دنياي پليمر
در اثناي جنگ جهاني دوم موادي مثل نايلون پلي اتيلن ، اکريليک موسوم به پرسپکس به دنيا عرضه شد. نئوپرن را شرکت دوپان در سال 1932 ابداع و به شکل تجارتي ابتدا با نام دوپرن و بعدها نئوپرن عرضه کرد.
ادامه مطلب
دنياي پليمر
در اثناي جنگ جهاني دوم موادي مثل نايلون پلي اتيلن ، اکريليک موسوم به پرسپکس به دنيا عرضه شد. نئوپرن را شرکت دوپان در سال 1932 ابداع و به شکل تجارتي ابتدا با نام دوپرن و بعدها نئوپرن عرضه کرد.
1: تعریف کامپوزیت و مختصری در مورد آن
کامپوزیتها (مواد چند سازه ای یا کاهگل های عصر جدید )رده ای از مواد پیشرفته هستند که در آنها از ترکیب موادساده به منظور ایجاد موادی جدید با خواص مکانیکی و فیزیکی برتر استفاده شده است.اجزای تشکیل دهنده ویژگی خود را حفظ کرده در یکدیگر حل نشده و با هم ممزوج نمی شوند.استفاده از این مواد در طول تاریخ نیز مرسوم بوده است .از اولین کامپوزیتها یا همان چندسازههای ساخت بشر میتوان به کاه گل وآجرهای گلی که در ساخت آنها از تقویت کننده کاه استفاده می شده است اشاره کرد..هنگامی که این دو باهم مخلوط بشوند در نهایت آجرپخته بدست می آید که بسیار ماندگار تر و مقاوم تر از هر دو ماده اولیه یعنی گل و کاه است.قایقهایی که سرخپوستها با قیر و بامبو میساختند و تنورهایی که از گل، پودر شیشه و پشم بز ساخته میشدند و در نواحی مختلف کشورمان یافت شده است،نیز از کامپوزیتهای نخستین هستند. بسیاری از نیازهای صنعتی صنایعی مانند صنایع فضایی ، راکتورسازی، الکترونیکی و غیره نمیتواند با استفاده از مواد معمولی شناخته شده ، برآورده شود. اما قسمتی از آن نیازها، میتواند با استفاده از چندسازهها یا کامپوزیتها برآورده گردد.
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دنياي پليمر
در اثناي جنگ جهاني دوم موادي مثل نايلون پلي اتيلن ، اکريليک پلیمر موسوم به پرسپکس در دنيا عرضه شد. نئوپرن را شرکت دوپان در سال 1932 ابداع و به شکل تجارتي ابتدا با نام دوپرن و بعدها نئوپرن عرضه کرد
.
شاخههاي پليمر
اولين قدم در زمينه صنعت پلاستيک توسط فردي به نام واسپاهيات انجام گرفت وي در تلاش بود مادهاي را به جاي عاج فيل تهيه کند. وي توانست فرآيند توليد نيترات سلولز را از سلولز را ارائه کند. در دهه 1970 پليمرهايهادي به بازار عرضه شدند که کاربرد بسياري در صنعت رايانه دارند زيرا مدارها و ICهاي رايانهها از اين مواد تهيه ميشوند. و در سالهاي اخير مواد هوشمند پليمري جايگاه تازهاي براي خود سنسورها پيدا کردند. پليمرها را ميتوان از 7 ديدگاه مختلف طبقه بندي نمود. صنايع ، منبع ، عبور نور ، واکنش حرارتي ، واکنشهاي پليمريزاسيون ، ساختمان مولکولی و
قالبهاي فشاري
قالبهاي فشاري عمدتا داراي يك عيب ميباشند بطوريكه ،در اثر فشار زياد موجود در داخل قالب پين هاي ضعيف وديوارهاي نازك دفرمه ميشوند ، بنابراين طراحان اين گونه قالبها به منظور كم رنگ كردن اين عيب
،از فرايند قالب گيري انتقالي كمك گرفته اند .
قالب سازي سريع
معـــــمولا ابزار سازي فرايندي طولاني و پرهزينه است که کيفيت بالاي مورد نياز، باعث طولانــي شدن زمان توليد مي شود.هدف از ابزار سازي و قالب سازي سريع توانايي توليد نمونه با خواص و ويژگيهاي مواد عملکردي، در مدت زماني کوتاه مي باشد. صرف نظر از خواص مـــــــکانيکي ، مواد مدل مي توانند شامل ويژگيهاي ديگري از قبيل رنگ پذيري، شفافيت، انعطاف پذيري و امثال آن باشند.
|
|
هدایت کردن قالب
برای بازوبسته کردن قالب تحت فشاربایستی هادیهایی درنظرگرفته شوند تا تطبیق دقیق هر دونیمه قالب به درستی انجام گیرد.برای این منظور، همانطور که در شکل21نشان داده شده است،از پینها وبوشهای ﺮاهنما استفاده می شود. پینهای ﺮاهنما در صفحه ثابت قالب در سمت تزریق قرار داده می شوند، در حالیکه نیمه متحرک سمت بیرون اندازبه بوشهای ﺮاهنمای مربوطه مجهز می گردد.
|
قالبهای دایکست2 |
|
|
|
|
قالبهای دایکست1
|
آيا کامپوزيت گزينه مناسبی برای صنعت خودروسازی کشور است؟
افزايش مدل، بهبود عملكرد به همراه حفظ امنيت، كيفيت و سوددهي، از مواردي است كه در صنعت خودروي امروز مورد توجه قرار ميگيرد. با توجه به موارد فوق، توسعه مواد و فرايندهاي توليد جديد ضروري بنظر ميرسد.توسعه علم مواد طي 20 سال گذشته فرصتهاي بسياري را براي صنعت ايجاد كرده است. معرفي مواد جديد اين امكان را فراهم ساخته است كه صنعت بتواند با افزايش محصول، بهينه كردن عملكرد و در بسياري از موارد، بهبود امنيت و روشهاي مديريت محيط زيست، درهاي توسعه را به روي خود بگشايد.
عمدهترين عوامل محرك ايجاد تكنولوژيهای جديد عبارتند از قيمت، امنيت، كيفيت، ايجاد سبك جديد، اقتصاد سوخت، عملكرد بهينه، راحتي و قابليت بازسازي. بدون شك امروزهفشار زيادي از طرف مصرفكنندگان بر توليدكنندگان خودرو براي كاهش مصرف سوخت وارد میشود. مهمترين روش كاهش مصرف سوخت، كاهش وزن خودرو است. 10 درصد كاهش وزن خودرو، حدود 5.5 درصد مصرف سوخت را كاهش ميدهد. به بيان ديگر، 91كيلوگرم كاهش در وزن خودرو، بازدهي سوخت را به ميزان تقريباً 0.43 كيلوگرم بر ليتر افزايش ميدهد.
اگر چه خواست مشتري و قوانين دولتي محركهايي براي ايجاد تكنولوژي جديد ميتوانند باشند، اما رقابت نيز تعيينكننده است. بيشترين عامل رقابتي، توليد خودرويي است كه هم خواستههای مشتريان را برآورده كند و هم استاندارهاي وضع شده را ولي با ارزانترين قيمت. ذكر اين نكته ضروري است كه كاهش قيمت فقط شامل مواد بكار رفته نميشود بلكه روشهاي توليد، و چرخههای بازيابي را نيز شامل میشود.
كامپوزيت از جمله مواد جديدي است كه ميتواند خواستهاي خودروسازان را در موارد فوق برآورده كند.
اما يكي از موانع بكارگيري كامپوزيتها در صنعت خودرو، هزينه بالاي مورد نياز در بخش تحقيق و توسعه مربوط به آن ميباشد.
نكته ديگر آنكه خودروها يکي از منابع آلاينده محيط زيست ميباشند که چه در حين مصرف (توليد گازهاي گلخانهاي) و چه پس از دورة عمر (قطعات غيرقابل بازيافت) باعث آلودگي محيط زيست ميگردند. بر اين اساس سياستهاي توسعهاي کشورهاي پيشرفته به نحوي شکل گرفته که صنايع خودروسازي را در جهت توسعه و کاربرد کامپوزيتهاي قابل بازيافت تشويق نمايد.
امروزه صنعت خودروسازي از تکنولوژي کامپوزيت (مواد مركب)، در جهت کاهش وزن و افزايش عمر خودروها استفاده ميکند و انتظار ميرود در خودروهاي آينده کامپوزيتها بخش بزرگي از خودرو را تشکيل دهند. با اين حال اين تکنولوژي در کشور ما چندان توسعه نيافته است.
در کشور ما به علت تحولات جهانی در صنعت خودرو، توجه به تکنولوژی کامپوزيت افزايش يافته است. اما هنوز استفاده از قطعات کامپوزيتی در صنايع خودروسازی کشور بيشتر جنبه تقليدی دارد تا استفاده آگاهانه و هدفمند. به همين دليل برخی از کارشناسان معتقدند استفاده از کامپوزيت در صنعت خودروی کشور ما جذابيت خود را از دست داده و گزينه مناسبی نميباشد.
آنها معتقدند کامپوزيت با اهداف کلانی که ما در صنايع خودرو به دنبال آن هستيم، يعنی پيشرفت و رسيدن به سطح قابل رقابت با شرکتهای خودروسازی خارجی، سنخيتی ندارد و نياز واقعی صنعت خودرو ما در حال حاضر کامپوزيت نيست. آينده کامپوزيت در خودروسازی ايران معلوم نيست حتی ممکن است ظرف 5 سال آينده استفاده از کامپوزيتها محدودتر از اين هم شود؛ به عنوان مثال اوايل داشبوردها SMC بودند اما در حال حاضر از ABS ساخته ميشوند. قطعه تقويتی سپر خودرو سمند نيز درحال حاضر GMT است در حالی که قبلا از ناودانی ساخته ميشد و ارزانتر بود. تنها مزيت GMT سبک بودن آن است و از نظر طول عمر و دوام در مقايسه با فولاد ضعيفتر است.
توسعه تکنولوژيهای نويني نظير تکنولوژی کامپوزيت در ايران بسيار زمانبر است زيرا راهي است که کشورهای پيشرفته حدود 20 سال پيش شروع کردهاند و حال به نتيجه رسيدهاند. ممکن است ظرف چند سال آينده تکنولوژی برتر و جديدی جايگزين شود در حالی که ما هنوز در اول راه هستيم و بايد اين روش را نيز رها کنيم و به دنبال آن تکنولوژی جديد برويم.
در کشورهای بزرگ صنعتی بعد از استفاده بهينه و بهرهبرداری از دستگاه آنها را از رده خارج میکنند و وقت و هزينه صرف تعمير و نگهداری آن نمیکنند بلکه آنرا به کشورهايي نظير کشور ما میفروشند.
يکی ديگر از مشکلات عمده صنعت کامپوزيت تهيه مواد اوليه است که بايد عمدتاً از خارج کشور وارد شوند و توليدکنندگان داخلی قادر به توليد آن نيستند.
با اينکه تا چند سال قبل استفاده از کامپوزيتهای SMC وGMT در کاربردهای اتاقک موتور(Under-the-hood) از مقبوليت خاصی برخوردار بودند، امروزه بدليل حجم سرمايهگذاری بالا، بالا بودن دورريز مواد و غيره جايگاه خود را بشدت از دست دادهاند و تکنولوژيهای رقيب مانند آميزهکاری مستقيم(Direct-compounding) جای آنها را گرفتهاند. امروزه به ندرت میتوان در توسعه خودروهای جديد، قطعات کامپوزيتی به مفهوم متداول آن را يافت و سمت و سوی صنعت خودرو در زمينه استفاده از کامپوزيتها به موارد خاص سوق پيدا کرده است. تکنولوژی برتر دنيا در زمينه کامپوزيت، تکنولوژی ترکيبی (Hybrid Technology) است، در اين تکنولوژی يک تقويت کننده (Insert) فلزی را در داخل قالب قرار میدهند و پليمر مذاب را روی آن تزريق میکنند. قيمت ارزانتر، کاهش وزن و عدم نياز به جاسازی محل مونتاژ قطعات از مزايای اين روش است.
اما مشکل اصلی گرانی تکنولوژیهای جديد ميباشد که انتقال آنها را مشکل میکند؛ از سوی ديگر اين تکنولوژی تنها در کشورهايي توليد میشود که دارای پيشينه زيادی در اين زمينه میباشند و صحبت کردن از توليد اين تکنولوژی در ايران به اين زوديها امکان پذير نيست.
ما تنها از دستاوردهای کشورهای ديگر استفاده میکنيم و توليد تکنولوژی نداريم و يا اگر داريم بسيار محدود است. شاخصهای مورد نياز برای رشد و توسعه تکنولوژی را جايي تعيين میکنند که پايههای تکنولوژي در آنجا رشد کرده و محکم شده است. در کشور ما که در آغاز راه است، تعيين شاخصها بر عهده دانشگاه است؛ و بنابراين همکاری تنگاتنگ دانشگاه و صنعت در اين زمينه لازم و ضروري است.
دکتر شريعتپناهي، عضو هيات علمي دانشگاه تهران، در گفتگو با دفتر مطالعات توسعه تکنولوژي دانشگاه صنعتي اميرکبير، به مزايا و معايب قطعات کامپوزيتي خودرو اشاره کرد و به تشريح موانع گسترش اين تکنولوژي در صنعت خودروي ايران پرداخته است:
دكتر شريعتپناهي عمدهترين دليل عدم اشتياق خودروسازان داخلي به استفاده از تکنولوژيهاي نو را ماهيت غيررقابتي بازار و دولتي يا نيمهدولتي بودن اين صنعت دانست و يادآور شد که صنايع معمولاً به يکي از دلايل سهگانة زير در زمينة تکنولوژيهاي نو سرمايهگذاري ميکنند:
1. تقاضاي بازار: بدين معني که توليدکننده براي حفظ سهم خود از بازار ناگزير است به خواستها و سليقههاي مشتري تن در دهد و براي اين کار نيازمند استفاده از فناوريهاي جديد براي ايجاد و يا ارتقاي ويژگيهاي مورد نظر مشتري است.
2- مقررات دولتي: که صدور مجوز ورود محصول به بازار را منوط به رعايت استانداردهاي خاصي نظير استانداردهاي زيست محيطي و يا ايمني مينمايد.
3- نياز به کسب و يا حفظ برتري تکنولوژيک: به ويژه در عرصههاي استراتژيک (نظير صنعت نفت) و يا عرصههاي دفاعي.
عامل تقاضاي بازار در كشور ما خودروسازان را به سمت تكنولوژيهاي نوين سوق نميدهد. متاسفانه بهدليل شرايط اقتصادي جامعه، بخش اعظم مشتريان خودرو در جامعة ما که براي امرار معاش و يا براي تامين استانداردهاي اولية زندگي به خودرو نياز دارند، قادر به پرداخت بهاي اضافي براي برخورداري از تکنولوژي بالاتر نيستند و ترجيح ميدهند خودرويي با ويژگيها و امکانات ابتداييتر ولي با قيمت و هزينههاي نگهداري کمتر خريداري کنند.
از سوي ديگر تفهيم اين واقعيت که پرداخت بهاي بيشتر براي محصولي که از تکنولوژي جديدتري (نظير کامپوزيتها) بهره ميبرد، در درازمدت و از طريق صرفهجويي در مصرف سوخت به نفع مشتري خواهد بود، نيازمند فعاليت فرهنگي گستردهاي ميباشد. ولي حتي در صورت تفهيم نکتة فوق، باز هم تنگناهاي مالي، مشتري را وادار خواهد داشت که به هزينة سوخت مصرفي به چشم بازپرداخت يک وام کمبهره و طويلالمدت بنگرند و باز هم رغبتي به خريد خودروي با تکنولوژي بالاتر ولي گرانتر نشان ندهد، به اين ترتيب روشن ميشود که چرا در کشور ما تقاضاي بازار عامل محرکي براي خودروسازان در استقبال از تکنولوژي کامپوزيت نيست.
مقررات التزامآور دولتي و زيست محيطي خوب است ولي شركتها بايد در انتخاب تكنولوژي آزاد باشند.
دکتر شريعتپناهي در مورد عامل دوم يعني مقررات دولتي، به تجربة نسبتاً موفق اجباري شدن رعايت مقررات زيست محيطي در زمينة ميزان مجاز آلايندههاي خودرو اشاره کرد و اظهار داشت که جديبودن دولت در اعمال اين مقررات، خودروسازان را واداشته است تا به سراغ تکنولوژيهاي مختلف کاهش آلايندهها بروند و اگر نظير همين مقررات در زمينههاي ديگري نظير مصرف سوخت خودروها و يا قابليت بازيافت آنها نيز وضع و اعمال شود، خودروسازان خودبخود به سراغ تکنولوژيهايي که آنان را در دستيابي به استانداردهاي اجباري شده ياري دهد، خواهند رفت.
نکتة مهم در اين ميان آن است که دولت و موسسات سياستگذار وابسته به آن نبايد به دنبال يافتن و اجباري کردن راهحلهاي کارشناسي باشند، بلکه وظيفة آنها بايد به وضع و نظارت بر اجراي قوانين بازي محدود گردد. اين که هر خودروساز چگونه و با استفاده از کدام تکنولوژي موفق به گذراندن مقررات ميشود، مسالهاي است که شرکتها بايد دربارة آن تصميم بگيرند و همين آزادي عمل است که زمينة خلاقيت و دستيابي به فناوريهاي مختلف را فراهم ميسازد.
بررسي عامل حفظ برتري تكنولوژيك
در زمينة عامل سوم نيز دکتر شريعتپناهي يادآور شد که با توجه به فاصلة چشمگير صنايع کشور با صنايع کشورهاي پيشرفته، تعيين برتري تکنولوژيک در زمينة صنعت خودرو به عنوان عامل محرک خودروسازان براي روآوردن به تکنولوژيهاي نو، ايدة واقعبينانهاي نيست و در عمل هم کارساز نخواهد بود.
با توجه به مباحث فوق ميتوان چنين جمعبندي کرد که وضع مقررات اجباري از سوي دولت بهگونهاي که به صورت غيرمستقيم صنايع را به استفاده از تکنولوژيهاي نو تشويق نمايد و نيز آموزشها و تبليغات همگاني در خصوص ضرورت حفاظت از محيط زيست و کاستن از ميزان مصرف منابع طبيعي ولو به قيمت پرداخت هزينههاي بيشتر براي محصولات، ميتوانند دو راهکار موثر در جهت ايجاد انگيزه براي حرکت صنايع به سوي استفاده از فناوريهاي نو باشند.
ذكر دو مورد از پيشرفتهاي انجام شده در شركتهاي بزرگ خارجي خالي از لطف نيست:
جعبه دندهاي فوقالعاده با فيبر كربني براي خودروهاي مسابقات فرمول 1:
مسابقات فرمول 1 از تكنولوژي و بودجه بالايي بهره ميبرند، بودجهاي حدود 300 تا 400 ميليون دلار در سال و تيمهايي متشكل از صدها متخصص كه مشغول تست و پيچيده كردن خودروها هستند! رمز موفقيت تيمها در دو چيز است: نبوغ و خلاقيت.
يكي از نوآوريهاي اخير، جعبه دنده كامپوزيتي است كه توسط تيم طراحي فرمول 1 هوندا انجام شده و جوايز مختلفي را براي تيم به همراه داشته است.
به گفته Gray Savage مدير فني تيم، داراي مدرك دكتراي مكانيك و 16 سال سابقه در طراحي خودروهاي فرمول 1، آنها جعبه دنده كامپوزيتي را "نگيني بر تاج" تيم ميدانند. جعبه دنده تقريباً ظاهري هرمي شكل داشته، ابعاد آن 30*22*46 سانتيمتر بوده و دندههای فولادي را كه وظيفه انتقال قدرت دوراني به چرخهاي عقب را دارند، در خود جاي داده است. اين جعبه دنده از ورقهاي يكپارچه و غير متمركزي كه ضخامت آنها 3 تا 4 ميليمتر تغيير ميكند، تشكيل شده و داراي دو تيغه داخلي است كه تكيهگاه دندهها و ميلهها هستند. اتصالات تيتانيمي خارجي كه بطور شيميايي پيوند داده شده و پيوند قوي را ايجاد كردهاند، اين امكان را فراهم ميآورد تا جعبه دنده به اجزاء موتور و سيستم تعليق و اكسل عقب جفت شوند. به دليل بار زيادي كه به خودرو اعمال میشود و همينطور تنوع قطعات متصل به جعبه، جعبه دنده يك جزء اساسي در طراحي شاسي خودرو به حساب ميآيد. ايده طراحي كامپوزيت به دليل عملكرد بيرمق و نامطلوب نوع آلمينيومي (البته بعضي گروهها از تيتانيم و منيزيوم نيز استفاده ميكنند) مطرح شد. بخاطر مسائل اينرسي كمي و وزن كه براي مسابقاتي در اين سطح بسيار ضروري و حائز اهميت است، براي جعبه دنده قطعات ريختگي آلومينيم بايد بسيار نازك توليد ميشدند و در نتيجه تركهاي خستگي ناشي از تنشهاي پيچشي و ارتعاشي، در آنها خيلي سريع رشد ميكرد. فلز قبلي از استحكام چقرمگي و خستگي لازم كافي برخوردار نبود.
اما جعبه دنده كامپوزيتي نه تنها تنشهاي حاصل از انتقال تواني معادل 900 اسب بخار را تحمل ميكند بلكه استحكام كافي براي مقاومت در برابر بار ترمز، شتاب گرفتن و پيچهای شديد را كه توسط چرخها، اكسلها و سيستم تعليق وارد میشود، دارد. علاوه بر آن جعبه دنده فوق، ضربهاي با سرعت 14 m/s با نيروي 700 lb Weight را بايد تحمل كند و از تست لهيدگي FIA سربلند بيرون بيايد. دماي كاري آن نيز تا بيش از 150 درجه سانتيگراد ميرسد، زيرا حرارت ناشي از اصطكاك ميتواند دماي دنده را افزايش دهد. به دليل مواد و اطلاعات ساختاري محدود و فشار فوقالعاده حين مسابقه، آناليزهاي عددي و تئوري صرف كافي نبود. نكته قابل توجه در پروسه طراحي آن است كه، آناليز تنش به روش اجزاء محدود و دانش قبلي و تجربه، با تستهاي آزمايشگاهي تركيب شده است.
کاربرد کامپوزيتهاي قابل بازيافت در خودروهاي هايپرکار:
در قرن جديد محيط زيست يکی از مهمترين مباحثی است که کشورهای پيشرفته همگام با پيشرفت و توسعه به آن میپردازند. اجلاس جهانی اخير نيز که با محوريت زمين و محيط زيست در آفريقای جنوبی با حضور سران کشورهای جهان برگزار شد، بر اهميت موضوع صحه میگذارد.
در راستای حفظ محيط زيست قوانين و مقررات جديدی مطرح و تصويب می شوند که به يک مورد از آنها که توسط اتحاديه اروپا مقرر شده است اشاره ميشود:
توليد کنندگان خودرو و مواد و دستگاهها موظفند که :
1- اتومبيلهايی را طراحی و توليد نمايند که قابل بازيافت و دارای مواد برگشت پذير باشند.
2- مواد بازيافت شده را مجدداً در توليدات خود استفاده نمايند.
هدف اين دستورالعمل آن است که تا سال 2006 نرخ برگشتپذيری اتومبيلها به 85 درصد و تا سال 2015 به 95 درصد برسد.
با توجه به موارد فوق و بحث کاهش وزن خودرو (جهت کاهش مصرف سوخت)، استفاده از کامپوزيتها در خودروها منوط به قابليت بازيافت آنها میگردد. حال با توجه به جهانی شدن بازارها، بهتر است که شرکتها و صنايع توليدکننده قطعات خودرو در کشور ما نيز متوجه استانداردها و قوانين بينالمللی باشند تا بتوانند در فرآيند جهانی حفظ محيط زيست و همچنين ورود به بازارهای بزرگتر موفق باشند.
از زمان توليد خودروهاي نسل جديد، طراحان خودروي شرکت هايپرکار فرصت آن را داشتهاند که خودرويي توليد کنند که تمامي اجزاء آن قابل بازيافت باشد. آنها توانستهاند خودروي هايپرکار را از موادي قابل بازيافت وکاملاً تفكيكپذير بسازند. هر چه قدر تفکيک اجزاء مواد مشکلتر باشد همان قدر بازيافت يک خودرو مشکلتر است.
مواد کامپوزيتي پيشرفتهاي که براي کاربرد در اين وسايل نقليه پيشنهاد شدهاند، بسيار متفاوت از نمونههاي رايج است و در اين ميان، مسئله اصلي بازيافت مواد ميباشد و بازيافت آنها تاسيسات و امكانات جديدي را ميطلبد.
وسايل نقليه هايپرکار دو مزيت عمده نسبت به خودروهاي رايج دارند:
مزيت اول: مواد کامپوزيتي به کاربرد شده در خودروهاي هايپرکار بسيار بادوام هستند، زنگ نميزنند، خوردگي ندارند، خش نميافتند و اين به خودرو اجازه ميدهد که به روز بماند.
مزيت دوم: زماني که اتومبيلهاي هايپرکار نياز به بازيافت دارند، از لحاظ تجاري، امکان استفاده از فرآيندهاي جديدي نظير پيروليز و سولوولايز (Solvolysis) کاتاليزوري در شرايط کم دما وجود دارد. فرآيند پيروليز کمدما، امکان فني بازيافت کامپوزيتهاي پيشرفته را ميدهد. يافتن بازار مناسب براي مواد بازيافت شده، خود بحث ديگري است.
در حالي که پيشبيني آيندة اين بازارها مشکل است ولي روند کنوني، آينده خوبي را براي اين بازارها پيشبيني ميكند.
تازه های صنعت کامپوزيت:
قطعات خودرو با آستر پودری: يک مرکز مشترک تحقيقاتی اخيراً روشی را ابداع کرده است که در آن قطعات از جنس ورقهای قالبگيری مرکب (SMCs) می توانند آستر پودری داشته باشند، بدون آنکه از کيفيت سطحی درجه 1 آنها کاسته شود.
آيا می دانيد SMC چيست؟
Sheet Moulding Compound)SMC) :ورق قالبگيری کامپوند يا مرکب: کامپوزيت فيبری ترموست (سختی پذير در مقابل حرارت) است که به شکل ورق در می آيد، تا در عمليات قالبگيری بکارگيری آن آسانتر باشد و بعنوان قاب بيرونی در خودرو بکار می رود. SMC توسط قرار دادن رزين مخلوط با ضخامت زياد، فايبر گلاس، کاتاليست و پر کننده های ديگر بين فيلم های پلی اتيلن يا نايلون ساخته می شود و با قالبگيری پرسی شکل داده می شوند. SMC بازدهی خوبی داشته و با ضايعات اندکی می تواند به اشکال پيچيده فرم داده شود.
اعضاء مرکز تحقيقاتی فوق عبارتند از: مرکز تحقيق و توسعه جنرال موتور، يک شرکت تامين کننده سيستمهای مربوط به خودرو، يک تامين کننده رزين، و يک شرکت تامين کننده رنگ و پوشش.
آستر پودری به آستر الکترواستاتيکی نيز معروف است و به فرايند اعمال بار الکتريکی مثبت به قاب بدنه گفته می شود. اين روش، حلال کمتری استفاده کرده، اتلاف ناشی از پاشش بيش از اندازه را کم کرده و فوايد اقتصادی و زيست محيطی فراوانی دارد. قطعات قديمی SMC بعد از قالبگيری رطوبت را جذب می کنند، اما هنگامی که همين قطعات، آستر پودری داشته و در چرخه رنگ کاری و E-Coat دما بالا قرار بگيرند رطوبت از طريق پس زده می شود و سطح چرم مانند ضد آب تشکيل می دهند.
بايد اذعان داشت که يک همکاری مشترک در حل اين مسئله دخيل بوده است. محققين تحقيق و توسعه کارخانه جنرال موتور به اين نتيجه رسيدند که مکانيزم شکست به ترکيب هوا و رطوبت آزاد شده در هنگام استفاده از ماده افزودنی LPA در قطعات SMC مربوط است. محقق برجسته شرکت GM، حميد کيا، شرکت Meridian را متقاعد کرد که در اين کار گروهی شرکت کند و تجهيزات قالبگيری و ابزار يک سری توليد آزمايشی را در اختيار آنان قرار دهد. شرکت AOC نيز نوع خاصی از رزين SMc به نام تجاری (Atryl TCA) با درصد رطوبت کم را ارائه کرد تا انقباض را کاهش دهد. برای رسيدن به کيفيت سطحی بهتر کيا يک شرکت تامين کننده پوشش پلاستيک های خودرو را ترغيب کرد تا آستر SMC را توسعه و بهبود دهند. قطعات آزمايشی در اندازه های واقعی با فرمولاسيون متفاوت به کارخانه جنرال موتور فرستاده شدند. نتايج آزمايشات نشان می دهد که قطعات SMC می توانند مثل ورقهای فلزی فرم يافته، رنگ شوند. اين ماده توسط GM به تاييد رسيده اما هنوز بعنوان مدل خاص توليدی مورد استفاده قرار نگرفته است.
به کار گروهی متخصصان شاخه های مختلف (البته مربوط به SMC )بايد تبريک گفت، شايد درس عبرتی باشد برای صنعت داخلی!
توسط مزدا انجام شد: ابداع يک بيو پلاستيک استحکام بالا از ذرت!: کارخانه موتور مزدا واقع در توکيوی ژاپن اعلام کرده است که اخيراً يک پروژه مشترک تحقيقاتی منجر به ابداع بيوپلاستيک مقاوم به حرارت و با استحکام بالا از جنس قند و نشاسته تخمير شده ذرت شده است. به گفته کارخانه، اين پلاستيک می تواند در قطعات داخلی و خارجی خودرو بکار رود. 88 درصد اين ماده از اسيد پلی لاکتک پايه ذرت بوده و 12 % مابقی آن از مواد اوليه نفت خام می باشد. در مقايسه با مواد بيو پلاستيکی که در مواد الکترونيکی بکار می روند، مقاومت به ضربه اين ماده 3 برابر بيشتر و مقاومت حرارتی آن 25% بالاتر است. علاوه برآن، فرايند تخمير مورد استفاده، ماده ای توليد می کند که در مقايسه با فرايند ساخت پلی پروپيلن پايه نفتی، 30 درصد انرژی کمتری مصرف می کند. همچنين بيو پلاستيک جديد استحکام بسيار بالايي داشته و می توان با مصرف مقدار کمتری از اين ماده، قطعات نازکتری را قالبگيری کرد. به گفته مزدا آنها تحقيقات خود را در اين زمينه ادامه خواهند داد و ابداعات جديد را در محصولاتشان اعمل می کنند. همکاران مزدا در اين پروژه عبارت بودند از: دانشگاه هيروشيما، دانشکده مهندسی دانشگاه کينکی، کارخانه لاستيک نيشيکاوا، مرکز مطالعات صنعتی هيروشيمای غربی و چندين موسسه صنعتی ديگر. کارخانه نيشيکاوا و دانشگاه های کينکی و هيروشيما فعاليت خود را بر روی پرورش عامل جوانه زای جديد و ترکيب سازگار کننده برای افزايش استحکام و مقاومت به حرارت پلاستيک جديد متمرکز کردند. مزدا محصولات بيو پلاستيکی خود را در همايش سالانه جامعه مهندسان خودروی ژاپن که در تاريخ 24 الی 24 ماه می 2006 برگزار شده بود، به نمايش گذاشت.
ارتباط صنعت و دانشگاه به وضوح در اين خبر موج می زند، صنعت ما در پروژه های خود چقدر دانشگاه را سهيم می داند!!؟
اتوبوس جديد با کف کامپوزيتی: شرکت صنايع اتوبوس سازی آمريکای شمالی (NABI) ، از اتوبوس جديد و بسيار شيک خود را با کف کوتاه و پايين به نام 42-BRT پرده برداری کرد. کف کوتاه دسترسی آسانتر سرنشين را فراهم آورده و می تواند مخزن گاز CNG و يا تجهيزات هيبريدی را در خود پنهان کند. جنس کف اين اتوبوس از فايبر گلاس است. اين کارخانه سازنده اتوبوسهای کاپوزيتی CompoBus نيز می باشد که همه بدنه آنها از کامپوزيت آميخته به رزين ساخته می شود.
تحولی در استاندارد صنعت هوايي: شرکت پلاستيک سازی GE ماده جديدی را معرفی کرده است که به شرکت های هواپيمايط کمک خواهد کرد تا نسل جديدی از قطعات داخلی هواپيما را توليد کنند و تحولی در اين عرصه به وجود آورند. نام اين ماده رزين پلی اتر آميد Ultem بوده و استحکام بالای آن برای مقاومت در برابر شعله و مواد شيميايي و دودزايي اندک تنظيم شده است.
اعلام گزارش بازار فروش بوئينگ در منطقه آسيا_ اقيانوسيه: در گزارش مورخ 7 مارس بوئينگ که در آن پيشبينی بازار منطقه آسيا – اقيانوسيه منتشر شده است، تا 20 سال آينده بازاری برای حدود 7200 هواپيماي جديد به ارزش 770 ميليارد دلار پيش بيني شده است. پروژه های هواپيماهای مسافربری بوئينگ در منطقه آسيا – اقيانوسيه سالانه 6% افزايش يافته در حالی که متوسط جهانی حدود 5% را نشان می دهد.
مسافران بنيان مسافرتهای هوايط بوده و شرکتهای هواپيمايي در يک بازار رقابتی سعی خواهند کرد به خواستها و نياز مشتريان پاسخ داده و پروازهايي مستمر در سراسر دنيا با هواپيماهايي راحت و عالی به مسافران پيشکش کنند.
بنا بر اين گزارش شرکت هواپيمايي تايوان 6 بوئينگ 777- 200ER جديد تا سه ماهه چهارم سال 2006 دريافت خواهد کرد و به ناوگان هواپيمايي 91 تايي خود می افزايد.
انتظار می رود تايلند از مشتريان اصلی بوئينگ در منطقه آسيا – اقيانوسيه باشد.
کامپوزيت در ساختارهای زيربنايي:
کامپوزيت پر شده از چوب: فروش کامپوزيت های چوب – پلاستيک (WPC) در ده سال گذشته در دنيا رشد چشمگيری داشته و پيشبينی می شود که بازار اروپا را متحول کند. علت افزايش گرايش به اين محصول ، دوام بيشتر آنها نسبت به محصولاتی چوبی است. اگر چه محصولات چوب-پلاستيک گرانتر تمام می شوند اما دوام و بقای بيشتری خواهند داشت. در اروپا بزرگترين مشتری اين محصولات خودروسازان هستند و تقريباً نيمی از کل مصرف را به خود اختصاص داده اند. انتظار می رود مصرف اين مواد در کاربردهای زير بنايي چون اسباب های آب نما و حصارهای ضد صوت در بزرگراه ها افزايش يابد.
کامپوزيت در مواد بازدارنده شعله:
ثبت امتياز توليد ماده افزودنی بازدارنده شعله: ماده جديدی که ضد اشتعال بوده و بر پايه کامپوند پلی آکريلاميد پليمر فوق جاذب ساخته شده است برای استفاده در مواد پلاستيکی، کامپوزيتها، پوششها و چسبها مناسب است و بايد به دانه های کروی ريزی به ابعاد 5 تا 80 ميکرون مبدل شوند.دانه های فوق با محلول آبی که حاوی فسفات غير آلی است، مخلوط شده و خشک می شوند. نتيجه آن پودر فسفات پرکننده (Filler) است که با رزين اپکسی يا با رزين Styrenated بخوبی مخلوط می شود. اين پودر پر کننده بعنوان مانع و سدی عمل می کند که مانع از انتقال گرما درون کامپوزيت می شود. اين ماده قابليت آن را دارد تا در صنايع هوافضا، خودروسازی، الکترونيک، کشتی سازی و ساخت و ساز ساختمان بکار گرفته شود.
کامپوزيت در نمايشگاه ها:
اعلام افزايش ظرفيت سازندگان فيبرهای کربنی در نمايشگاه کامپوزيت JEC : در حالی که وجود تظاهرات و اعتصاب جوانان در فرانسه تعداد بازديدکنندگان نمايشگاه کامپوزيت JEC (فرانسه، پاريس، 28 الی 30 مارس) را کاهش داده بود اما بازار خبرها داغ بود. کارخانه های مختلف سازنده فيبر کربنی اعلام کردند که قرار است ظرفيت توليد خود را افزايش دهند.
ابتدا کارخانه Toho Tenax آلمان اعلام کرد که قرار است کارخانه جديدی با ظرفيت 2700 تن متريک (5.95 ميليون پوند) معادل توليد از دو خط کربونيزاسيون جديد را راه اندازی کند؛ البته مکان اين کارخانه اعلام نشد اما پيش بينی می شود که محل قبلی کارخانه Fortafil که به تازگی توسط کارخانه Toho Tenax خريداری شده است، مدنظر اين سازنده باشد.
بعد از آن ، کارخانه Soficar فرانسه اعلام کرد که يک خط جديد کربونيزاسيون در فرانسه احداث خواهد کرد که ظرفيت توليد 800 تن متريک (1.7 ميليون پوند در سال) را داشته و در آگوست 2007 آغاز بکار خواهد کرد. اين خبر، اعلام قبلی شرکت صنايع Toray ژاپن مبنی بر افزايش ظرفيت اين کارخانه و آغاز آن در سال 2007 را تکميل کرد
عنوان مقاله: اقيانوس آبي؛ استراتژي رقابت در بازار بيرقيب
موضوع: مديريت راهبردي
وضعيت: تمام متن
چکيده: از اين مقاله، بررسي تفکر جديدي درباره استراتژي است. استراتژي و نوآوري در روشهاي مرسوم، بر خلق ايده در محدوده تعيين شده و ساختار يافته صنايع موجود تمرکز دارد. نوآوري يک پديده اتفاقي است که توسط تعداد محدودي از افراد درون شرکت، که معمولا در بخش تحقيق و توسعه فعاليت ميکنند، به دست ميآيد. دراينجا استراتژي جديدي با نام: استراتژي اقيانوسآبي معرفي ميشود. استراتژي اقيانوسآبي رويکرد جديدي از استراتژي و نوآوري است که هدف آن رشد و عملکرد پايدار شرکت است. بر خلاف استراتژي رقابتي که شرکتها بهطور معمول سعي ميکنند بهجاي خلق ارزش، در واقع ارزش موجود را تقسيم يا تصاحب کنند. منطق استراتژي جديد بر پايه تعدادي اصول بنيادي است که به دنبال خلق ارزش توامان براي خريداران محصولات و خدمات و خود شرکت است. با استفاده از اين اصول، ابزارها و چارچوبهاي طراحي شده، شرکتها قادر خواهند بود نوآوري را به يک فعاليت تکرار شدني، نظاممند و فرايندي پيوسته، که همه کارکنان شرکت در آن مشارکت دارند، تبديلکنند. در واقع نوآوري به درون زندگي کاري افراد شاغل در شرکت آورده ميشود و فرهنگي را توسعه ميدهد که ظرفيت و مسئوليت همه کارکنان را نشانه ميگيرد.
مفهوم رنگ در استراتژي
فضايي که شرکتها و صنايع کنوني در آن حضور دارند، در واقع اقيانوس قرمز را شکل ميدهد. در اين عرصه، محدوده فعاليت صنايع تعريفشده و پذيرفته شدهاست، رقبا مشخص و قوانين بازي نيز تعريف شده هستند. شرکتهايي که در اين فضا با هم رقابت ميکنند، سعي دارند سهم بازار محصولات و خدمات يکديگر را گرفته، يا در واقع بربايند. هرچه فضاي رقابت شلوغتر و ازدحام رقبا بيشتر باشد، سهم بازار کمتر و سوددهي و رشد نيز کمتر خواهد بود. بيشتر محصولات، کالاهاي مصرفي هستند يا بخش خاصي از بازار را پوشش ميدهند. اين رقابت باعث از بين رفتن بسياري خواهد شد و اين اقيانوس را خونين خواهد کرد.
از سوي ديگر، مفهوم جديدي به نام: اقيانوسآبي وجود دارد. اقيانوس آبي به تمامي صنايع و شرکتهايي گفته ميشود که امروزه وجود ندارند؛ بازاري که ناشناخته است و رقبا آن را تسخير نکرده اند. تقاضا بيشتر از آن چيزي است که بر سر آن جنگي باشد. فرصتهاي زيادي براي رشد سريع و سودآور وجود دارند. در اين عرصه، رقابت خيلي تعريف شده و معين نيست، زيرا قواعد بازي هنوز تدوين نشدهاند. مفهوم رنگ آبي يعني نوآوري و منظور از نوآوري در اينجا يعني خلق تقاضاي جديد يا ايجاد انتخاب و جايگزيني براي مشتريان بازارهاي فعلي. در واقع اقيانوسآبي، استعاره از بازاري بکر، دست نخورده و گسترده است که عمق آن هنوز کشفنشده است. اساس اين استراتژي بر نوآوري ارزش (Value Innovation)استوار است. اقيانوسآبي زماني ايجاد ميشود که يک شرکت ارزشهاي همزمان براي خود و مشتريانش ايجاد ميکند. نوآوري در محصول(کالا يا خدمات) يا شيوه ارايه اين محصولات، موجب خلق ارزش براي بازار ميشود. همزمان، فعاليتهايي که داراي ارزش کمتري براي بازار حال و آينده هستند، از گردونه خارج ميشوند.
ايده اقيانوسآبي ابتدا در سال 1988 توسط پروفسور هيل در دانشگاه ايالتي ميشگان ارائه شد. وي ادعا کرد که ايده پورتر ناقص است، زيرا تمايز ميتواند به معناي رهبري هزينه باشد و شرکتي که محصول خود را با قيمت پايينتر ارائه کند در واقع وجهي از استراتژي تمايز را داراست. وي خاطر نشان ميسازد که شرکتها براي دستيابي به يک مزيت رقابتي پايدار، بايد ترکيبي از استراتژيهاي رهبري هزينه و تمايز را به کار برند(Hill, 1988). پروفسور ريدراسترال و نورداستورم نيز اين موضوع را مطرح کردهاند. آنها ادعا ميکنند: استراتژي رقابت پذيري ره به جايي نميبرد و شرکتها نياز به استراتژيهايي دارند که شور وهيجان ايجاد کنند (Nordstrom and Ridderstrale, 1999). اين نظريه يا استراتژي اقيانوسآبي، از بعضي جهات مانند يکديگر هستند. براي مثال عواملرقابت در استراتژي اقيانوسآبي همان تعاريف ابعاد محدود و نامحدود ارايه شده توسط ريدراسترال و نورداستورم بوده است، يا اينکه هر دو به اين موضوع تاکيد دارند که شرکتها به بازي متفاوت با رقبا نياز دارند.
استراتژي اقيانوسآبي در برابر استراتژي رقابتي
استراتژي رقابتي يا همان استراتژي اقيانوسقرمز، براي عملکرد برتر و پايدار شرکت لازم است ولي کافي نيست و شرکتها بايد به مسائلي فراتر از رقابت بپردازند؛ مسائلي که براي آنها رشد و سوددهي بيشتر و بقا را به ارمغان بياورد و اين همان مفهوم استراتژي اقيانوسآبي است. استراتژيهاي رقابتي فرض را بر اين ميگذارند که شرايط ساختاري صنايع مختلف معين بوده و اين شرکتها چارهاي جز رقابت با يکديگر ندارند. در اين فضاي رقابتي، شرکتها سعي دارند با ايجاد مزيتهاي رقابتي انحصاري خود، يا گاهي حتي با تقليد، بر رقبا فايق آيند و سهم بيشتري از بازار را از آن خود کنند. اين همان بازي مجموع صفر (Zero Sum Game) است که در آن يکي برنده و ديگري بازنده خواهد بود. بنابراين رقابت يا همان طرف عرضه معادله، تعريف و تعيين متغيرهاي استراتژي است، به اين معنا که قيمت و ارزش با جايگزينشدن يکديگر و ترکيبي مناسب باعث ايجاد تمايز براي شرکت ميشوند، زيرا سود کل شرکتهاي مشغول در يک صنعت، بستگي به عوامل ساختاري آن صنعت دارد و شرکتها بهطور معمول سعي ميکنند بهجاي خلق ارزش، در واقع ارزش موجود را تقسيم يا تصاحب کنند. در اقيانوسقرمز، رشد و سوددهي بهشدت محدود است و شرکتها سعي ميکنند در اين فضاي محدود سهم خود را به دست آورند(Porter, 1980).
از سوي ديگر استراتژي اقيانوسآبي بر اين فرض استوار است که محدودهها و ساختار صنعت بهطور کامل تعريف و تعيين نشدهاند و توسط بازيگران صنعت قابل بازسازي يا نوسازي هستند. فرض کنيم محدوديتهاي بازار و ساختار تنها در ذهن مديران است، آنگاه افراد ديگرانديش و عملگرا سعي ميکنند که اين مرزها را رهاکنند و فکر خود را آزاد بگذارند. از نگاه اين افراد، تقاضاي بزرگي خارج از اين بازار فعلي، در جايي ديگر وجود دارد که بايد به آن دست يابند. معما در اينجاست که چگونه ميتوان آن را ايجادکرد. اين يک تغيير مسير ناگهاني است. تغيير از نگاه عرضه به نگاه تقاضاي بازار. تغيير از يک فضاي رقابتي به يک فضاي نوآوري؛ به فضايي از بازار که در آن تقاضاهاي نهفتهاي وجود دارند که با نوآوري بايد کشف شوند و ارزش ايجادکنند. اين، يعني استفاده توامان از استراتژي رهبري هزينه و تمايز. اين يعني شکستن قواعدبازي و ساختارهاي کهنه و بازنويسي مجدد قواعد جديد و ايجاد ساختارهاي نو. خلق ارزش در بازي جديد از راه گسترش بخش تقاضاي اقتصاد به دست ميآيد، در اين بازي مفهوم برنده-بازنده مطرح نيست و بازي از حالت بازي مجموع صفر خارج ميشود و کارآفرينان عصرجديد ميتوانند با شکستن الگوها و ساختارهاي موجود، بينشي آيندهنگر را خلقکنند.
نوآوري ارزش زيربناي استراتژي اقيانوس آبي است. به اين دليل آن را نوآوري ارزش مينامند که شرکتها بهجاي تمرکز بر مبارزه رقابتي، بر عدم توجه به رقابت متمرکز ميشوند و اين کار را با ايجاد ارزش براي خريداران، شرکت و پس از آن گشودن فضاي جديد و بدون رقابت در بازار انجام ميدهند. اين مفهوم در (شکل1) نشان داده شده است. نوآوري ارزش بهطور يکسان بر ارزش و نوآوري تاکيد دارد. ارزش بدون نوآوري به مفهوم تمرکز بر خلق ارزش در مقياس بزرگ است؛ چيزي که ارزش را بهبود ميبخشد اما براي بقاي شرکت در فضاي بازار کافي نيست. نوآوري بدون ارزش، سبب تکنولوژيگرايي، پيشگامي در بازار يا آيندهنگري ميشود، که اغلب فراتر از انتظارهاي خريداران است. در اين حالت، بايد بين نوآوري ارزش، که متضاد با نوآوري تکنولوژي و پيشگامي در بازار است، تفاوت قائل شويم.
نوآوري ارزش، تنها هنگامي روي ميدهد که شرکتها نوآوري را با بهرهوري، قيمت و هزينه همسو کنند. اگر آنها در همسوسازي ارزش با نوآوري شکست بخورند، آنگاه نوآوران تکنولوژي و پيشگامان بازار هستند که از اين فرصت بهره ميگيرند. نوآوري ارزش، شيوه نوين تفکر در حوزه تدوين و اجراي استراتژي است که به خلق اقيانوسآبي و کنارهگيري از رقابت منتج ميشود.
حرکت از اقيانوس قرمز به اقيانوسآبي
قلمرو فعلي بازار در استراتژي اقيانوس قرمز، به مثابه سرزمين و ميدان جنگي است که رقبا براي تصاحب بخشي از آن با يکديگر به نزاع ميپردازند. در اين رويکرد مديريتي، عبارتهايي بر گرفته از حوزه نظامي در بخشهاي کسب وکار رايج شدهاند. پس از جنگ جهاني دوم و پس از دورهاي که تقاضاي بازار بر عرضه فزوني داشت به دورهاي رسيديم که تقاضاي بازارکم و عرضه زيادتر شد. اين روند معکوس، منجر به رقابت بين شرکتها براي رشد وبقا شدهاست. فضاي رقابتي سختي به وجود آمد و باعث شد استراتژي شرکتها در اين دوران بر اساس افزايش سهم بازار و خارجکردن رقبا از گردونه شکل گيرد. اين فضا کموبيش شکل جنگي بهخود گرفت که در آن مديران ارشد شرکتها، همانند فرماندهان ارشد و استراتژيستهاي نظامي براي کسب اطلاعات بهروز و لحظهاي از دشمن (بخوانيد رقبا)، تجزيه و تحليل آنها در اتاقجنگ (بخوانيد جلسه هيئت مديره)، تصميمهاي راهبردي براي شرکت در جهت پيروزي در جنگ و شکست دشمن (بخوانيد افزايش رشد و سوددهيشرکت وکسب سهم بازار بيشتر از رقبا ) اتخاذ کنند. اين جنگها نتيجهاي جز خونريزي و قتلعام ضعيفترها و خونين شدن اقيانوسقرمز نداشته است.
در حالي که در استراتژي اقيانوسآبي، کسب وکار در جايي انجام ميشود که رقيبي نيست. قلمرو محدود نيست و در واقع سرزمين جديدي بايد خلقکرد، نه اينکه سرزمين موجود را تصاحب يا تقسيمکرد. در اين استراتژي، کارآفرينان و شرکتها به ايجاد بازارهاي جديد با حاشيه سود بالا تشويق ميشوند. بديهي است که اين استراتژي ريسک بالايي دارد و سرمايهگذاران ترجيح ميدهند با وجود حاشيه سود بالايي که اين استراتژي دارد در انتخاب بين اين دو استراتژي همچنان روي استراتژي قرمز تمرکز کنند. تفاوتهاي اساسي اين دو استراتژي در (جدول 1) آورده شده است.
همان گونه که پيشتر عنوان شد، شرکتها به دليل ريسک بالا و نيز هزينههاي زيادي که بايد درحوزه تحقيق و توسعه و نوآوري براي ايجاد تقاضا و بازارهاي جديد صرف شود، ترجيح ميدهند که در اقيانوسقرمز بمانند و در بازارهاي موجود فعاليت کنند. ولي آن دسته از شرکتها که موفق ميشوند از اقيانوسقرمز، خود را به اقيانوسآبي برسانند، چگونه اين کار را انجام ميدهند؟ همان گونه که بيان شد، مفهوم رنگ آبي، يعني نوآوري و منظور از نوآوري در اينجا، يعني خلق تقاضاي جديد يا ايجاد انتخاب و جايگزيني براي مشتريان بازارهاي فعلي. اين نوآوري، تغيير يا تحول را به دنبال دارد. تغيير به معني تفاوت در شکل و تحول يا جهش به معني تفاوت در محتوا. در يک سيستم که مجموعهاي از اعضا و اجزاي بههمپيوسته با ارتباطهاي مشخص و تعريف شده مشغول فعاليت هستند، اين تغيير و تحول به چه معناست؟ گاهي شکل کلي سيستم در اثر تغيير دگرگون ميشود ولي محتوا تغيير نميکند، يعني اجزا و ارتباطهاي يک سيستم، تغييرات جزئي را خواهند داشت. در واقع مديران امروزي بهجاي تمرکز بر تجزيه و تحليل محصولات و صنعت موجود، بايد روي تحولات بنيادين و حرکتهاي جهشي تمرکز کنند. براي اين کار نيز بايد به ابزارها و تئوريهاي جديد متوسلشوند؛ ابزاري که بتواند با تجزيه و تحليلهاي آيندهنگر به نوآوري و خلق بازارهاي جديد منجرشود.
استراتژي اقيانوسآبي از شش اصل بنيادين تشکيل ميشود. چهار اصل نخست؛ براي تدوين استراتژي و دو اصل بعدي براي اجراي استراتژي استفاده ميشوند. اين اصول عبارتند از:
1. مرزهاي بازار را نوسازي کنيد.
2. بر تصويرکلان تمرکز کنيد نه بر اعداد.
3. به فراتر از تقاضاي موجود فکر کنيد.
4. توالي استراتژيک را درست انتخاب کنيد.
5. بر موانع کليدي سازماني غلبه کنيد.
6. استراتژي را اجرايي کنيد.
براي هر يک از اصول ياد شده تعدادي متدولوژي، ابزار و چارچوب براي تدوين و اجراي اين استراتژي ارائه شدهاست تا از راه يک روش سيستمي و قابل تکرار، بتوان به هدفهاي تعيين شده رسيد. در زير به تعدادي از آنها اشارهميکنيم:
_ تابلوي استراتژي، (Strategy Canvas)
_ چارچوب چهاراقدام، (Four-Action Framework)
_ ماتريس حذف، کاهش، افزايش و ايجاد،
_ توالي استراتژي اقيانوسآبي،
_ نقشه مطلوبيت خريدار،
_ چارچوب سه لايه غيرمشتريان،
_ رويکرد رهبري پيشتاز ،
_ چارچوب چهار مانع سازماني ،
_ اصول سه گانه فرآيندانصاف.
در ادامه به معرفي يک مطالعه موردي و چند تئوري و ابزار مديريتي استراتژي اقيانوسآبي، که به کمک آن مديران ميتوانند اين تحول و جهش را مديريت کنند، ميپردازيم.
مطالعه موردي (شرکت سيرک دو سوليل)
شرکت سيرک دوسوليل - در زبان فرانسه به معني سيرک خورشيد است - يکي از بزرگترين صادرکنندگان سرگرمي کانادا است. اين شرکت در سال 1984 توسط گروهي از اجرا کنندگان نمايشهاي خياباني تاسيس شد. اين شرکت هم اکنون حدود 3800 نفر کارمند دارد که 1000 نفر از آنها را هنرمندان تشکيل ميدهند. هنرمندان معمولا از قهرمانان ورزشي و المپيک و نيز نمايشهاي محلي و بومي کشورها انتخاب ميشوند. اين افراد از 40 کشور دنيا هستند که به 25 زبان صحبت ميکنند. نزديک به 80ميليون نفر در 100 شهر سراسر دنيا، محصولات اين شرکت را تماشا کردهاند. هر هفته حدود 135000 بليت فروخته ميشود که ساليانه درآمدي بالغ بر 800 ميليون دلار براي شرکت به ارمغان ميآورد که 20درصد اين مبلغ سود است و 70درصد آن نيز براي ايجاد و توسعه نمايشهاي جديد هزينه ميشود. اين درآمد باعث شد تا در سال 2007 مجله فوربس نام گايلاليبرته بنيانگذار و مالک شرکت را با رقم درآمد 1.5ميليارددلار با رتبه 664 در بين ثروتمندان جهان معرفي کند. شرکت در سالهاي دهه 80 ميلادي هر ساله 2 نمايش جديد برگزار ميکرد، اما در سال 2007 اين رقم به 17 نمايش رسيد و برنامه شرکت براي سال 2010 اين است که به رقم 23 نمايش جديد در سال برسد.
شرکت مذکور در کمتر از بيست سال به سطحي از درآمد رسيد که بر برادران رينگلينگ و بارنومو بايلي رقيب اصلي صنعت سيرک که بيش از صد سال پيشتاز بودند، پيشي جست. آنچه که سبب ميشود تا اين رشد شتابان به مراتب بيشتر مورد توجه واقع شود اين است که رشد مزبور نه در صنعتي جذاب، بلکه در صنعتي رو به افول بهدست آمد که تحليلهاي سنتي استراتژيک، قابليت محدودي را براي رشد آن عنوان ميکردند. قدرت چانهزني تامينکنندگان، به ويژه بازيگران و هنرمندان سيرک و نيز، قدرت چانهزني خريداران بالا بود. محصولات جانشين، مانند انواع مختلف سرگرميها-از سرگرميهاي خاص زندگي شهري گرفته تا رويدادهاي ورزشي و سرگرميهاي خانگي- بر اين صنعت سايه افکنده بود. کودکان به بازي با پلياستيشن علاقه بيشتري نشان ميدادند تا بازديد از يک سيرک دورهگرد. در نتيجه، اين صنعت از افت قابل ملاحظه و مستمر مخاطب و پس از آن کاهش درآمد و سود رنج ميبرد. همچنين گروههاي مدافع حقوق حيوانات نيز به استفاده از حيوانات در سيرک به شکل فزايندهاي اعتراض ميکردند. بارنومو بايلي و برادرانرينگلينگ استانداردي را تنظيم کردند که سيرکهاي کوچکتر رقيب بايد از اين استاندارد پيروي ميکردند؛ يعني حضور تازه واردان نيز با مشکلات زيادي همراه بود. در آن هنگام، صنعت سيرک از نگاه استراتژي رقابتي، جذاب نبود.
يکي ديگر از عوامل موفقيت شرکت سيرک دوسوليل اين بود که به دنبال کسب پيروزي از راه جذب مشتريان صنعت رو به افول سيرک، که در گذشته براي کودکان عرضه ميشد، نرفت. اين شرکت بهجاي رقابت با سيرکهاي ديگر، فضاي بازار جديدي را ايجادکرد که در آن رقابت معنايي نداشت. سيرک دوسوليل گروه جديدي از مشتريان را در نظر گرفت: بزرگسالان و کارمندان شرکتها و مراجعان فروشگاهها که حاضر بودند براي تجربهکردن تفريحات و سرگرميهايي مانند سيرک دوسوليل، بهايي چندين برابر قيمت سيرکهاي سنتي را بپردازند. بدين ترتيب، يکي از نخستين برنامههاي اين شرکت با عنوان: ما سيرک را دوباره اختراع ميکنيم نامگذاري شد. سيرک دوسوليل موفق شد، زيرا دريافت که شرکتها براي موفقيت در آينده، بايد رقابت با يکديگر را کنار بگذارند. تنها راه رقابت، عدم تلاش براي مغلوب ساختن رقيب است.
همان گونه که در (شکل2) آمده است، نمايش وضعيت استراتژيک شرکت سيرک دوسوليل در قالب تابلوياستراتژي به ما امکان ميدهد تا بهصورت بصري وضعيت استراتژيک آن را با وضعيت استراتژيک رقباي عمدهاش مقايسه کنيم.
اين تابلو، به روشني عدم پيروي سيرک دوسوليل از منطق رايج سيرک را نشان ميدهد. اين شکل نشان ميدهد که منحني ارزش شرکت برادرانرينگلينگ و شرکت بارنوموبايلي، مانند شکل سيرکهاي کوچکتر است. تفاوت اصلي آن در اين است که سيرکهاي منطقهاي به دليل محدوديت منابع، عوامل رقابتي کمتري دارند. بر خلاف آن، منحني ارزش سيرک دوسوليل متفاوت است. اين منحني، عوامل جديدي مانند توليدات چندگانه، محيط نمايشي بهتر، موسيقي و رقص داشت. اين عوامل، ساختههاي کاملاً جديد صنعت سيرک و برگرفته از صنعت سرگرمکننده و زنده تئاتر بود. دراينحالت، تابلوي استراتژي، به روشني عوامل سنتي که بر رقابت تاثير ميگذارند و عوامل جديدي را که سبب خلق فضاي بازار جديد ميشوند، تشريح ميکند. اين عوامل در قالب ماتريس حذف، کاهش، افزايش و ايجاد در (شکل3) نشان داده شدهاند.
آيا شرکت سيرک دوسوليل با توجه به آنچه که حذف کرد، کاهش داد، افزايش داد و خلقکرد، واقعاً يک سيرک است، يا يک تئاتر؟ اگر يک صحنه تئاتر است، چه چيز توليد ميکند؟ اين شرکت، عناصر موجود را بازسازي کرد و درخاتمه بهطور همزمان اندکي از هرکدام و هيچ يک از آنها را بهطور کامل دارد. اين شرکت، يک اقيانوسآبي را از فضاي بازار غير رقابتي و جديد خلق کرد که در صنعت، نامي براي آن نميتوان يافت.
اين گونه تلاشها با ظهور شرکت سيرک دوسوليل تغييرکرد. سيرک معمولي و تئاتر کلاسيک در نظر شرکت سيرک دوسوليل، ارزشي نداشت. در عوض، اين شرکت بهجاي پيروي از منطق رقابت، راهحل بهتري براي حل مسئله پيدا کرد- ايجاد سيرکي با سرگرميهاي بيشتر. اين شرکت قصد داشت سرگرمي يک سيرک به همراه غناي هنري تئاتر را همزمان به مردم عرضه کند. بنابراين مسئله را دوباره تعريف کرد. شرکت توانست با شکستن موانع بازار تئاتر و سيرک، درک تازهاي از مشتريان سيرک و غيرمشتريان به دست آورد: يعني مشتريان تئاتر بزرگسالان.
سه گروه غيرمشتري وجود دارند که قابل تبديل به مشتري هستند. تفاوت آنها به طور عمده مرتبط با فاصله نسبي آنها از بازار شماست، همان گونه که در (شکل4) آوردهشدهاست، نخستين گروه غيرمشتريان در نزديک بازار شما قراردارند. آنها در لبه بازار مستقرهستند. آنها خريداراني هستند که محصولات صنعتي خاص را فقط برحسبنياز خريداريميکنند ولي از لحاظ فکري مشتري قلمداد نميشوند. آنها مترصد فرصتي هستند تا اين صنعت را ترککنند. با اين وجود، اگرجهش ارزش اتفاقبيفتد و جذابيت صنعت نزد آنها بيشتر شود، نه تنها باقيخواهندماند، بلکه تناوب خريد آنها نيز زياد خواهد شد و بدين ترتيب تقاضاهاي بالقوه زيادي را مطرح خواهندکرد.
گروه دوم از غيرمشتريان افرادي هستند که از مصرف محصولات عرضهشده صنعت شما، خودداري ميکنند. اينها خريداراني هستند که محصولات عرضهشده را به عنوان گزينهاي براي برآوردهکردن نيازهاي خود ديده، ولي به آن راي ندادهاند.
گروه سوم از غيرمشتريان، در دورترين نقطه از بازار شما قرار دارند. آنها غيرمشترياني هستند که هيچگاه به محصولات بازار شما به عنوان يک گزينه توجهنداشتند. شرکتها ميتوانند با تمرکز به مشترکات کليدي بين اين غيرمشتريان و مشتريان موجود، راههايي را براي جلب آنها به بازار جديدشان پيداکنند.
اين سيرک بخشي از رشد خود را مرهون جذب افراد از ديگر فعاليتهايي بود، که هم از لحاظ شکل و هم عملکرد، متفاوت بودند. در حالي که ساير سيرکها بر ارائه نمايش حيوانات، استخدام ستارههاي هنري و مطرح در نمايشهاي مختلف و پرش از حلقه تمرکز داشتند، شرکت سيرک دوسوليل هيچ يک از اين کارها را انجام نداد. اين کارها در صنعت سيرک سنتي رايج بود. به کارگيري حيوانات باعث افزايش نارضايتي همگان شده بود. بهعلاوه، حرکات حيوانات يکي از گرانترين بخشها بود، نه تنها هزينه خود حيوانات، بلکه آموزش، نگهداري، هزينههاي درماني، حملونقل و بيمه را نيز شامل ميشد. به همين گونه، در حالي که صنعت سيرک بر هنرمندان متمرکز بود، در اذهان مردم منظور از ستارههاي هنري، هنرمندان و ستارههاي سينما بودند. باز هم در اينجا، دستمزد آنها بالا بود و تماشاگران چندان احساس رضايت نداشتند.
سيرک سنتي سه عامل کليدي داشت: خيمه، دلقک و حرکات آکروباتيک کلاسيک. سيرک دوسوليل دلقکها را نگه داشت اما نقش آنها را از ارائه شوخيهاي خندهدار به شکلي فريبندهتر و جذابتر، تغيير داد. اين شرکت، زرق و برق چادر خيمه را بيشترکرد؛ عاملي که بسياري از سيرکها از آن صرفنظر کردهبودند و بهجاي آن به اجاره محل مبادرت ميکردند. ملاحظه ميکنيد که اين عامل منحصر به فرد، طلسم سيرک را شکست. سيرک دوسوليل با نمادي از سيرک کلاسيک و با استفاده از مبلهاي راحتي در محيطي تميزتر، ايجاد راحتي بيشتر و چادر خيمهاي که يادآور سيرکهاي بزرگ و حماسي بود، تــوانست سيرک متفاوتي بسازد. ديگر از گـردوغبار و نيمکتهاي سفت و محکم براي نشستن خبري نبود. آکروباتها و بندبازها باقي ماندند، اما نقش آنها با ورود سـاير هنرمندان کمرنگ شد. بهعلاوه، با ارائه مفهوم چند محصولي و توجيه حضــور متناوب مردم در سيرک، تقاضا را افزايش داد. خلاصه اينکه، سيرک دوسوليل بهتــرينهاي سيرک و تئاتر را ارائه داد و هر چيز ديگر را حذفکرد، يا کاهشداد. بدين ترتيب اين شرکت، اقيانوسآبي را خلق و شکل جديدي از سرگرمي زنده را ابداع کرد؛ يک سرگرمي جديد که به طــور بارزي از سيرک سنتي و تئاتر متمــايز بود. همزمان، اين شرکت با حذف بسياري از عناصر پر هزينه، هزينههاي خود را کــاهش داد و توانست به تمايز و هزينه پايين بهصورت توامان برسد. شرکت مذکور از ديدگاه استراتژي، بليتها را براساس قيمت بليت تئاتر قيمتگذاري کرد. بدين ترتيب قيمت بليت را در صنعت سيرک افزايش داد و مشتريان بزرگسالي را که به قيمتهاي بليت تئاتر عادت داشتند، جذب کرد.
توجه همزمان بر استراتژيهاي تمايز و هزينه بهعنوان هسته اصلي تجربهاي در بازار سرگرمي بود که اين شرکت آن را خلق کرد. در آن زمان، همه سيرکها بر الگوبرداري از يکديگر و بيشينهکردن سهم خود در بازار متمرکز بودند. آنها سعي داشتند که از مربيان خبرهتر استفاده کنند. اين استراتژي، بدون اينکه تجربه سيرک را تغيير دهد هزينه را بالاتر مي برد. در نتيجه هزينهها زياد ميشد بدون اينکه درآمد افزايش يابد و تقاضا کاهش مييافت. اين امر سبب شد تا مفهوم جديدي از سيرک شکل گيرد. مفهومي که انتخاب ارزش يا هزينه را از ميان برداشت و اقيانوسآبي، فضاي بازار جديد را خلق کرد. سيرک دوسوليل قانون بهترين تجربه صنعت سيرک را شکست و با بازسازي عناصر و محدودههاي صنعت موجود، به تمايز و هزينه پايين توأمان دست پيدا کرد.
نتيجه گيري
خلق اقيانوس آبي فرايندي پوياست. به محض اينکه شرکتي اقيانوسآّبي را خلقميکند و پيامدهاي عملکرد برتر آن مشخص ميشود، دير يا زود مقلدان ظاهرميشوند. پرسشي که مطرح ميشود اين است که آنها چقدر ديرتر يا زودتر ميرسند؟ يا به عبارتي، تقليداز اقيانوسآبي تا چه اندازه آسان يا دشوار است؟ به هرحال، تقريباً هر استراتژي اقيانوسآّبي تقليد خواهدشد. ازآنجايي که مقلدان سعيدارند سهمي از اقيانوسآبي شما را بهچنگآورند، شما هم بهطور عادي اقدامات تدافعي را براي حفظ مشتريان خود بهکار خواهيد بست، اما معمولا مقلدان مقاومتميکنند. شايد با تلاش در حفظ سهم بازار، در دام رقابت گرفتارشويد و براي رقابتجديد مبارزه کنيد. باگذشت زمان، شايد عاملرقابت و نه خريدار، مرکز تفکر و اقدامات استراتژيک شما را تسخيرکند. اگر در چنين موقعيتي قرار بگيريد، شکل اصلي منحنيارزش شما با رقابت، همگرا خواهد شد.
براي دوري کردن از دام رقابت، بايد بر منحنيهاي ارزش در تابلوي استراتژي نظارت داشته باشيد. نظارت بر منحنيهاي ارزش تعيين ميکند که چههنگام به نوآوري ارزش بپردازيد و چه زماني اينکار را انجام ندهيد و به شما هشدار ميدهد در زمانيکه منحنيارزش با رقبا در حال همگرايي است در خارج از اقيانوسآبي قرار گرفتهايد. وقتي رقابت تشديد ميشده، عرضه بر تقاضا فزوني ميگيرد، رقابت خونين آغاز ميشود و اقيانوس، قرمز خواهد شد؛ زيرا منحنيهاي ارزش رقبا با منحنيهاي ارزش شما همگرا شده است. در اين حالت، براي ايجاد نوآوريارزش جديد، اقدام کرده، و اقيانوس جديد ديگري را خلق کنيد. بنابراين با ترسيم منحني ارزش بر روي تابلوي استراتژي و ترسيم متناوب منحنيهاي ارزش رقبا در مقابل منحنيهاي ارزش خود، ميتوانيد به اندازه تقليد و ميزان همگرايي منحنيارزش پي ببريد.
عنوان مقاله: خلاصه اي از معرفي مديريت استراتژيک
موضوع: مديريت راهبردي
وضعيت: تمام متن
تهيه و تنظيم : گروه قالبسازی پارسی
چکيده: اين مقاله به صورت خلاصه مديريت استراتژيک و ضرورت و موانع بکارگيري آن را در سازمانها مورد بررسي قرار ميدهد. تعريف استراتژي و مديريت استراتژيک، ضرورت استفاده از مديريت استراتژيک، مزاياي مديريت استراتژيک، فرآيند مديريت استراتژيک، تحليل وضعيت، تدوين استراتژي، اجراي استراتژي، ارزيابي استراتژي، موانع و مشکلات طراحي برنامههاي استراتژيک، بررسي موانع اجراي برنامههاي استراتژيک مباحث اين مقاله را تشکيل ميدهند.
کليدواژگان: مديريت استراتژيک، استراتژي، برنامهريزي استراتژيک
1- مقدمه
آيا تا به حال از خود پرسيدهايد که چرا بعضي از شرکتهاي بزرگ و موفق در مدت زمان کوتاهي با از دست دادن سهم بزرگي از بازار خود به موقعيتي معمولي و حتي تأسف بار تنزل يافتهاند و چرا برخي از شرکتهاي کوچک و گمنام به يکباره به جايگاههاي ممتازي در صحنه رقابت بين الملل رسيدهاند؟ آيا در اين مورد فکر کردهايد که چرا برخي از مؤسسات، نوسانهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي را به راحتي تحمل نموده و بر آنها غلبه ميکنند و در مقابل برخي از سازمانها طعم تلخ شکست را چشيده و از ادامه راه باز ميمانند؟ به عقيده بسياري از متخصصان علم مديريت پاسخ بسياري از اين گونه سئوالات را بايد در مفاهيمي به نام «استراتژي» و «مديريت استراتژيک» جستجو کرد. در اين مقاله سعي شده است نگاهي گذرا بر مديريت استراتژيک و ضرورت و موانع بکارگيري آن در سازمانها داشته باشيم.
2- تعريف استراتژي و مديريت استراتژيک
تاکنون تعاريف مختلف و گاه ناسازگاري از استراتژي و مديريت استراتژيک ارائه شده است. به تعبير يکي از متخصصان مديريت اين عبارات مانند« هنر» است که وقتي آنها را ميبينيم تشخيص دادن آنها آسان است اما وقتي در پي تعريف کردن و توضيح دادن آنيم خيلي مشکل به نظر ميرسد. با اين حال در اينجا سعي شده است تا تعاريفي که جوهره کليه مفاهيم را دارا باشد ارائه دهيم.
2-1- استراتژي
الگويي بنيادي از اهداف فعلي و برنامهريزي شده، بهره برداري و تخصيص منابع و تعاملات يک سازمان با بازارها، رقبا و ديگر عوامل محيطي است. طبق اين تعريف يک استراتژي بايد سه چيز را مشخص کند:
چه اهدافي بايد محقق گردد
روي کدام صنايع، بازارها و محصولها بايد تمرکز کرد
چگونه براي بهرهبرداري از فرصتهاي محيطي و مواجهه با تهديدهاي محيطي به منظور کسب يک مزيت رقابتي منابع تخصيص يابد و چه فعاليتهايي انجام گيرد.
2-2- مديريت استراتژيک
تصميمات و فعاليتهاي يکپارچه در جهت توسعه استراتژيهاي مؤثر، اجرا و کنترل نتايج آنهاست.
بنابراين مديريت استراتژيک فعاليتهاي مربوط به بررسي، ارزشيابي و انتخاب استراتژيها، اتخاذ هر گونه تدابير درون و بيرون سازماني براي اجراي اين استراتژيها و در نهايت کنترل فعاليتهاي انجام شده را در برميگيرد.
3- ضرورت استفاده از مديريت استراتژيک
با نگاهي دقيق به مفهوم مديريت استراتژيک ميتوان به ضرورت استفاده از آن پي برد. با توجه به تغييرات محيطي که در حال حاضر شتاب زيادي به خود گرفته است و پيچيده شدن تصميمات سازماني، لزوم بکارگيري برنامهاي جامع براي مواجهه با اينگونه مسائل بيشتر از گذشته ملموس ميشود. اين برنامه چيزي جز برنامه استراتژيک نيست. مديريت استراتژيک با تکيه بر ذهنيتي پويا، آيندهنگر، جامعنگر و اقتضايي راه حل بسياري از مسائل سازمانهاي امروزي است. پايه هاي مديريت استراتژيک بر اساس ميزان درکي است که مديران از شرکتهاي رقيب، بازارها، قيمتها، عرضهکنندگان مواد اوليه، توزيعکنندگان، دولتها، بستانکاران، سهامداران و مشترياني که در سراسر دنيا وجود دارند قرار دارد و اين عوامل تعيينکنندگان موفقيت تجاري در دنياي امروز است. پس يکي از مهمترين ابزارهايي که سازمانها براي حصول موفقيت در آينده ميتوانند از آن بهره گيرند «مديريت استراتژيک» خواهد بود.
4- مزاياي مديريت استراتژيک
مديريت استراتژيک به سازمان اين امکان را ميدهد که به شيوهاي خلاق و نوآور عمل کند و براي شکل دادن به آينده خود به صورت انفعالي عمل نکند. اين شيوه مديريت باعث ميشود که سازمان داراي ابتکار عمل باشد و فعاليتهايش به گونهاي درآيد که اعمال نفوذ نمايد (نه اينکه تنها در برابر کنشها، واکنش نشان دهد) و بدين گونه سرنوشت خود را رقم بزند و آينده را تحت کنترل درآورد.
از نظر تاريخي، منفعت اصلي مديريت استراتژيک اين بوده است که به سازمان کمک ميکند از مجراي استفاده نمودن از روش منظم تر، معقولتر و منطقيتر راهها يا گزينههاي استراتژيک را انتخاب نمايد و بدين گونه استراتژيهاي بهتري را تدوين نمايد. ترديدي نيست که اين يکي از منافع اصلي مديريت استراتژيک است ولي نتيجه تحقيقات کنوني نشان ميدهد که اين فرايند ميتواند در مديريت استراتژيک نقش مهمتري ايفا کنند. مديران و کارکنان از طريق درگيرشدن در اين فرايند خود را متعهد به حمايت از سازمان مينمايند. يکي ديگر از مهمترين منافع مديريت استراتژيک اين است که موجب تفاهم و تعهد هر چه بيشتر مديران و کارکنان ميشود. يکي از منافع بزرگ مديريت استراتژيک اين است که موجب فرصتي ميشود تا به کارکنان تفويض اختيار شود. تفويض اختيار عملي است که به وسيله آن کارکنان تشويق و ترغيب ميشوند در فرايندهاي تصميمگيري مشارکت کنند، خلاقيت، نوآوري و خيال پردازي را تمرين نمايند و بدين گونه اثر بخشي آنها افزايش خواهد يافت.
5- فرآيند مديريت استراتژيک
فرآيند مديريت استراتژيک را ميتوان به چهار مرحله تقسيم کرد:
1- تحليل وضعيت
2- تدوين استراتژي
3- اجراي استراتژي
4- ارزيابي استراتژي
که اين مراحل را به اختصار توضيح ميدهيم:
5-1- تحليل وضعيت
اهداف بلندمدت، مأموريت سازمان (علت وجودي و اينکه چه هستيم)، چشم انداز سازمان (چه ميخواهيم باشيم)
تجزيه و تحليل محيط داخلي و قابليتهاي سازمان
تجزيه و تحليل محيط خارجي
5-2- تدوين استراتژي
در تدوين استراتژي بايد ابتدا مجموعه استراتژيهاي قابل استفاده را ليست کرده و سپس با استفاده از مدلهاي مختلفي که در بحثهاي مديريت استراتژيک آمده است و با توجه به نتايج بدست آمده در تحليل وضعيت که در مرحله اول آمده است استراتژي برتر را انتخاب ميکنيم. در اين مرحله بايد مديران مياني و حتي رده پائين سازمان را نيز مشارکت داد تا در آنها ايجاد انگيزش کند.
5-3- اجراي استراتژي
براي اجراي استراتژيها بايد از ابزار زير بهره گرفت:
- ساختار سازماني متناسب با استراتژيها
- هماهنگسازي مهارتها، منابع و توانمنديهاي سازمان در سطح اجرايي
- ايجاد فرهنگ سازماني متناسب با استراتژي جديد سازمان
- اجراي موفقيت آميز استراتژي به همکاري مديران همه بخشها و واحدهاي وظيفهاي سازمان نياز دارد.
5-4- ارزيابي استراتژي
براي تعيين حدود دستيابي به هدفها، استراتژي اجرا شده، بايد مورد کنترل و نظارت قرار گيرد. ارزيابي استراتژي شامل سه فعاليت اصلي ميشود:
1- بررسي مباني اصلي استراتژيهاي شرکت
2- مقايسه نتيجههاي مورد انتظار با نتيجههاي واقعي
3- انجام دادن اقدامات اصلاحي به منظور اطمينان يافتن از اين که عملکردها با برنامههاي پيش بيني شده مطابقت دارند.
اطلاعاتي که از فرايند ارزيابي استراتژي به دست ميآيد بايد به گونهاي باشد که عمليات و اقدامات را تسهيل نمايد و بايد کساني يا واحدهايي را معرفي نمايد که نياز به اصلاح دارند.
6- موانع و مشکلات طراحي برنامههاي استراتژيک
در اين زمينه اولين مشکلات عبارتست از موانع ايجاد و توسعه روند مديريت استراتژيک در سازمانها که اين فرآيند را از بنيان و پاي بست با مشکل مواجه ميسازند. دلايل گوناگوني وجود دارند که برخي از سازمانها تمايل چنداني به ايجاد و توسعه روندهاي مديريت استراتژيک از خود نشان ندهند که مهمترين آنها عبارتند از:
- عدم آگاهي مديريت سطح بالا نسبت به وضعيت واقعي سازمان
- خودفريبي مديران سطح بالا به طور جمعي درباره موقعيت سازمان
- توجه مديران به حفظ وضع موجود
- درهم آميختگي دشواريهاي مشترک مديريت سطح بالا و دشواريهاي عملکرد روزانه
- کاميابيهاي گذشته سازمان
- اشتباه تلقي کردن هر گونه تغيير در رابطه با هر چه در گذشته در سازمان انجام گرفته است
- نارسايي در کاربرد وظايف فوري
7- بررسي موانع اجراي برنامههاي استراتژيک
يکي از پژوهشگران مديريت استراتژيک، در مقالهاي تحت عنوان«هفت خطاي استراتژيک» به بيان خطاها و مشکلات رايج در زمينه اجراي استراتژي ميپردازد:
خطاي شماره ?- استراتژي ارزش اجرا ندارد
استراتژيي ارزش اجرا کردن را دارد که قدرت الهامدهي داشته باشد و به کارکنان کمک کند تا دريابند وظايفشان چگونه با استراتژي مرتبط ميشود، به عنوان راهنمائي براي اولويت بندي تصميمات بکار رود و در کارکنان براي تسهيل ارتباطات ايجاد بصيرت نمايد.
خطاي شماره ?- کارکنان در مورد اينکه استراتژي چگونه اجرا خواهد شد روشن نيستند
در اين مورد تعدادي موضوع مهم هستند که بايد در ابتدا مشخص شوند. اين موضوعات عبارتند از:
اولويتها: اولويتهاي شما چيست؟
جدول زماني: اجراي استراتژي با چه سرعتي بايد پيش برود.
تأثيرات: استراتژي، چه تأثيري بر فعاليتهاي شما ميگذارد.
مشارکت: چه کساني بايستي مشارکت داشته باشند و در چه زماني.
مخاطرات: مخاطراتي که مانع اجراي استراتژي هستند را شناسايي و آنها را کاهش دهيد.
خطاي شماره ?- مشتريان و کارکنان، استراتژيها را به طور کامل در نيافتهاند
برنامه اجراي استراتژي بايد شامل يک برنامه ارتباطات باشد که مشخص کند به چه افرادي و تا چه اندازه بايد در مورد استراتژي توضيح داده شود.
خطاي شماره ? - مسئوليت اشخاص در زمينه اجراي تغييرات نامشخص است
کارکنان بايد به منظور اجراي استراتژي کاملاً تفهيم شده و مسئوليتهاي خاص هر يک به آنان واگذار شود. هر چه تعداد افرادي که بطور مستقيم در فرايند اجرا مشارکت داده ميشوند بيشتر باشد بهتر است.
خطاي ?- مدير عامل و مديران ارشد به هنگام شروع اجرا، از صحنه خارج ميشوند
غالباً، سطح علاقه مديران ارشد پس از تدوين استراتژي و توافق بر آن کاهش مييابد. اگر کارکنان احساس کنند که مديريت ارشد کاملاً نسبت به استراتژي متعهد نيستند علاقه آنان نيز کاهش مييابد.
خطاي ?- عدم تشخيص موانع
برنامهها هيچگاه دقيقاً اجرا نميشوند. سازمانها در يک محيط پويا و متغير فعاليت ميکنند لذا حوادث پيش بيني نشده ممکن است در طول اجرا سر بر آورند. بايد اين موانع، تشخيص داده شوند و زماني که اين بحرانها و عدم اطمينانها به وقوع ميپيوندند، کارکنان بايد براي ايجاد راهحلهايي خلاقانه در جهت غلبه بر اين موانع تشويق شوند.
خطاي ?- فراموش کردن کسب و کار
يک مخاطره ديگر عبارت است از اين که تدوين و اجراي استراتژي تمام توجه مديران ارشد را به خود جلب نمايد و آنان فراموش کنند که کسب و کاري دارند که بايد به اداره آن بپردازند.
|
سد سازي تا قبل از هخامنشيان |
|
سد سازي يا بند سازي از فعاليت هاي مهندسي به شمار مي رود كه شرايط تاريخي و جغرافيايي خاص مناطق در پيدايش ،شكل گيري و گسترش آن سهم به سزايي دارند. در گذشته و در هر منطقه خاص جغرافيايي بنابر ضرورت يا نياز ساكنين آن جا نسبت به ايجاد سد،بند يا آبگير اقدام مي كرده اند تا نيازهاي خود در زمينه آبياري و آبرساني را مرتفع سازند. در مناطقي نيز به خاطر پايين بودن سطح آبهاي رودخانه ها يا نياز جهت تغيير مسير رود ، سد سازي انجام مي گرفته تا بتوانند سطح آب را بالا آورده و براي نيازهاي كشاورزي و عمراني از آن استفاده كنند. بند ديگري كه در سده چهارم پس از ميلاد توسط شاپور دوم (و يا احتمالا بازماندهاش اردشير دوم ) ساخته شده سد پل گونه دزفول است كه بر روي رودخانه كوفه زده شده و در محل پي پل قرار گرفته بوده است. از زمان ساسانيان نام سد ديگري به نام « بند قير »بر روي رودخانه كارون در محل پيوستن دو رود آب گرگر و آب دز به كارون بر جاي مانده كه پس از سدهاي شوشتر و اهواز از مهم ترين سدهاي روي كارون به شمار مي آمده است.چنان كه پيداست نام اين سد نماينده كاربرد « قير » براي آب بندي آن به منظور افزايش پا بر جايي و سختي و استحكام سد بوده است. -سد عجيرب :كه در 36 كيلومتري شوشتر روي رودي با همان نام احداث شده است. |
مديريت بحران با استفاده از سيستم مديريت شناور (جزيره اي )نظریه بین المللی
مديريت بحران با استفاده از سيستم مديريت شناور (جزيره اي )
* چکيده مقاله
در جوامعي که تنها مديران بخش دولتي مسئوليت کنترل بحران را بر عهده داشته باشند همواره شاهد از هم گسيختگي در ارائه خدمات به آسيب ديدگان از حادثه در چند روز نخست حادثه بوده ايم اعضاء آسيب نديده يک جامعه متکي بر توانمنديهاي دولتي با بروز حادثه نه تنها نقش فعال خود را در زمينه کنترل بحران ناشي از حادثه بر عهده نمي گيرند بلکه خود عاملي براي کاهش سرعت در رسيدن کمکهاي ارسالي و خدمات ارائه شده به نيازمندان واقعي مي گردند چرا که اين گروه با توجه به عدم آموزشهاي لازم و نداشتن مسئوليتي در اين زمينه ، همچنين با توجه به توان جسمي و قابليتهاي افزون خود نسبت به آسيب ديدگان حقيقي تا رفع نيازمنديهاي خود به جمع گروه هاي کمک رسان نخواهند پيوست . زلزله بم ، سونامي اندونزي و زلزله پاکستان در کشورهاي درحال توسعه از يک سو و طوفان کاترينا در امريکا از سوي ديگر مؤيد اين مطلب است که تا زماني که تنها دولت يک کشور مسئوليت کنترل بحران را بر عهده داشته باشد کنترل بحران فاقد کارايي و سرعت لازم خواهد بود . در بحث مديريت بحران با شيوه جزيره اي با توجه ويژه به چنين امري تفويض اختيارات و مسئوليتها از دولت به عموم جامعه مورد بررسي و توجه قرار گرفته و سعي شده با تشريح نحوه اثر گذاري بحران بر تک تک افراد جامعه چه مسئولان دولتي چه آحاد مردم آن حرکت به سوي ايجاد گروه هاي مسئوليت پذير مدني بدون توجه به گرايشات سياسي و مذهبي و مدني آنها انجام پذيرد.
کلمات کليدي مديريت بحران – مديريت بحران محله اي – مديريت بحران دولتي – مديريت شناور – مديريت جزيره اي - ngo
مديريت شناور (جزيره اي ) و نقش آن در مديريت بحران با بروز حادثه و تاثير آن بر توانمنديهاي جامعه که از ساختمانهاي دولتي و ابزارها و تجهيزات مربوطه تا نيروهاي انساني مرتبط با آنها داراي گستردگي مي باشد . ما شاهد يک جامعه بحران زده بر اثر بر هم خوردن توانمنديهاي موجود در جامعه در برابر نيازمنديهاي افزايش يافته بر اثر حادثه هستيم . اين حالت که با برهم خوردن ساز و کارهاي قانوني جامعه و نيز قدرت نظارت دولتي بر حسن انجام قوانين همراه است در بحث مديريتي با عنوان بحران پس از حادثه تعريف مي گردد . در چنين وضعيتي مديريت آسيب ديده از حادثه که بخش اعظمي از نيروهاي انساني خود را در تمامي سطوح از مديريت کلان شهري تاکوچک ترين نيروهاي اجرايي را خود از دست داده است قادر نخواهد بود که به شيوه رايج و متداول خويش به مهار بحران بپردازد در اين مواقع معمولا خود اعضاء داراي سمتهاي مديريتي و اجرايي دولتي هم خود از آسيب ديدگان از حادثه بوده و مي بايست براي نجات جان خانواده خويش اقدام نمايند . نگاهي جامع نگر به چنين جامعه بحران زده بر اثر بروز بحران مؤيد آنست که جامعه مورد مثال ما در تمامي سطوح دچارآاسيب ديدگي شديدي شده است و اين بدان معنا مي باشد که هيچ نهاد و يا گروه و تشکلي را ما نخواهيم يافت که از گزند حادثه دور مانده باشد و اين خود موجب کاهش شديد کارايي گروه هاي امداد رسان و خدمات رسان جامعه مورد مثال ما خواهد بود . آتش نشاني . مراکز درماني و انتظامي و ادارات دولتي و ... با فرو ريخت ساختمانهاي خود و نيز صدمات وارده به خانواده هاي پرسنل مستقر در آنها اکنون خود دچار آسيب ناشي از حادثه شده و اکنون تنها با حداقل کارايي در خدمت مردم مي باشد . از طرف ديگر رسيدن گروه هاي پشتيباني کننده مستلزم زمان بوده که اين موضوع تأثير مستقيمي بر استفاده از زمان طلايي نجات در زير آوار ماندگان دارد . در چنين شرايطي است که مديريت شناور يا جزيره اي مي تواند کارگشاي مديريت بر چنين بحراني باشد . مديريت شناور بحران در حقيقت توجه به سه اصل زير در هدايت بحران ايجاد شده بر اثر حادثه مي باشد : 1- توان محدود دولت در ارائه خدمات به جامعه آسيب ديده مديريت دولتي خود از حادثه آسيب ديده و علاوه بر آسيب به ساختارهاي زير بنايي آن ،خود اعضاء و کارکنان مراکز زير مجموعه دولت نيز به علت آسيب رسيدن به خانواده هاي خودشان در ساعتهاي اوليه قادر به حضور و همراهي و همکاري در محل خدمت خود نمي باشند . 2- توان بالا اما بلقوه جامعه مدني جامعه مدني از تک تک اعضاء يک جامعه تشکيل مي گردد که خود اين اعضاء داراي توانمنديها و تخصص هاي فردي و نيز امکانات شخصي منحصر به فردي بوده که مي تواند در صورت ساماندهي به ياري مديران دولتي بيايند . يک راننده جرثقيل يا راننده لودر يا يک پزشک و يا پرستار نقش حياتي در زمان حادثه ايفا مي نمايند و از سوي ديگر لوازم و تجهيزاتي که در زمينه امداد و نجات هر خانواده مي تواند در خانه خود از قبل نگهداري نموده باشد از يک ديلم تا يک بلندگو براي عمليات نجات و زنده يابي موثر هستند . 3- توان مکمل بخش خصوصي در ياري رساندن به دولت قدرت مديريتي مديران در بخش خصوصي و نيز ابزارها و تجهيزات متعلق به اين گروه خاص در هر جامعه مي تواند نقش تاثير گذاري در روند امداد و نجات و حتي اسکان اضطراري بازي کند .مديران اين بخشها همواره از مديران توانمند در عرصه کارهاي اجرايي بوده و به راحتي قادرند تا وظايف محوله در زمينه پر نمودن خلا مديريت آسيب ديده دولتي را پر نمايند در خصوص امکانات و تجهيزات نيز کارخانه ها با سوله هاي بزرگ که ميتوانند با تغيير کاربري جهت انبار و دپوي کمکهاي ارسالي و نيز اسکان مجروحان مورد استفاده قرار بگيرند در اين زمان به کمک دولت آمده و از حجم نيازمنديهاي ايجاد شده براي دولت مي کاهند از سويي ، ماشين آلات ساختماني و راهسازي ، جرثقيلها و کاميونها و کشنده ها که در اختيار شرکتهاي خصوصي قرار دارند، قادرند تا در زمان بحران به کمک نيروهاي نجات آمده و تا رسيدن نيروهاي کمکي از شهر هاي ديگر در کنار دولت به ياري مصدومان و آسيب ديدگان بشتابند. اکنون که با سه اصل مورد توجه مديريت بحران شناور آشنا شديد لازم است به بررسي ديدگاه اين مديريت در کنترل بحران بپردازيم . ما در بحث مديريت شناور از منظر جزء نگري به بحران ميپردازيم اين بدان معنا مي باشد که از منظر ديد اين مديريت هر فرد جامعه به صورت فردي مورد توجه و برنامه ريزي بوده و از کلان نگري که نقش فرد در اين جامعه مورد توجه نمي باشد دوري نموده ايم در حقيقت چون اينان تک تک اعضاء يک جامعه هستند که حادثه بطور مستقيم بر سلامت آنها تاثير گذار بوده و در مديريت بر بحران هدف نهايي ، حفظ و تامين حقوق انساني آنها چه به صورت فردي و چه به صورت اجتماعي مي باشد ما نيز براي تک تک اعضا جامعه برنامه اي براي کنترل نمودن بحران داريم . از اين جهت هر فرد جامعه حادثه ديده ديگر تنها يک فرد از يک جامعه نيازمند به کمک نبوده بلکه قادر به قبول مسئوليت بوده و مي تواند با طي نمودن دوره هاي آموزشي متناسب با شغل و قدرت و مهارت خود به عنوان عنصر و عامل کنترل بحران در صحنه مديريت بحران آماده باشد . براي تشريح بيشتر موضوع باز مي گرديم به تعريف اهداف مديريت بر بحران ناشي از حادثه اي همچون زلزله ، در اين حادثه بطور اهم نجات جان آسيب ديدگان و درمان آنها در کنار تامين غذا ، سرپناه ، بهداشت و امنيت براي بازماندگان اولويت اول مديريت بحران در زمان بروز حادثه مي باشد . حال اگر اعضاء سالم و بي نياز به خدمات يک جامعه آسيب ديده بتوانند با استفاده از آموزشهاي لازم و تمرين هاي مربوطه در زمان بروز بحران خلاء هاي گروه هاي مسئول در زمينه امداد و نجات و خصوصا مديريت بر بحران را پر نمايند ما شاهد افزايش سرعت روند کنترل بحران خواهيم بود . از سوي ديگر اگر خانواده هاي آسيب ديده از حادثه به کمک اعضاء خود بتوانند تا رسيدن نيروهاي کمک رسان در امر نجات ، امداد و اسکان اضطراري ، خودشان به صورت مستقل عمل نمايند نه تنها دولت با حجم عظيم نيازمنديها پس از بحران روبرو نخواهد شد بلکه تمرکز نيروهاي عمليات کننده در صحنه حادثه بر روي افرادي متمرکز مي گردد که از حادثه آسيب بيشتري ديده و نيازمند به کمک سريعتر و تخصصي تري مي باشند . براي حصول چنين نتيجه اي کافيست در هر منطقه و محله شهري ، عموم نيروهاي بومي و محلي داوطلب همان منطقه با آموزشهاي اوليه در زمينه امداد و نجات و خصوصا اسکان اضطراري براي زمان بحران آموزش ببينند تا خود در لحظات اوليه بتوانند در زنده يابي و آوار برداري ساختمانهاي محله خود اقدام نمايند در اينصورت ما ديگر ساعتهاي طلايي نجات محبوسين در زير آوار را از دست نخواهيم داد اين افراد مي توانند خود در گروه هايي با تعريف فعاليتهاي اجتماعي همچون ngo ها نقش و مسئوليت مربوط به خود را برعهده گرفته و به ارائه خدمات بپردازند . در خصوص خلاء مديريت در زمان بحران نيز ، مديران بخش خصوصي و سرپرستان شوراهاي محلي و احزاب مي توانند با ديدن دوره هاي مديريتي کوتاه مدت جهت پر نمودن خلاء مديريتي بخش دولتي مورد استفاده قرار گرفته و در چند روز اول مسئوليتهاي تعريف شده اي را بر عهده داشته باشند . در بحث امنيت نيز ، نيروهاي بسيج هر محله مي توانند با آموزشهاي مورد نياز و هماهنگ شدن با نيرويهاي انتظامي براي مقابله با بحران هاي مرتبط با خود آماده شده و در زمان بروز حادثه تا رسيدن نيروهاي نظامي و انتظامي اعزام شده از ساير مناطق کشور به ياري مردم در تامين امنيت مورد نياز آنها بيايند . مطمئنا مديران بحران محلي و منطقه اي با توجه به منافع مالي و جاني خود در منطقه آسيب ديده به مراتب بهتر و دلسوزانه تر عمل خواهند کرد و اين نکته در کنار آشنايي اين مديران به امکانات و تجهيزات موجود در منطقه و نيز نيروهاي انساني بومي که داراي تخصصهاي مرتبط و مورد نياز مي باشند ، توان عملياتي اين مديران را به مراتب از مديران اعزام شده غير بومي بالاتر خواهد برد . براي آنکه بتوانيم با سيستم مديريت شناور به استقبال بحران برويم اين نکات بايد مورد توجه قرار گيرد :
1- در هر منطقه کانونهاي شورايي از قبيل صنفي ؛ مذهبي ، سياسي شناسايي شده و براي زمان بحران آنان را آموزش دهيم . اين بدان معنا مي باشد که تشکلهاي بومي که با شرايط منطقه خود آشنا تر هستند به سرعت و با کمترين هزينه ،جامعه تحت پوشش خود را سامان دهي نموده و در زمان بروز بحران دوشادوش نيروهاي دولتي در ارائه خدمات امدادي و حمايتي به هموطنان خود اقدام نمايند .
2- با ايجاد گروه هاي داوطلب مردمي و آموزش انها در بحث امداد و نجات توان عملياتي گروه هاي دخيل در امر نجات را بالا ببريم . ايجاد ngo ها و هيئت هاي مذهبي و شورا هاي محلي و انجمنهاي اوليا و مربيان هر محله، پايگاه خوبي براي ارائه آموزشهاي تخصصي براي داوطلباني است که مي خواهند در کنترل بحران دخيل بوده و به ياري نيروهاي امدادي و مديران بحران بشتابند .
3- با آموزش در مدارس دانش اموزان را از طيف گروه آسيب پذير و نيازمند به ارائه خدمات ويژه ،به اعضاء داراي مهارتهاي مورد نياز خود در جهت کاهش نيروي لازم براي ارائه خدمات تبديل نماييم به طور مثال اگر دانش آموزان فرا بگيرند که در زمان حادثه به دنبال نيروهاي انتظامي و امدادي که با لباسهاي ويژه مشخص هستند بگردند و با ارائه اطلاعات خاص به آنها در تامين امنيت خود و نجات خانواده محبوس در زير آوارشان اقدام نمايند حجم انبوهي از توان اين نيروها صرف يافتن کودکاني که در کنج حياطها و يا خرابه ها خود را از ترس مخفي نموده اند نمي شود .
4- با آموزش خانواده ها در زمينه اصول مقدماتي در پناه گيري ، زنده يابي ، آوار برداري به کاهش نيازمندي هاي جامعه پس از بحران در زمينه امداد و نجات کمک نماييم . خانواده ها در اين نوع مديريت مي آموزند که چگونه در زمان حادثه از جان خود حفاظت نموده و پس از زلزله با آموزشهايي که ديده اند و لوازمي که براي چنين زماني در جعبه هاي نجات نگهداري کرده اند به نجات محبوسين در زير آوار پرداخته و براي خود سرپناه موقت بسازند . در اين شيوه خانواده ها از يک عضو نيازمند جامعه به عضو توانمند جامعه تبديل شده و نيز فرامي گيرند که چگونه با با همکاري ديگر خانواده هاي کوچه و محله خود به تامين امنيت و همکاري با ديگر نيروهاي امدادي و محلات ديگر شهر خود بپردازند .
5- با آموزش نيروهاي نظامي و انتظامي در زمينه آوار برداري و زنده يابي به صورت تخصصي از چنين نيروهاي سازماني به صورت چند منظوره بهره ببريم . نيروهاي نظامي و انتظامي با در اختيار داشتن نيروهاي جوان و کارامد که در سيستم نظامي خويش سازمان يافته اند توان بلقوه شاخصي مي باشند اين نيروها در مديريت بحران شناور به عنوان يکي از اهرمهاي مهم و شاخص با ديدن دوره هاي تکميلي امداد و نجات که در کنار آموزشهاي عمومي اين سازمانها ارائه مي گردد به عنوان يک نيروي واکنش سريع امدادي قادر خواهند بود در زمان بروز حادثه علاوه بر انجام وظيفه محوله خود به نجات جان مردم و ارائه خدمات به نيازمندان و آسيب ديدگان بشتابند . اکنون که به تمامي اجزاء جامعه به ديد مديران کوچک بحران نگريسته و سعي کرده ايم تا اين نيروهاي قدرتمند اما پنهان در لايه هاي جامعه را به سطوح اجرايي و عملياتي آن بياوريم بايد که اين جزاير مديريتي را با نوشتن برنامه هاي از پيش طراحي شده و در اختيار گذاردن روشهاي هماهنگ شدن با يکديگر و همچنين نيروهاي عملياتي دولتي ، از جزاير کوچک و دور افتاده از هم به جزاير بزرگتر و قوي تر با متصل شدن به يکديگر تبديل نماييم . اين بدان معني است که هر خانه داراي مديريت بحران خود بوده اما قادر باشد با همسايه خود به تفاهمي مسالمت آميز برسد تا اين دو خانواده در کنار يکديگر از توان بلقوه يکديگر بهره برده و نيازمنديهاي خود را در کنار ديگر خانواده هاي محله خود سامان دهند در اين صورت است که خانواده ها محله را به عنوان خانواده خويش ديده و سعي در کمک به يکديگر خواهند نمود . با گسترش اين ديدگاه و نحوه عملکرد در تمامي سطوح چه در نيروهاي امدادي چه دولتي و چه مردمي ما ديگر در هيچ رده و مسئوليتي با بحران خلاء نيرو و تجهيزات به صورت حاد روبرو نخواهيم بود و محله ها و مناطق ما قادر خواهند بود تا رسيدن نيروهاي کمکي اعزام شده از ديگر محلات و مناطق و يا حتي شهر هاي معين خود به مديريت بحران پيش امده اقدام نمايند نتيجه گيري : با بررسي بحرانهاي ايجاد شده و نيز عدم توانمندي دولتها چه در کشورهاي پيشرفته و چه در کشورهاي در حال توسعه اکنون ديگر مطمئن هستيم که تنها سيستم موفق در کنترل بحران بايد يک سيستم شورايي باشد چرا که پس از حادثه با اسيب ديدن زير ساختهاي جامعه و نيز ساختارهاي مدني و اجتماعي نظام مند جامعه ، اعضا دولت و تشکيلات دولتي با از دست دادن امکانات خود همچون ابزارها نيروهاي انساني و تجهيزات مرتبط با انان به يک شهر وند ساده تبديل خواهند شد که در اين حالت با توجه به نقش هر يک از اعضاء جامعه در هماهنگ شدن براي مديريت نمودن بر بحران حادث شده ، تنها يک سيستم شورايي قادر خواهد بود براي سامان دهي مجدد ساختارهاي ويران شده اقدام نمايد .
ایمنی جرثقیل
تعریف جرثقیل :
جرثقیل دستگاهی است که بتواند بارهای سنگین را در حالت معلق در امتداد قائم و افق جابجا نماید.
انواع جرثقیل ...
ایمنی جرثقیل
تعریف جرثقیل :
جرثقیل دستگاهی است که بتواند بارهای سنگین را در حالت معلق در امتداد قائم و افق جابجا نماید.
انواع جرثقیل :
1- جرثقیل های متحرک
2- جرثقیل های سیار
انواع جرثقیل متحرک
جرثقیل سقفی (overhead crane)
a) جرثقیل دروازه ای (Gantry crane)
b) جرثقیل برجی (Tower crane)
c) جرثقیل بازوئی (Jip crane)
d) جرثقیل دروازه ای گردان (Portal crane)
e) جرثقیل نیمه دروازه ای (Semi-Gantry crane)
f) جرثقیل دیواری (Wall crane)
g) انواع جرثقیل سیار
h) جرثقیل نصب شده بر کامیون یا یدک کش (Truck crane)
i) جرثقیل نصب شده بر واگن ریل دار (Locomotive crane)
j) جرثقیل نصب شده بر خودروهای چرخ زنجیری (Crane crawler)
k) جرثقیل نصب شده بر روی شاسی چرخ دار (Chacis crane)
l) انواع خطرات و اصول ایمنی
m) خطرات الکتریکی
n) بار گذاری بیش از حد مجاز
o) خطرات مسیر جرثقیل
p) خطرات آتش سوزی در جرثقیل
q) سقوط از پرتگاه جرثقیل
نکات ایمنی عمومی جرثقیل ها :
1. بالا و پایین بردن کاملا عمودی بار به طوریکه در حین بلند کردن نوسان نداشته باشد
2. بازدید روزانه ی اپراتور قبل از شروع کار از کلیه قسمتهای جرثقیل و دقت کافی از صحت وضعیت قطعات
3. حداکثر ظرفیت مجاز جرثقیل باید در طرفین دستگاه حک شده باشد
4. تمام چرخ دنده ها و سایر قسمتهای انتقال دهنده ی نیرو باید دارای حفاظ و پوشش مناسب باشد
5. برای جابجایی بارهای سنگین، ابتدا بار را به اندازه ی mm 150 از زمین بلند کرده اگر اتفاقی نیفتاد با احتیاط کامل بار را جابجا نمایید.
6. در مواقعی که اپراتور دید کامل و صحیح نسبت به مسیر ندارد یک نفر علامت دهنده(ریگر) باید علامتهای لازم را به وی بدهد.
7. پیش از شروع کار از سالم بودن ترمزهای حفاظتی مطمئن شوید(ترمزهای حفاظتی باید باری معادل 5/1 برابر ظرفیت مجاز را نگه دارد)
8. زمانی که قلاب در پایین ترین حالت ممکن قرار دارد حداقل بایستی 2دور کابل دور غلتک بماند.
9. در حین بالا بردن بار توقف ضربه ای به جرثقیل وارد نشود.
10. حداقل فاصله ی ایمن از جریان برق 6 متر است.
11. دستگاه بایستی مجوز سلامت فنی رااز مرکز مجاز اخذ که پس از کنترل تمامی قسمتهای دستگاه برای مدت معینی صادر میشود.
12. اگر وزن بار به اندازه ی ظرفیت نهایی جرثقیل باشد با کنترل واحد ایمنی جابجا گردد.
13. تحت هیچ شرایطی بار نبایستی برای مدت طولانی به صورت معلق در هوا نگه داشته شود.
برخی از موارد مهم در جرثقیل ها:
a) میزان بار مجاز (swl ) :معمولا برای بدست آوردنswl از دو روش زیر استفاده میشود:
• آزمون استاتیک
• آزمون دینامیک
• گاهی اوقات از آزمون قدرت نیز استفاده مینمایند.
b) مقررات ایمنی کابل سیمی (سیم بکسل):
A. از دولا کردن و خم کردن کابل به طور معکوس خودداری شود.
B. نباید با کابل سیمی باری بیش از نسبت5/1 آستانه ی شکستنش برداشت.
C. روغنکاری و گریس کاری منظم کابل ها به منظور جلوگیری از زنگ زدگی و ساییدگی
D. کابل باید روی قرقره و صفحه ی گردنده فقط با یک لایه پیچیده شود.
E. قرقره و صفحه ی گردنده باید تا حد ممکن بزرگ باشد.
c) مقررات ایمنی زنجیرها
A. زنجیرهای مخصوص بستن ویا بلند کردن بار باید ازجنس آهن چکش خوار یا فولاد باشد
B. حلقه های شکسته شده زنجیر نباید به هیچ وجه بوسیله ی پیچ، میخ، پرچ و یا سیم به یکدیگرمتصل شده باشد.
C. حداکثر میزان کشش زنجیر بایستی از 7 0/0درصد فراتر نرود.
D. زنجیرهایی که کار با آنها زیاد باشد باید هر شش ماه یکبار، و زنجیرهایی که کار با آنها کمتر است هر یکسال مورد آزمایش قرار گیرند.
d) افراد مجاز به کار با جرثقیل ها
A. دارای حکم رسمی باشد.
B. بازرسان و تعمیرکاران جرثقیل ها
C. افرادی که دوره ی آموزشی مربوطه را گذرانده و گواهی دریافت نموده باشد.
e) ایمنی قلاب جرثقیل
A. استفاده از شیطونک
B. حک شدن حداکثر بار مجاز قابل حمل بر روی قلاب
C. بازرسی روزانه قبل از شروع کار
D. جلوگیری از وارد آمدن ضربه ی شدید به قلاب
E. در صورتی که قلاب نواقص زیر را داشته باشد بایستی تعویض وتعمیر گردد
F. هر نوع خمیدگی و تغییر فرم بیش از 10 درجه بیشتر از شکل اولیه
G. باز شدن گلویی دستگاه بیش از 15 درصد نسبت به شکل اولیه
H. پارگی ، ساییدگی و تغییر در قطرو ابعاد بولت وای بولت بیش از 10 درصد نسبت به شکل اولیه
جرثقیل سقفی (over head crane)
جرثقیلی است که برروی دو ریل موازی که در ارتفاع مناسبی از سقف کارخانه قرار گرفته است و قادر است بار را در دو جهت افقی و عمودی جابجا کند.
نکات ایمنی در جرثقیل های سقفی
· از جابجایی اجسام روی نفرات و تجهیزات حساس خودداری شود.
· در انتهای ریل، ترمزهای انتهایی ریل تعبیه شده باشد تا دستگاه از ریل خارج نشود.
· آلارم هشدار دهنده ی حرکت برای دستگاه در نظر گرفته شود.
· تمامی وسایل برقی مجهز به سیم ارت شوند.
· پدینگ ضد ضربه در انتهای ریل برای جلوگیری از آسیب به دستگاه نصب شود.
· مسیر حرکت اجسام با رنگ زرد روی کف کارگاه مشخص شود.
· تجهیزات لازم رادیویی(بیسیم) برای راننده و ریگر در صورت نیاز فراهم شود.
· باید مجهز به علائم هشدار دهنده بارگیری مانند یک چراغ سبز برای بارگیری ایمن ویک چراغ قرمز به همراه زنگ خطر برای بارگیری بیش از حد مجاز باشد.
· پانل کنترل دستگاه فقط در اختیار افراد مجاز باشد .
· نشانه های راهنمای حرکت دستگاه همراه با شکل علامت روی پانل کنترل نصب شود.
فصل اول :
تعاریف
ماشین های افزار ماشین هائی هستند که با توجه به تنوع و مکانیزم خاص خود و به جهت صرفه جوئی و بالابردن راندمان کار، عملیات براده برداری و برش قطعات خام و تبدیل به قطعه کار موردنیاز را انجام می دهد.
این ماشین ها عبارتند از : ماشین مته، ماشین توتراش، ماشین تراش، ماشین فرز، ماشین صفحه تراش، ماشین رنده، اره های ماشینی، ماشین کله زنی، ماشین سنگ زنی و ماشینهای تراش چوب.
ماشین مته : ماشینی است که روی محور گردنده آن ابزارهای برنده یا نوک تیز یا شیاردار سوارشده که برای ایجاد سوراخ و به منظور قلاویز کاری، پرچ کاری، اتصال قطعات در فلز یا چوب یا موارد دیگر به کار می رود. همچنین می توان با استفاده از ابزارهای مخصوص عمل کام درآری، فرزکاری، توتراشی، جاخالی کردن و قلاویز زدن را انجام داد.
ماشین توتراش :ماشینی است که روی محور حامل ابزار تراش تیغه توتراشی نصب می شود و برای گشادکردن سوراخ در فلز یا تمام کردن تراش سطح داخل آن بکار می رود. همچنین ممکن است دارای محورهای گردنده حامل ابزار مخصوص سوراخ گیری در چوب و مواد نرم دیگر باشد.
ماشین تراش : ماشینی است که مخصوص تراشیدن سطوح استوانه ای یا درآوردن پیچ که دارای محور افقی یا قائم دوار می باشد (محور 3 نظام یا 4 نظام) و قطعه کار فلزی یا چوبی روی آن بسته شده و با آن می گردد. در ضمن می توان با نصب ابزارهای مخصوص از این دستگاه برای توتراشی استفاده کرد. انواع ماشین های تراش عبارتند از : ماشین تراش مرکزی - ماشین تراش با چند کشو - ماشین تراش کپی کننده - ماشین تراش خودکار - ماشین تراش عمودی (کار و سل) - ماشین های تراش NC (کنترل و هدایت عملیات ماشین به وسیله شماره گذاری) و ماشین های تراش CNC.
ماشین فرز : ماشینی است که معمولاً برای شکل دادن و تراشیدن سطوح خارجی یا داخلی قطعات فلزی بکار می رود. این قطعات روی یک میز ثابت با حرکت کشوئی یا گردان یا بین دو مرغک بسته می شود و عمل تراش به وسیله فرز دندانه داری که توسط یک محور گردنده افقی یا قائم به حرکت درمی آید، انجام می شود همچنین می توان با ابزارهای مخصوص عمل توتراشی، سوراخ کردن، کله زنی، ایجاد سطوح صاف، زاویه ها، شکاف ها، شیارها، شانه ها، سطوح شیب دار را ایجاد نمود و شامل انواع ماشین های فرززانویی، ستونی، صنعتی (تخت)، ماشین فرز مخصوص می باشد.
ماشین صفحه تراش دروازه ای : ماشینی است که برای صاف کردن یا شکل دادن سطوح قطعات بزرگ فلزی بکار می رود و قطعات کار روی یک میز افقی که در زیر قسمت قلم گیر حرکت رفت و آمد انجام می دهد بسته می شود، قسمت قلم گیر قابل تنظیم بوده و نسبت به میز ثابت می باشد و قلم رنده به آن نصب شده که قطعه کار را فقط در یکی از جهات حرکت میز برش می دهد.
ماشین رنده : ماشینی است که برای صاف کردن و شکل دادن قسمت داخلی یا خارجی قطعات فلزی بکار می رود. قطعات کار را روی یک میز افقی قابل تنظیم محکم می کنند و قلم رنده آن سرکج یا چندلبه می باشد که روی یک قسمت کشویی نصب شده و در جهت افقی یا قائم روی سطح قطعه کار حرکت رفت و آمد انجام می دهد و معمولاً فقط در موقع پیشروی براده برداری می کند.
ماشین کله زنی : ماشینی است که برای رنده کردن قطعات فلزی در جهت قائم بکار می رود و طرز کار آن شبیه به ماشین رنده می باشد، قلم رنده در حرکت رفت و آمد خود براده برداری کرده و میز کار که قطعه کار روی آن بسته می شود حرکت پیشروی و عمل تنظیم را انجام می دهد.
ماشین سنگ زنی :ماشینی است برای تغییر اندازه، شکل قطعه کار و پرداخت سطح فلز به کار می رود، این کار با قراردادن قطعه کار در تماس با یک صفحه سمباده یا سابنده که در حال حرکت است یا در تماس با یک چرخ سمباده که در حال گردش است صورت می گیرد. کلیه قوانین و مقررات این دستگاهها مطابق با آئین نامه حفاظتی ماشین های سنگ زنی می باشد.
اره های ماشینی :ماشینی است که به منظور برش قطعات فلزی و چوبی و غیره مانند انواع پروفیل ها، میلگردها، لوله ها، شمش ها، الوارها بکار می رود و شامل انواع ماشین های اره لنگ، اره های پروفیل بر (پروفیل براب صابونی و پروفیل براتشی)، اره های نواری.
ماشین های تراش چوب :عبارتند از ماشین کندگی - ماشین کف رنده - ماشین کام و زبانه درآر - ماشین چندکاره، رعایت کلیه قوانین و مقررات در این دستگاهها مطابق با آئین نامه حفاظتی صنایع چوب می باشد.
مواد چربکاری : به منظور جلوگیری از تماس مستقیم قطعاتی که بر روی یکدیگر می لغزند و کاهش حرارت بین قطعات لغزنده که در اثر اصطکاک به وجود می آید، از مواد چربکاری استفاده می گردد. انواع مواد چربکاری که در ماشین های افزار می بایست به کار برده شود شامل روغن های معدنی، گیاهی و حیوانی، گریس ها، مواد چربکاری گرافیتی، مواد چربکاری مخصوص و مواد چربکاری مصنوعی بوده و می بایست از اصطکاک بین قطعات و ابزار و ایجاد صدمه و ضرر و زیان به نحو مؤثری جلوگیری به عمل آورد.
فصل دوم
مقررات عمومی :
ماده 1 - کلیه محورهای حامل ابزاربرشی و انتقال نیرو باید به حفاظ مناسب و مؤثر مجهز گردد.
ماده 2 - سرعت دورانی، نوع ابزاربرشی و میزان باردهی در کلیه ماشین های افزار بایستی متناسب با نوع دستگاه، قطعه کار و تجهیزات مورداستفاده باشد.
ماده 3 - در کلیه ماشین های افزار قسمتی از ابزار برشی گردنده که با قطعه کار در تماس نمی باشد باید حفاظ گذاری گردد.
ماده 4 - در عملیات براده برداری، قطعه کار باید بوسیله گیره مناسب نگهداری شود و نگهداری قطعه با دست ممنوع است.
ماده 5 - در صورت بروز هرگونه نقص در ماشین های افزار و فرآیند کار باید قبل از انجام هرگونه عملیاتی، نسبت به قطع نیروی محرکه دستگاه به طور مؤثر اقدام نمود.
ماده 6 - در اطراف ماشین های افزار باید فضای کافی به منظور انجام عملیات مختلف وجود داشته باشد.
ماده 7 - برای تثبیت و محکم نگاهداشتن قطعات کار با سطح مقطع خاص، استفاده از ابزار نگهدارنده متناسب با آن الزامی است.
ماده 8 - به منظور جمع آوری براده های فلزی و تمیز کردن دستگاه باید از برس و یا دیگر تجهیزات مناسب با رعایت نکات ایمنی استفاده گردد.
ماده 9 - تجمع و انباشت براده ها نباید به اندازه ای باشد که مانع از دید و یا خطرات احتمالی گردد.
ماده 10 - توقف مطمئن و موثر ماشین های افزار قبل از انجام کلیه امور سرویس، تعمیر، بازدید، تعویض و تنظیم قطعات کار و ابزارهای برشی، روغن کاری، نظافت و به طور کلی عملیاتی که نیاز به ورود اعضای بدن به منطقه خطر دارد الزامی است.
ماده 11 - استفاده از روغن ها و مواد خنک کننده برای کاهش اصطکاک، خنک کردن و یا جداسازی براده ها از سطوح درگیر الزامی است.
ماده 12 - روغن ها و مواد خنک کننده باید علاوه بر دارابودن ویژگی های فنی مطابق با دستورالعمل ها، برای سلامتی کارگران مضر نباشد.
ماده 13 - استفاده از هوای فشرده برای نظافت ماشین های افزار، لباس کار، قطعه کار و سایر قسمت ها ممنوع است.
ماده 14 - هنگام کار با ماشین های افزاری که الزام به نشستن اپراتور می باشد باید از صندلی متناسب با اصول ارگونومی استفاده گردد.
ماده 15 - ابزارهای براده برداری ماشین های افزار چندمحوره باید بطور مطمئن و ایمن حفاظ گذاری شده باشد.
ماده 16 - قبل از اندازه گیری و تعویض قطعه کار، دستگاه باید به نحو اطمینان بخشی متوقف گردد.
ماده 17 - جابجائی و انتقال ابزارهای قطعه گیر و قطعات کار بزرگ و سنگین ماشین های افزار باید با استفاده از وسایل حمل و نقل مکانیکی متناسب با نوع کار انجام گیرد.
ماده 18 - کارفرما مکلف است ماشین های افزار، ابزارآلات، لوازم و تجهیزات مربوطه را در فواصل زمانی معین مورد بازبینی قرار دهد.
ماده 19 - ابزارهای براده برداری ماشین های افزار و آچارها و لوازم مخصوص تعمیر، سرویس و نگهداری و امثالهم و همچنین روش کار باید متناسب با نوع کار مربوطه باشد.
ماده 20 - استفاده از ابزارهای برشی و مکانیکی، آچارها و لوازم موردنیاز ماشین های افزار به صورت فرسوده، شکسته و معیوب ممنوع بوده و بایستی از محیط کارگاه خارج گردد.
ماده 21 - بازدید کلیه قسمتهای ماشین های افزار و ابزارها و تجهیزات آن قبل از شروع هر شیفت کاری توسط متصدی مربوطه الزامی است.
ماده 22 - بازرسی فنی کلیه قسمتهای ماشین های افزار، بعد از هرگونه تعمیرات و طی دوره های زمانی مطابق دستورالعمل های شرکت سازنده الزامی بوده و نتایج آن باید در پرونده مربوطه ثبت و نگهداری شود.
ماده 23 - هر ماشین افزار باید دارای یک پرونده که حاوی دستورالعمل های شرکت سازنده و همچنین سوابق بازرسی های فنی، تعمیرات و نگهداری است، باشد.
ماده 24 - کلیه کارگران شاغل در کارگاههای ماشین افزار باید در خصوص نحوه صحیح بلندنمودن، حمل و نقل و جابجائی بار آموزش های لازم را دیده باشند.
ماده 25 - ماشینهای افزار باید دارای یک یا چند شستی توقف یا قطع اضطراری باشد که در نقاط مختلف ماشین در دسترس متصدی مربوطه قرار گیرد.
ماده 26 - حفاظ ها و یا درپوش های موتور، جعبه دنده و وسایل انتقال نیروهای ماشین های افزار باید مجهز به میکروسوئیچ باشد تا با برداشتن آنها راه اندازی ماشین امکان پذیر نباشد.
فصل سوم
مقررات اختصاصی
ماده 27 - سه نظام و چهارنظام و دیگر وسائل گیرنده ابزار یا قطعه کار بایستی فاقد زائده و برجستگی و بوده و به نحو مناسب حفاظ گذاری گردد.
ماده 28 - برای جلوگیری از چرخش قطعه کار با مته، میز کار باید دارای پیچ های محکم کننده یا گیره یا سایر وسایل مشابه برای ثابت نگاهداشتن قطعه کار باشد.
ماده 29 - برای مهار مته های ساق مخروطی صرفاً باید از کلاهک استفاده گردد و نصب آن فقط بر روی محور اصلی مجاز است.
ماده 30 - جهت سوراخ نمودن ورقه های نازک باید آن ها را بین دو قطعه فلزی قرار داده و همگی را با هم سوراخ نمود.
ماده 31 - در انتهای عملیات سوراخ کاری باید به منظور جلوگیری از قلاب کردن مته، نیروی وارده را کاهش داد.
ماده 32 - در ماشین های توتراشی قائم، میز دوار افقی که کار روی آن نصب شده باید به وسیله حفاظ هایی که تا رأس قطعه کار ادامه داشته و روی بدنه ثابت دستگاه نصب شده محفوظ گردد.
ماده 33 - ابزار قطعه گیر دستگاههای تراش باید مجهز به حفاظ میکروسوئیچ دار باشد به گونه ای که هنگام بازبودن حفاظ حرکت و چرخش ابزار قطعه گیر امکان پذیر نباشد.
ماده 34 - ابزار قطعه گیر چندپارچه و یا آچار مربوطه باید دارای مکانیزمی باشد که از بجای ماندن آچار بر روی ابزار قطعه گیر ممانعت به عمل آید.
ماده 35 - در ماشین های تراش رولور و ماشین های دیگری که برای تراش میله های بلند بکار می رود و قسمتی از قطعه کار از انتهای دستگاه خارج می گردد، قسمت مزبور باید به وسیله لوله ای که توسط پایه های محکم به زمین متصل شده است حفاظ گذاری گردد.
ماده 36 - به منظور تراشکاری قطعات طویل بر روی دستگاه تراش باید از لینت (کمربند) مناسب استفاده شود تا از خمش قطعه کار حین تراشکاری جلوگیری شود.
ماده 37 - در ماشین های تراش خودکار و نیمه خودکار لازم است حفاظت شفاف به صورت کشوئی نصب شود که به محض بازشدن آن کلیه عملیات دستگاه متوقف گردد.
ماده 38 - ماشین های تراش خودکار و ماشین های مشابه آن باید دارای صفحات حفاظتی باشد که کارگران را در مقابل پاشیدن مایع های خنک کننده و حاوی ذرات فلز محفوظ نگهدارد.
ماده 39 - گیره فشنگی مورد استفاده در دستگاه تراش باید متناسب با قطر قطعه کار انتخاب و مورد استفاده قرارگیرد.
ماده 40 - به منظور جلوگیری از شل شدن و پرتاب قطعه کار با سطح مقطع مربع، هشت گوش، مستطیلی و کلیه قطعات مشابه استفاده از قطعات گیرنده چهار نظام الزامی است.
ماده 41 - برای بستن قطعات مدور، شش گوش، مثلثی و قطعات مشابه، انتخاب سه نظام با توجه به سطح مقطع قطعات الزامی است.
ماده 42 - در قطعات بزرگ و نامنظم، به منظور جلوگیری از شل شدن، پرتاب قطعات و سایر خطرات احتمالی، باید از صفحه نظام استفاده نمود.
ماده 43 - پس از بستن قطعه کار بین مرغک و ابزار قطعه گیر باید هر دوی آنها به طور کامل در جای خود محکم گردد.
ماده 44 - لقمه های نگهدارنده مرغک، اهرم و پیچ های ثابت کننده آن باید بطور مرتب بازدیدشده و در صورت نیاز تعمیر و تعویض گردد.
ماده 45 - به منظور جدانمودن براده از قطعه کار در حال تراش باید از چنگک مخصوص و با رعایت نکات ایمنی استفاده نمود.
ماده 46 - فلکه های دستی در مکانیسم بار دادن افقی یا قائم فرزها باید دارای شرایط زیر باشد :
الف - به وسیله کلاج یا ضامن شیطانک دار روی بازوی فرمان به قسمی سوار شده باشد که در موقع پیشروی خودکار ماشین خلاص شود و نچرخد.
ب - مجهز به دسته ای باشد که قابل خلاص کردن بوده و دارای فنرهای فشاری باشد تا در موقع احتیاج کارگر بتواند دسته را در محل خود روی فلکه قرار دهد.
ماده 47 - کلیه دهانه های باز دستگاه های صفحه تراش دروازه ای باید توسط حفاظ هایی متناسب با نوع کار و شرایط کارگاه حفاظ گذاری گردد.
ماده 48 - ایجاد فضای کافی در اطراف ماشین های صفحه تراش الزامی بوده و قسمت انتهای آن باید حفاظ گذاری گردد.
ماده 49 - در ماشین های افزار برای جمع آوری و انتقال گازها و بخارات حاصل از فرایند کار، استفاده از سیستم تهویه موضعی الزامی است.
ماده 50 - ابزار برشی ماشین های مته باید به حفاظ تلسکوپی قابل تنظیم مجهز باشد.
ماده 51 - هنگام تعویض ابزار نگهدارنده قطعه کار و ابزار کار از قبیل سه نظام، چهار نظام دستگاه تراش، کله گی ماشین های کله زنی، باید از تکیه گاه مخصوص آن استفاده شود.
ماده 52 - نصب حفاظ بر روی گیره افزار برشی ماشینهای صفحه تراش به منظور جلوگیری از برخورد دست با ابزار و ورود به منطقه خطر و همچنین پرتاب ذرات براده الزامی است.
ماده 53 - بستن تیغه فرز روی ماشین فرز باید توسط کارگر ماهر و با رعایت اصول ایمنی و مطابق دستورالعمل سازنده انجام گیرد.
ماده 54 - برای تنظیم ارتفاع تیغه ها در قلم گیر ماشین های تراش معمولی باید از لایه های مخصوص استفاده نموده و رنده باید حداقل با دو پیچ در قلم گیر محکم شود.
ماده 55 - هنگام برش میله های بلند در ماشین های اره لنگ، باید در انتهای آزاد میله تکیه گاهی مطمئن قرار داد تا از افتادن و آسیب رساندن جلوگیری شود.
ماده 56 - ماشین های تراش افقی باید مجهز به ترمزهای خودکار باشد تا کارگر دست خود را برای متوقف کردن سه نظام یا صفحه کارگیر روی آن قرار ندهد.
ماده 57 - به منظور انجام کلیه امور تنظیم، جابجایی، اندازه گیری و باز و بسته کردن قطعه کار و امور مشابه، خاموش نمودن دستگاه های اره ماشینی و توقف کامل تیغه الزامی است.
ماده 58 - کارگرانی که با دستگاه های اره پروفیل بر (آب صابونی و آتشی) کار می کنند باید حتماً از لباس کار با آستین های کوتاه استفاده نمایند.
ماده 59 - ماشین های اره پروفیل بر باید به حفاظی تجهیز گردد که تمام قسمت های اره را پوشانده و فقط در زمان براده برداری و برش محل تماس با قطعه کار آزاد باشد.
ماده 60 - ماشین های اره پروفیل بر باید به منظور تثبیت کامل قطعه کار به گیره یا ابزار نگهدارنده مناسب تجهیز شود.
ماده 61 - قسمت های از تیغه ماشین اره نواری که در تماس با قطعه کار نمی باشد باید حفاظ گذاری شود.
ماده 62 - کلید راه انداز در اره های پروفیل بر آب صابونی باید از نوع فشاری باشد بگونه ای که به محض قطع شدن فشار از روی کلید جریان الکتریکی دستگاه قطع گردد.
ماده 63 - ماشین های اره پروفیل بر آتشی باید دارای مکانیزمی باشد که به محض قطع فشار از روی پدال، تیغه برش دستگاه به حالت اولیه خود بازگردد.
ماده 64 - کمان ماشین اره لنگ باید در پائین ترین و بالاترین وضعیت خود مجهز به قطع کن خودکار باشد.
ماده 65 - ماشین های اره نواری باید مجهز به مکانیزمی باشد تا به محض شکستن تیغه اره حرکت دستگاه را متوقف نماید.
نکات ایمنی و حفاظتی در صفحه تراش
توجه به ایمنی باعث بهبود کیفی کار و سلامت شخص صفحه تراشکار و سبب جلوگیری از وارد شدن صدمه به ماشین و قطعه کار خواهد شد.در اینجا به چند مورد آن اشاره می گردد:
الف) کلیه وسایل اندازه گیری ،آچارها و ابزارها را قبل از راه اندازی ماشین از روی میز و سایر قسمتهای ماشین دور کنید.
ب) قطعات کار را تا آنجا که ممکن است کوتاه ببندید؛در غیر این صورت باعث شکستن رنده و آسیب رسیدن به ماشین و قطعه کار و یا احتمالا شخص تراشکار خواهد شد.
ج) در هنگام کار با قطعاتی که جنس شکننده دارند و براده های آنها جهنده است مانندچدن و برنج حتما از عینک محافظ استفاده کنید.
د) ایستادن در کنار ماشین و در سمتی که دسترسی به اهرمها و کلیدهای قطع حرکت اضطراری واقع است بسیار مهم بوده ،هرگز در هنگام کار ماشین ،از آن نقطه دور نشوید.
ه)برای جلوگیری از پرت شدن براده ها از روی سطح کار از قابهای محافظ می توان استفاده کرد.
و) در هنگام حرکت کشاب ،اندازه گیری نکنید؛زیرا خطر برخورد کشاب با ابزار اندازه گیری و انسان بسیار وجود دارد.
كاهش هزينهها، راهي براي ادامه حيات
كاهش هزينهها، راهي براي ادامه حيات
"بهينهسازي فرايندهاي توليدي ايران از طريق به كارگيري روش طرح استوار" طرح پژوهشي است كه دكتر محمد ياضيمقدم با حمايت دانشگاه علامه طباطبايي در سال 1383 به اجرا درآورده است.
هدف از انجام اين تحقيق كاربردي، به كارگيري يكي از اقتصاديترين راهكارهاي بهينهسازي دو مرحلهاي مقوله كيفيت در شركتهاي قطعهساز خودرو در ايران است تا توانمندي آن در كاهش هزينه كل يك محصول عملاً نشان داده شود. به همينمنظور، ضمن تشريح روش بهينهسازي دو مرحلهاي مهندسي استوار و معيارهاي ارزيابي مورد نياز انجام اين كار و ضرورت بكارگيري آن در كشورهاي غيرصنعتي مانند ايران، اين روش عملاً در دو شركت قطعهساز بزرگ به نامهاي فنرلول ايران و تكلان توس به كار گرفته شد و نتايج عملي حاصل با وضعيتهاي جاري آنها مقايسه و مورد بررسي قرار گرفته است. بهمنظور كاهش هرچه بيشتر هزينههاي ناشي از اجراي آزمايشي، برآورد اثرهاي متقابل مرتبه اول از طريق شاخصي كه زواياي خطوط در نمودارهاي اثرهاي متقابل را در نظر ميگيرد، صورت پذيرفته است.
يكي از عمدهترين رموز ادامه حيات شركتهاي توليدي، بهينهسازي هزينه كل، يعني كاهش هزينه واحد ساخت و يا كاهش هزينه بكارگيري، محصولات آن سازمانها است. به همينمنظور، سازمانهاي برجسته و آگاه در جهان براي رقابت در هزينه و عملكرد، فعاليتهاي اقتصادي خود را در طراحي سامانهها (محصولات و فرآيندها) متمركز كردهاند. روشهاي متعارف مهندسي براي بهينهسازي سامانهها در بخش طراحي كه طراحي سامانه و طراحي رواداري ميگردد.
روشهاي آماري جديدي در مهندسي كيفيت ابداع شدهاند تا بهينهسازي را بتوانند بدون هيچگونه سرمايهگذاري اضافي در عمل توليد و در طراحي محصول يا طراحي فرايند ساخت ايجاد نمايند.
يكي از اين روشها كه طراحي پارامتري يا طرح استوار ناميده ميشود، برعكس روشهاي متعارف در مهندسي كه از طريق كنترل علت يا حذف آن باعث بهينهسازي ميگردد از طريق غيرحساس كردن سامانه به اغتشاشات موجود در محيط ساخت و يا بكارگيري و بدون تحميل هيچگونه سرمايه گذاري اضافه در عوامل توليد، موجب كاهش يك يا هر دو مؤلفه هزينه كل محصول ميشود.
در اين مطالعه، ضمن ارائه توصيفي از روش طراحي پارامتري، كاربرد آن در بهينهسازي فرآيند توليد فنر سوپاپ پيكان 1600 شركت فنرلول ايران و سيلندرهاي دو مداره ترمز شركت تكلانتوس به محك تجربه گذاشته شده است تا توانمندي اين روش در كاهش هزينه كل محصولات توليدي آشكار گردد.
روش مرسوم كنترل كيفيت، اساساً حذف قطعاتي از خطوط توليد بوده است كه با مشخصات فني تطابق ندارد، در نتيجه بر اساس اين تعريف، كنترل كيفيت به بازرسي صددرصد و يا طرحهاي نمونهاي محدود ميشده است. ولي تاكيد روزافزون بر محصولات با كيفيت بالا و هزينه پايين همراه با رقابت در بازارهاي داخلي و بينالمللي، اهميت كنترل كيفيت را صد چندان كرده و به تبع آن، فعاليتهاي كنترل كيفيت دوباره تعريف شدند تا كيفيت محصول در هر مرحله از چرخه عمران كه از طرحريزي محصول آغاز و به صورت طراحي محصول، طراحي فرآيند ساخت كنترل حين ساخت، توسعه بازار بستهبندي، تعميرات و نگهداري و خدمات محصول ادامه مييابد، تضمين شود. در اين ارتباط طراحي محصولات و فرآيندهاي با كيفيت بالا و هزينه پايين، يك نوع مبارزه اقتصادي و فنآوري براي مهندسان به شمار ميآيد، در اين جهت، يك روش نظامدار و كارا براي از عهده برآمدن اين مبارزه، روش جديد طراحي بهينه براي عملكرد كيفيت و هزينه است كه اين روش طرح استوار ناميده ميشود كه شامل چهار مورد است: نخست، غير حساس كردن عملكرد محصول به تغييرپذيري مواد اوليه است كه در نتيجه آن، به كارگيري مواد و قطعات با درجه پايين در اغلب موارد امكان پذير است. دوم، استوار كردن طراحيها در مقابل تغييرپذيري ساخت كه در نتيجه آن هزينه نيروي كار مؤثر براي بازكاريها و اسقاطيها كاهش مييابد. سوم، كاهش دادن حساسيت طراحي به تغييرپذيري در محيط به كارگيري است كه در نتيجه، قابليت اعتماد افزايش و هزينه بكارگيري (عملياتي) كاهش مييابد، چهارم نيز به كارگيري يك فرآيند ساختاري توسعه است كه در نتيجه آن فعاليتهاي مهندسي به صورت كار انجام ميشود. پژوهشگر ميگويد: مبتكر روش طرح استوار، پروفسور جنيني تاگوچي است كه از دو منظر فلسفي و روش شناختي به موضوع نگريسته است. اساس فلسفه او بر اين استوار است كه هر گونه بهبود در كيفيت محصولات و فرآيندهاي ساخت بايد با تحليلي از طراحيهاي مربوطه آنها آغاز شود. روششناسي او براي بهينهسازي پارامترهاي طراحي محصولات و فرآيندهاي ساخت كه در ارتباط با مشخصههاي طراحي اصلي صورت ميپذيرد به سر مرحله جداگانه به نامهاي طراحي سامانه (طراحي مستقيم) طراحي پارامتري و طراحي رواداري (طراحي تولرانس) تفكيك ميشود. در طراحي سامانه، كاربرد دانش علمي و مهندسي به منظور توليد يك طرح اوليهاي از محصول يا فرآيند ساخت كه بتواند نيازهاي اساسي را در رابطه با عملكرد و زيبايي برآورده سازد و مشخصات فنياي كه براي اين طرح اوليه تعريف ميشود نقاط شروع بهبود مشخصههاي طراحي به حساب ميآيد.
طراحي پارامتري نيز بر شناسايي مقاديري از پارامترهاي طراحي استوار است كه بتواند تغييرپذيري در عملكرد را به پايينترين سطح برساند.
در نهايت طراحي رواداري به روشي ميپردازد كه در آن از طريق تعديل در هزينه و كيفيت، حدود رواداري (حدود تغييرپذيري) مقادير بهينهاي كه در طراحي پارامتري مشخص شدهاند، تعيين ميشوند. بنابراين، كيفيت و هزينه نهايي يك محصول توليدي تا حد زيادي توسط طراحي مهندسي محصول و فرآيند ساخت آن و از طريق سه نوع فعاليتي كه شرح آن به اختصار گذشت و به روشهاي كنترل كيفيت قبل از ساخت معروف هستند، تعيين ميشود.
پژوهشگر معتقد است در اقتصاد امروز جهان، ارسال سامانههايي (محصولات و يا فرآيندهايي) با كيفيت بالا و هزينه واحد ساخت پايين به عنوان رمز ادامه حيات شركتها مطرح است، به همين منظور، اغلب شركتهاي برجسته و آگاه در جهان براي رقابت در هزينههاي ساخت و عملكرد، فعاليتهاي خود را در بهينهسازي سامانهها متمركز كردهاند. در تعريف الگوي يك سامانه ميتوان گفت: يك فرآيند را ميتوان به عنوان تركيبي از دستگاهها، روشها، افراد، شرايط محيطي و ديگر منابع دانست كه در آن وروديهايي كه مواد و يا علائماند به خروجي كه داراي يك يا چند متغير قابل مشاهده باشد، تبديل ميشود.
هدف از بهينهسازي سامانهها، كاهش بهينه هزينه كل يا ضرر اجتماعي محصولات يا فرآيندها است كه داراي دو مؤلفه عمده، نخست هزينههاي قبل از فروش سامانه به مشتري (هزينه واحد ساخت)است كه توسط توليد كننده ايجاد ميشود و داراي اجزايي مانند هزينههاي ثابت، متغير، سرباز، پژوهش و توسعه است و ديگري نيز هزينههاي پس از فروش محصول (فرآيند) به مشتري است كه براي مشتري در زمان بكارگيري آن انجام ميگردد و در ارتباط مستقيم با كيفيت محصول است. گاهي اوقات نيز به واژههايي مانند هزينههاي عملياتي يا هزينههاي بكارگيري يا ضررهاي كيفي از آنها ياد ميشود.
در بعضي موارد راهبردهاي ديگري كه ممكن است يك سازمان براي ادامه حيات رقابتي خود انتخاب كند تا به عنوان يك تأمين كننده مطلوب شناخته شود، كاهش بهينه يك يا هر دو مؤلفه هزينه كل محصول است.
وي معتقد است براي كاهش بهينه كارايي يك يا هر دو هزينه واحد ساخت و بكارگيري محصول، روشهاي بهبود سامانهها در مهندسي به دو دسته به نامهاي روشهاي بهبود قبل از ساخت و روشهاي بهبود حين ساخت تفكيك ميشوند. روشهاي بهبود قبل از ساخت، باعث بهبود كيفيت و يا كاهش هزينههاي واحد ساخت ميشود، در حالي كه روشهاي بهبود ساخت كه در مرحله توليد به كار ميرود، يعني جايي كه محصول با كيفيت طراحي شده و هزينه واحد ساخت مشخص ميشود، عمدتاً موجب دستاوردهاي ناشي از فعاليتهاي مراحل قبل ميشود.
پژوهشگر در خصوص تاريخچه طرح استوار تاگوچي ميگويد: اين طرح اولين بار در سال 1985 از طريق مقالههاي متعددي در شماره ويژهاي از جمله فنآوري كيفيت ارائه شد كه مهمترين مقاله آن توسط كاكر تحت عنوان كنترل كيفيت قبل از ساخت، طراحي پارامتري و روش تاگوچي در همين شماره ويژه به چاپ رسيد كه در آن مقاله،كاكر مفاهيم اساسي كنترل كيفيت قبل از ساخت، عوامل كنترل و اغتشاش و همچنين چگونگي ارتباط بين عوامل كنترل و مشخصه كيفي را به تفصيل بيان كرد. در سال 1987 تمامي يافتههاي دكتر تاگوچي (از سال 1950) در انستيتو فنآوري ماساچوست تحت نظارت پروفسور دان كلازينك در دو جلد كتاب به نام نظامهاي طرح آزمايشها به انگليسي ترجمه شد. در سال 1991 شوميكر، تسوي و وو در مقالهاي تحت عنوان آزمايشهاي اقتصادي طرح استوار در مجله فنآوري كيفيت به بحث در مورد روشهاي كاهش تعداد آزمونها در مطالعات موردي و همچنين چگونگي عملكرد اغتشاشات و تأثير آنها در محصولات (يا فرآيندها) پرداختند. در همان سال كتابي توسط پروفسور رانجيت روي، تحت عنوان مقدماتي بر روش تاگوچي به چاپ رسيد كه در آن كتاب به تفصيل مطالبي در مورد فلسفه ضرر اجتماعي تاگوچي، چگونگي اجرا و تحليل دادههاي روشهاي پيشنهادي بيان شد و ويرايش جديد اين كتاب در سال 2000 به چاپ رسيد.
در سال 1992 نيز، ناير در مقالهاي طولاني تحت عنوان طراحي پارامتري تاگوچي به طور مفصل نگرش افرادي مانند باكس، وو، كاكر و فادكه را در مورد روش طرح استوار به رشته تحرير درآورد. اين مقاله را ميتوان يكي از منابع مهم در اين زمينه دانست، از آن پس ميتوان به مطالعات موردي موفق بسياري كه به صورت مقاله به چاپ رسيدهاند، اشاره كرد.
پژوهشگر بر اساس نتايج اين تحقيق معتقد است: تلاش بر اين است كه تحت حدود رواداري پهن (يعني تحت بكارگيري قطعات و مواد با درجه پايينتر، تجهيزات ارزانتر و شرايط محيطي با دامنه گستردهتر) از طريق تعيين مقادير عوامل قابل كنترل نافذي كه كمترين اثر را در هزينه ساخت دارند، اين كار طوري صورت گيرند كه اولا حساسيت عملكرد محصول به منابع اغتشاش بيشتر از مرحله طراحي سامانه كاهش يابد و در نتيجه ضرر كيفي حداقل شود و ثانيا ميانگين مشخصه كيفي مورد نظر به مقدار آرماني آن نزديكتر شود، بدين ترتيب تحت شرايط هزينه ساخت پايين، حساسيت عملكرد محصول به منابع اغتشاش حداقل ميشود و ضرر كيفي يا هزينههاي به كارگيري كاهش مييابد. پژوهشگر اظهار ميدارد: يكي از مشكلات اساسي مربوط به سامانهها در سازمانهاي به ويژه توليدي كشورهاي غير صنعتي، عدم آگاهي آنها از وجود و اعمال اقتصادي روشهاي فني است كه ميتواند عملكرد سامانهها (محصولات و فرآيندها) را نسبت به اغتشاشات (دروني، بروني و واحد به واحد) موجود در محيط ساخت و يا حتي محيط بكارگيري، غير حساس كند. اين سازمانها براي بهينهسازي محصولات يا فرآيندهاي خود در مراحل قبل از ساخت اغلب به طراحي سامانه و آن هم از طريق خريد فنآوري و در مراحل حين ساخت به روشهاي كنترل آماري فرآيند(statistical process control) (spc) ميپردازند.
اين در حالي است كه اتكا به طراحي سامانه مستلزم سرمايهگذاري بسيار زياد و اتكا به روشهاي كنترل آماري فرايند كه آن نيز هزينههاي واحد ساخت را افزايش ميدهد، فقط باعث حفظ دستاوردهاي مراحل طراحي محصول و طراحي فرآيند ساخت ميشود.
اين محقق معتقد است: در سازمانهاي كشورهايي مانند ايران كه مراحل طراحي سامانه (ترجمه نيازهاي بازار به مشخصات فني) و طراحي رواداري (انتخاب اختياري حدود رواداري باريكتر به منظور بالابردن كيفيت محصولات براساس راهبرد شركت) در طراحي محصول و فرآيند ساخت (يعني جابجايي كه ميتوان كيفيت را به طور چشمگير و به صورت اقتصادي ايجاد و يا بهبود داد) اصلا نهادينه نيست و يا اينكه آن سازمانها ميخواهند بدون هيچگونه سرمايهگذاري اضافهاي در عوامل توليد، بهينهسازي صورت گيرد. بهترين روش بالا بردن كيفيت و كاهش هزينه واحد ساخت محصول، تحت شرايط موجود حاكم بر سازمانهاي خود، به كارگيري روشهاي طرح استوار در مهندسي كيفيت است.
اين روشها از طريق بهرهجويي از اثرهاي غير خطي موجود بين پارامترهاي طراحي، عوامل اغتشاش در محيط ساخت، يا حتي محيط بكارگيري و متغيرهاي پاسخي (مشخصههاي كيفي) كه سطح كيفيت محصول (يا فرآيند) بر اساس آن تعيين ميشود، باعث عوامل زير ميشود:
- در اغلب موارد بكارگيري روش طرح استوار باعث بكارگيري دامنه گستردهاي از شرايط محيط ساخت ميشود، بنابراين، نياز به استفاده از تجهيزات پرهزينه نخواهد بود و در نتيجه هزينه واحد ساخت محصول كه يكي از مؤلفههاي هزينه كل يك محصول است، كاهش يافته و محصول با قيمت پايينتر عرضه ميشود.
- در اغلب موارد، بكارگيري روش طرح استوار باعث بكارگيري دامنه گستردهاي از شرايط محيط بكارگيري ميشود، بنابراين، هزينه عملياتي (بكارگيري) محصول كه مؤلفه ديگر هزينه كل يك محصول است كاهش مييابد، يعني كيفيت محصول بهبود مييابد و در نتيجه به علت كاهش هزينه كل، محصول رقابتيتر ميگردد.
- در اغلب موارد، بكارگيري روش طرح استوار به بكارگيري مواد و قطعات ارزانتري نيز منجر ميگردد. همه اين فوايد شگرف و چشمگير، بدون هيچگونه سرمايهگذاري اضافهاي در عوامل توليد و بدون اينكه هيچگونه قطعهاي تعويض شود و يا بخشي از فنآوري مواد اوليه تغيير كند حاصل ميشود. اغلب شركتهاي توليدي موفق و مطرح در كشورهاي صنعتي، كار صحيح كاهش تغييرپذيري عملكرد سامانهها را به منابع اغتشاش براي فنآوري مورد نظر، از طريق به كارگيري روش طرح استوار انجام ميدهند كه نتيجه آن ساخت محصولاتي با كيفيت بالا و هزينه پايين است، ولي شركتهايي كه از روش طرح استوار بياطلاع هستند براي كاهش تغييرپذيري عملكرد سامانهها مجبورند به طور چشمگيري به طراحي رواداري و طراحي سامانه متكي باشند. اتكا به طراحي رواداري، محصولات را براي ساخت، گرانتر ارائه ميكند و اتكا به طراحي سامانه مستلزم به دست آوردن نوآوري و ابتكارات در فنآوري است كه برنامهريزي آن بسيار مشكل بوده كه به زمان توسعه طولانيتر منجر ميشود.
به نظر پژوهشگر، در كشورهاي در حال توسعه و از جمله ايران، يعني در جاهايي كه تغييرپذيري در مواد و قطعات بسيار زياد و مشكلات نقدينگي چشمگير و طراحي سامانه قريب به اتفاق صنايع اين كشورها نهادينه نيست، روش طرح استوار، به خصوص در مرحله طراحي فرآيند ساخت كه دستاورد حداقل آن تنظيم فرآيند است، بايد مهمترين روش بهبود سامانه باشد. در واقع روش طرح استوار در اين كشورها بايد توفيق بيشتري را نسبت به كشورهاي صنعتي بهدست آورد، به دليل اينكه بيشتر توليدكنندگان در كشورهاي غير صنعتي عليرغم داشتن سطح فني بالا و بكارگيري فنآوري كشورهاي صنعتي، محصولاتي با كيفيت پايين و هزينهاي بالا و در نتيجه غير رقابتي براي يك محصول تعريف شده مشابه، توليد ميكنند، اين است كه مهندسان آنها روش طرح استوار را حتي براي بهينه كردن مقادير پارامترهاي فرآيند توليد هم بكار نميگيرند روشي كه از طريق آن ميتوان بدون تحمل هر گونه هزينهاي با اغتشاشات موجود - كه ممكن است متفاوت با اغتشاشاتي باشد كه سازنده فنآوري با آن روبرو بوده است - به مبارزه برخاست.
آنها چشم بسته مشخصات پارامترهاي ارائه شده در كاتالوگها و يا گفته همكاران قبلي خود را قبول ميكنند. در حالي كه ممكن است عوامل اغتشاش محيط ساخت محصول، متفاوت از آنهايي باشد كه در تعيين مقادير بهينه پارامترها در نظر گرفته شده است. اجراي طرح استوار در بهينهسازي سامانهها كه به منظور برآورد مقادير بهينه پارامترهاي طراحي سامانهها انجام ميگيرد تا بهبود عملكرد و يا كاهش هزينههاي واحد ساخت را در سامانه موجب شود به يكي از اين دو روش صورت ميپذيرد. نخست روشهاي برنامهريزي خطي يا غيرخطي دقيق در صورت معلوم بودن يا شبيهسازي شكل تابعهاي بين متغيرهاي عوامل قابل كنترل و عوامل اغتشاش، سپس روشهاي استاندارد برآورد در بهينهسازي مانند طرح آزمايشها.
اين روشها، رياضيات رسمي برنامه ريزي خطي و غير خطي يا طرح آزمايشهاي آماري را براي اجراي طراحي پارامتري بكار ميگيرد، ولي نگرش فكري بكارگيري اين رياضيات از خيلي جهات متفاوت است. در اينجا به جاي منزوي كردن اغتشاشات در برآوردهاي مورد نظر سعي ميشود به طور نظامدار، اغتشاشاتي را كه قرار است سامانه نسبت به آنها در محيط ساخت و يا محيط بكارگيري غير حساس باشد از طريق ماتريس عوامل اغتشاش نمونهگيري و در آزمايش گنجانده شود. به همين منظور روش طرح استوار به طور روشن به دو مسئله كه طراحان محصول و فرآيندهاي ساخت با آن مواجه بودهاند، اشاره ميكند. نخست چگونگي كاهش اقتصادي تغييرپذيري عملكرد يك سامانه در محيط ساخت و حتي در محيطي كه مشتري آن را بكار ميگيرد. سپس چگونگي تضمين اينكه تصميمات بهينه بدست آمده در آزمايشهاي آزمايشگاهي، در مرحله ساخت و يا محيطهايي كه مشتري سامانه را به كار ميگيرند معتبر باشد.
پژوهشگر بر اساس نتايج تحقيق و انطباق آن با توليد محصول فنر سوپاپ پيكان 1600، كه توليد آن بالغ بر 100 هزار قطعه در ماه بوده و در صد زيادي از آن بر اساس چهار مشخصه كيفي مهم نامنطبق بوده است، به عنوان مشكلزاترين محصول شركت در اولويت مطالعاتي قرار ميدهد. وي معتقد است وضعيت قبل از اجراي پروژه كاهش تعداد اقلام نامنطبق فنر سوپاپ پيكان 1600 كه بر اساس جداسازي محصول بر مبناي مهمترين مشخصههاي كيفي فنر سوپاپ، يعني اول؛ نيرو در طول 1F برابر با مشخصات فني 80/16، دوم نيرو در طول 2F با مشخصات فني 44، سوم انحراف طولي 1e با مشخصات فني حداكثر 21/1 ميليمتر و چهارم انحراف طولي 2e با مشخصات فني حداكثر 9/0 ميليمتر صورت ميپذيرد. دادههاي آن نيز به اين صورت است كه درصد تعداد اقلام نامنطبق محصول براساس مشخصه كيفي نيرو در طول 1F برابر 63 درصد با ميانگين 109/309 و انحراف معيار 573/24 درصد تعداد اقلام نامنطبق محصول براساس مشخصه كيفي نيرو در طول 2F برابر 95 درصد با ميانگين 729/921 و انحراف معيار 798/29 درصد تعداد اقلام نامنطبق محصول براساس مشخصه كيفي انحراف طولي 1e برابر 23 درصد با ميانگين 094/1 وانحراف معيار 236/0 و درصد تعداد اقلام نامنطبق محصول براساس مشخصه كيفي انحراف قطري 2e برابر صفر درصد با ميانگين 532/0 و انحراف معيار 168/0 به دست آمد.
حال براساس يافتههاي فوق پژوهشگر در خصوص اين پيشرفت به ترتيب معتقد است، درصد پيشرفت كاهش تعداد اقلام نامنطبق مربوط به مشخصه كيفي انحراف طولي 1e نسبت به وضعيت قبل از اجراي پروژه، به علت صفر بودن درصد اقلام نامنطبق بعد از اجراي پروژه، مقدار بسيار زيادي غير قابل محاسبه ميشود. بدين منظور با احتساب فرضي درصد اقلام نامنطبق بعد از اجراي پروژه 1/0 به جاي صفر درصد ميباشد. درصد پيشرفت كاهش تعداد اقلام نامنطبق موبوط به مشخصه كيفي نيرو در طول 2F نيز نسبت به وضعيت قبل از اجراي پروژه، پيشرفت قابل ملاحظهاي داشته است يعني 00/10 درصد با ميانگين 660/853 و انحراف معيار 648/21 همچنين درصد پيشرفت كاهش تعداد اقلام نامنطبق مربوط به مشخصه كيفي نيرو در 2F نيز قابل ملاحظه است، يعني 66/96 درصد با ميانگين 2/323 و انحراف معيار 847/15 . اما درصد پيشرفت كاهش تعداد اقلام نامنطبق مربوط به مشخصه كيفي انحراف قطري 2e همچنان صفر بوده است، با اين حال انحراف معيار تا حدي كاهش يافته و ميانگين نيز به صفر نزديكتر شده است، يعني 00/0 درصد با ميانگين 502/0 و انحراف معيار 118 / 0 .
پژوهشگر بر اساس نتايج اين پژوهش معتقد است ، حال با احتساب توليد 100 هزار قطعه فنر سوپاپ پيكان 1600 در ماه متوسط تعداد اقلام نامنطبق مربوط به چهار مشخصه كيفي ياد شده در ماه براي قبل از اجراي پروژه 520/45 و تعداد اقلام نامنطبق بعد از اجراي پروژه 165/34 است. هزينه 60 درصد اسقاطي بودن تعداد اقلام نامنطبق قبل از اجراي پروژه كه در آن هزينه عدم فروش هر قطعه معادل 2700 ريال ميباشد، برابر 73305000 ريال است. هزينه 40 درصد باز كاري بودن تعداد اقلام نامنطبق قبل از اجراي پروژه كه در آن هزينه بازكاري هر قطعه معادل 250 ريال ميباشد برابر 4525000 ريال است. بنابراين به دست آمدن متوسط هزينه هر قلم نامنطبق برابر 1720 ريال است و پسانداز ناشي از اعمال نتايج حاصل از اين مطالعه براي فنر سوپاپ پيكان 1600 در هر سال بالغ بر 56 ميليون و 330 هزار ريال خواهد شد.
معرفی ابزارهای آماری کنترل کیفیت
معرفی ابزارهای آماری کنترل کیفیت ابزارهای آماری کنترل کیفیت که به ابزارهای «کنترل کیفیت جامع» نیز مشهور میباشند برای کشف، تجزیه و تحلیل و ارائه راه حل برای مسائل و مشکلات آموزش داده میشوند. در زیر به معرفی مختصر برخی از این ابزارها میپردازیم: برگ ثبت داده ها : برگهای ساده برای ثبت سریع، آسان و طبقه بندی شده داده ها در همان جایی که تولید میشوند.مثل برگهای برای ثبت نوع و دفعات وقوع وقفه در انجام کار. نمودار مسطح یا دایره ای : این نمودار برای نشان دادن نسبت بین اجزاء بکار میرود. هیستوگرام نمودار سادهای برای نشان دادن اندازه یک متغیر در طول زمان میباشد. مثل تعداد ضایعات محصول در طی یک سال کاری. در همین نمودار ساده، توزیع آماری داده ها از نظر نرمال بودن ، کشیدگی داده ها به چپ یا راست و ...قابل تشخیص است. نمودار راداری : نوعی از نمودار خطی است. با این تفاوت که نمودار مزبور بجای اینکه نسبت به محور ترسیم شود، نسبت به یک نقطه مرکزی ترسیم میشود نمودار پراکندگی نمودار پراکندگی برای تشخیص بود یا نبود ارتباط بین دو متغیر و میزان این ارتباط به کار میرود. یکی از متغیرها بر روی محور افقی (محور X) و دیگری بر روی محور عمودی (محور Y) رسم میشود. فشردگی نقاط میزان ارتباط دو متغیر و جهت نقاط نحوه ارتباط متغیرها را نشان میدهد. اگر نقاط در داخل صفحه پراکنده باشند یعنی ارتباطی با یکدیگر ندارندو هرچه بیشتر نزدیک به خط راست باشند یعنی ارتباط بین متغیرها بیشتر است. (سلیمی1374 ،129) نمودار جریان اینگونه نمودارها برای تشریح رسمی عملیات فرآیند بکار میروند و میتوانند مراحل تکراری یا فعالیتهای بحرانی در فرآیند را نشان دهند. بعلاوه با استفاده از یک نمودار جریان میتوان ارتباط عملیاتهای یک فرآیند را نشان داد.. نمودار جریان میتواند افراد را در جهت شناخت بیشتر از جزئیات فرآیندهای بحرانی یاری دهد. نمودار علت و معلول زماني كه يك عيب، اشكال و يا اشتباه شناسايي مي شود، بايد علل بالقوه و بالفعل آنها تعيين گردد، در مواقعي كه علل بروز مشكل واضح نيست نمودار علت و معلول که نمودار استخوان ماهي هم نامیده میشود مي تواند ابزار به شدت مفيدي براي شناسايي اين علل باشد زیرا براي عموم ما فكر كردن با نمودار ساده تر از آن است كه به ذهن خود متكي باشيم، از اين نمودار همچنين مي توان به عنوان ابزاري در بحث و گفتگو استفاده كرد، رسم نمودار علت و معلول مرحله اول: مشخص ساختن معلول يا مشخصه كيفي، معلول همان عيب يا نقصي است كه به عنوان هدف بهسازي مطرح شده است مرحله دوم: رسم استخوان پشت: يك محور باريك و بلند از چپ به راست به طرف مستطيل مرحله اول را رسم كنيد. مرحله سوم: رسم استخوانهاي بزرگ. اين استخوانها، علتها و فاكتورهاي اصلي هستند كه مي توان آنها را به صورت زير طبقه بندي كرد. - تكنيك M4 شامل الف- عوامل مربوط به انسانها ب- عوامل ماشيني ج- عوامل مربوط به مواداوليه ؛ د- عوامل مربوط به روش كار . - تكنيك P4شامل: الف- عوامل مكاني ب- عوامل سيستمي و برنامه ها ج- عوامل انساني، كاركنان د- عوامل سياستگذاري و خط مشي سازمان. - تكنيك S4 شامل : الف- محيط؛ ب- تامين كننده، تهيه كننده؛ ج- سيستم؛ د- مهارتها شایان ذکر است برای هر یک از تکنیکهای فوق چک لیست هایی تهیه شده و موجود است. مرحله چهارم: پس از تعيين علتها و فاكتورهاي اصلي با استفاده از تكنيك هاي اعلام شده نوبت به شناسايي عاملهاي موثر و جزيي تر است. براي اين كار استخوان بزرگ را به استخوانهاي فرعي _(استخوان متوسط) و استخوان متوسط را مجدداً به استخوانهاي فرعي ديگر _(استخوانهاي كوچك) و به همين ترتيب استخوانهـــاي مويي تقسيم بندي تقسيم بندي مي كنيم. ذكر اين نكته مهم است كه سلسله مراتب علتها را آنقدر ادامه دهيد تا به علتهايي برسيد كه بتوان مستقيماً درمورد رفع آنها راه حل را اجرا كرد و نيز در پاره اي از موارد علتهاي ريشه اي و بنيادي در دو يا چند استخوان مويي از زير استخوان متوسط تكرار مي شوند. مرحله پنجم: علتها را موردبررسي مجدد قرار دهيد تا هيچ عاملي فراموش نشده باشد. مرحله ششم: موثرترين و مهمترين «علت» يا «علتها» را از ميان ساير عوامل انتخاب كرده و آن را در يك شكل بيضي قرار دهيد تا نسبت به ساير علتها مشخص شود. مرحله هفتم: كليه اطلاعات ضروري روي نمودار ثبت گردد و به طوركلي رسم نمودارها بدون ثبت اطلاعات فاقد هويت و ارزش است، اطلاعات ضروري يك نمودار همانند اطلاعات شناسنامه اي يك شخص است؛ يعني هر نمودار بايد حداقل داراي عنوان، شماره، تاريخ، مكان و نام شخص يا گروه تهيه كننده باشد. غالباً روش انتخابي برای تجزيه و تحليل، ايجاد توفان فكري در يك گروه متشكل از نمايندگان و كارشناسان قسمتهاي مختلف و افرادي است كه بالقوه با آن مشكل ارتباط دارندكار رسم نمودار بايد توسط رهبر گروه يا شخص باتجربه اي انجام شود كه بتواند جلسه توفان فكري را هدايت كند. برخی نکات در این زمینه : - تمامي علتهاي احتمالي موثر در ايجاد مشكل را بر روي نمودار علت - معلول قرار دهيد، علتها را به ترتيب درجه نزديكي در ايجاد مسئله بر روي استخوانهاي بزرگ، متوسط، كوچك، مويي و... نمودار علت و معلول نمايش دهيد - تمامي علتهاي احتمالي واردشده روي نمودار علت - معلول را براساس دانش فني و تجربه كارشناسان موردبررسي قرار دهيد و آنهايي را كه به نظر مي رسد تاثيرات بيشتري روي معلول دارند يعني آن دسته از علتهايي كه بايد به جمع آوري اطلاعات درموردشان پرداخت، از بقيه متمايز كنيد. - بـراي تعيين سلسله مراتب علتها از تكنيك «5 چرا» استفاده شود؛ مثلا چرا ماشین از کار افتاد؟ به علت سوختن فیوز بر اثر بار زیاد. چرا بار ماشین بیش از حد بود؟ چون روغن یاتاقان کافی نبود. چرا روغن یاتاقان کافی نبود؟ چون پمپ روغن درست کار نمی کرد. چرا پمپ روغن درست کار نمی کرد؟ چون محور پمپ روغن فرسوده بود. چرا محور پمپ روغن فرسوده بود؟ چون گرد و خاک به داخل روغن راه یافته است. - علتهاي واقعي را نه براساس حدس و گمان بلكه براساس مستندات واقعي و مدارك صحيح و دقيق (آمار و اطلاعات) شناسايي كنيد - تحقيق كنيد كه آيا بين هريك از علتها و معلولها همبستگي وجود دارد. به بررسي رابطه بين علتها نيز بپردازيد.( نائل1382) جلسات توفان فکری در این روش، هریک از اعضای جلسه به طور آزادانه پیشنهاداتشان را برای حل مشکل مطرح شده بیان میدارند. پیشنهادها به طور خلاصه روی تخته نوشته میشوند. در اين روش توجه به نكات زير ضروري است: - هيچ نظري به هیچ وجه نبايد مورد انتقاد قرار گيرد زیرا هر نظری هرچند مضحک و غیرعملی میتواند زمینه ظهور فکری نو در ذهن سایر حضار را فراهم آورد. تک تک پیشنهادها در پایان جلسه مورد بررسی قرار خواهند گرفت. - هر پیشنهادی که ارائه میشود بايد بر روي تابلو طوري نوشته شود كه همه بتوانند آن را مشاهده كنند. - فردی به عنوان دبیر جلسه مسئول نوشتن پیشنهادها میباشد - فردی از اعضای گروه مسئولیت مدیریت جلسه را بر عهده دارد تا اظهار نظرها از موضوع مورد بحث خارج نشده ، انتقادی صورت نگیرد و به طور کلی قوانین جلسه رعایت شوند. - همه بايد بر روي طرح موضوع يا مشكل تعيين شده، اتفاق نظر داشته باشند. - ارائه ایده ها و نظرات بصورت گردشی می باشد در هر نوبت فقط یک ایده باید بیان گردد و در صورت عدم وجود ایده ای با گفتن واژه "بعدی" نوبت به دیگری واگذار می شود. نمودار پارتو : براساس اصل پارتو حدود 80 درصد نتايج از20درصد علل ناشي مي شود. به عبارت ديگر اگرچه براي مسائل موجود، علل بسيار زيادي وجود دارد ولي تعداد كمي حائز اهميت است و مناسبتر خواهد بود آن دسته از علل که بیشترین اثر را بر بروز مشکل میگذارند مشخص شود نمودار پارتو يك نمودار ميله اي است كه علل مشكلات به وجود آمده را با فراواني آن مقايسه مي كند، در نمودار پارتو از زواياي مختلف مي توان به يك مساله نگاه كرد (نائل1379) چگونگي رسم نمودار پارتو: براي رسم نمودار پارتو انجام مراحل زير ضروري است : مرحله اول : ابتدا مشخص كنيد كه كدام مسائل براي رسيدگي هستند و چطور اطلاعات وداده ها را بايد جمع آوري كرد. الف - تصميم بگيريد كدام مسائل را مي خواهيد رسيدگي و برطرف كنيد، مثال مواردنقص ، زيانهاي پولي ، حوادث قابل اتفاق . ب - مشخص كنيد كه چه داده هايي لازم است جمع آوري شود و چطور آنها را طبقه بندي كنيد، مثال باتوجه به موارد نقص ، فرآيند كار، ماشين ، كارگر و روش ، موارد غيرمهم وجزيي را تحت عنوان ساير طبقه بندي كنيد. ج - روش جمع آوري داده هاو دوره زماني جمع آوري آن را مشخص كنيد. مرحله دوم : يك برگه كنترل ''برگه ثبت اطلاعات '' مناسب طراحي كنيد. مرحله سوم : بعد از علامت گذاري و ثبت موارد مشاهده شده در برگه كنترل فراواني آنها رابه دست آوريد. مرحله چهارم : يك جدول توزيع فراواني شامل تمام موارد فهرست شده ، ستونهاي فراواني ، فراواني تجمعي ، درصد فراواني و درصد فراواني تجمعي تهيه كنيد. مرحله پنجم : جدول توزيع فراواني را برحسب تعداد به ترتيب غيرنزولي مرتب كنيد. لازم به ذكر است كه مورد ساير، يا غيرو را در آخرين سطر جدول قرار دهيد. مورد فوق نبايدخيلي بزرگتر از ساير موارد باشد. مرحله ششم : يك محور افقي و دو محور عمودي رسم كنيد: الف - محور افقي : اين محور را به تعدادي فواصل يكسان شامل تمام موارد، تقسيم بندي كنيد. ب - محور عمودي سمت چپ : اين محور را از صفر تا n ''جمع كل داده ها'' مدرج كنيد. ج - محور عمودي سمت راست : اين محور را از صفر تا100 ''درصد كل '' مدرج كنيد. مرحله هفتم : يك نمودار ستوني رسم كنيد. مرحله هشتم : منحني فراواني تجمعي ، منحني پارتو را رسم كنيد، براي اين كار ارزشهاي تجمعي را در بالاي سمت راست ستون مربوط به هر طبقه با نقطه اي مشخص كرده وسپس اين نقاط را به يكديگر وصل كنيد. مرحله نهم : تمام اطلاعات ضروري را روي نمودار ثبت كنيد: الف - اطلاعات مربوط به نمودار شامل عنوان ، واحد، نام رسم كننده نمودار، موارد بامعني و... ب - اطلاعات مربوط به داده ها شامل دوره زماني ، محل جمع آوري داده ها، موضوع ،جمع كل داده ها و... مثال : باتوجه به برگه كنترل ''ثبت اطلاعات'' زير يك نمودار پارتو رسم كنيد. كد علت خرابي تعداد درصد فراواني فراواني تجمعي درصدفراواني تجمعي A قطعه خراب 60 30 60 30 B لحيم كاري 46 23 106 53 C اتصال موبي برد 39 19/5 145 72/5 D كاشت قطعه 20 10 165 82/5 E تنظيم 16 8 181 90/5 F ساير 19 9/5 200 100 جمع 200 100 --- --- نمودارهای کنترل نمودارهای کنترل نمایانگر عملکرد فرآیند بر اساس نمونه گیری در یک فاصله زمانی میباشند. مثلا براساس علم آمار اگر شش نقطه متوالی در نمودار درحال افزایش یا کاهش باشند یا 9 نقطه متوالی در یک طرف خط مرکز (میانگین) قرار گیرد یا ... پدیدهای غیر عادی رخ داده است. (برای مطالعه سایر شرایطی که نشانگر بروز پدیدهای غیر عادی در فرایند تولیدمی باشند به کتابهای "کنترل آماری فرایند" مراجعه کنید). از نمودارهای کنترل برای پیش بینی چگونگی عملکرد فرآیند تحت شرایط پایدار استفاده میشود. این نمودارها را میتوان برای مشخص کردن علل قابل تشخیص یا عمومی و علل تصادفی یا ویژه استفاده نمود. علل قابل تشخیص امکان ردیابی، کاهش و یا حذف در فرآیند تولید را دارند. علل تصادفی یا ویژه اثر غیرقابل پیش بینی برگرفتههای فرآیند داشته و قابل تشخیص نمی باشند. علل به دو دسته تصادفی (ویژه) یا قابل تشخیص (عمومی) تقسیم میشوند. علل عمومی یا قابل تشخیص از خود سیستم منشاء گرفته و بر عملکرد کلی بصورت آماری و قابل پیش بینی تأثیر میگذارند. نمونه علل قابل تشخیص (عمومی) شامل میزان دقت استانداردهای کاری، میزان آموزش ارائه شده به پرسنل یا تناسب موارد اولیه مورد استفاده در فرآیند میباشد. علل تصادفی (ویژه) متغیرهایی هستند که جزئی از سیستم محسوب نشده و اثر مجزا و غیر قابل پیش بنی آماری بر خروجی ها دارند. علل تصادفی (ویژه) اکثراً بصورت ایستگاهی در یک عملیات ویژه، دستگاه یا محموله موارد اتفاق میافتند. یک محموله مواد خراب، خراب شدن یک دستگاه یا کارگر جدیدی که ضوابط و مقررات را بصورت صحیح رعایت نمی کند، نمونه هایی از علل تصادفی میباشند. بعضی از مواقع ریشه یک علت تصادفی قابل تشخیص نبوده یا میتواند منعکس کننده یک رخداد آماری غیر معمول باشد. تحلیل میدان نیرو : تحلیل میدان نیرو را کرت لوین به منظور تشخیص انرژی لازم برای ایجاد تغییر ابداع کرد به نظر او این انرژی از برایند نیروهای بازدارنده و جلوبرنده ناشی میشود. به عنوان مثال برای کم کردن وزن نیروهای بازدارنده و جلوبرنده به ترتیب زیرند نیروهای بازدارنده امتیاز منفی از 100 نیروهای جلوبرنده امتیاز مثبت از 100 کمبود وقت برای ورزش کردن 75 تهدید سلامتی 75 چربی و شیرینی زیاد غذاهای آماده 25 دوستان و اعضای خانواده پشتیبان 65 عوامل وراثتی 45 نگرش مثبت نسبت به ورزش 35 عادت به پرخوری 85 تصویر منفی از خود 85 نامناسب بودن لباس 25 مجموع 250 285 نمودار برداری: این نوع نمودارها برای نشان دادن مراحل لازم جهت اجرای یک برنامه بکار می روند و شامل نمودارهای مسیربحرانی و فن ارزیابی و بازنگری برنامه می شوند. منابع اصلی: نائل، محمدكريم(1379)، كاربرد نمودار پارتو - تدبیر، سال یازدهم، شماره109 نائل، محمدكريم(1382)، كاربرد نمودار علت و معلول - تدبیر، سال چهاردهم، شماره 141
در اواسط دهه 1980، شركت موتورولا(MOTOROLA) به تلاشي گسترده براي بهبود كيفيت و دستيابي به نقص صفر در توليدات و خدمات خود پرداخت. چنين وضعيتي را بهعنوان كيفيت 6 سيگما نام نهاد و يك سيستم سنجشي ايجاد كرد كه عملكرد را به سوي كسب رضايت مشتري به عنوان هدف اصلي سوق ميداد. سيگما حرف هجدهم از حروف الفباي يوناني و اصطلاحي در آمار است كه به نمايش انحراف از وضع مطلوب ميپردازد. شش سيگما را معادل 4/3 نقص در ميليون تعريف كردند و نقص را هر چيز خارج از رضايت مشتري ناميدند. شركتهاي نمونه آمريكايي، امروزه درحد 3 يا 4 سيگما يا به ترتيب معادل 66807 يا 6210 نقص در ميليون به توليد ميپردازند. براي دستيابي به 6 سيگما، سازمان به كاهش متغيرهاي اثرگذاري بر ضايعات موجود در فرايند ميپردازد بهنحوي كه فرايندي جديد و محصولي نوين در سطح كيفيت 6 سيگما حاصل گردد. بهبود زماني تحقق مييابد كه سيستمهاي بهبود فرايند با انضباطي كامل و مبتني بر شيوهDMAIC اجرا گردد. عواملي كه زير چتر شش سيگماي شركتها قرار ميگيرند، متفاوتند.
كمربند مشكي: اين اصطلاح به رهبران گروه مسئول اجراي پروژههاي 6 سيگما اطلاق ميشود. كمربند مشكيها يك دوره آموزشي حداقل 4 هفتهاي را سپري ميكنند و به مدت 2 سال موظفند بهطور تمام وقت به پروژههاي 6 سيگما بپردازند. هرچند واحد و سرپرستان آنها نيز به اين امر اشتغال دارند، پاداش تلاش آنها، دستيابي به موفقيت در پروژههاي بهبودي است كه بهوسيله آنها مديريت ميشود. بهطوركلي، نامزدهاي كمربند مشكي بهدليل مهارتهاي رهبري و ارتباطشان انتخاب ميشوند، اما اين انتخاب ميتواند بهدليل تخصصشان در مديريت پروژهها باشد. مهمتر از همه اينكه، آنان بايد عامل تغيير باشند.
شوراي رهبري: مديران ارشد مسئول تعريف 6 سيگما براي سازمان هستند. مسئوليتهاي اصلي آنان هدفگذاري در سطح شركت در راستاي استراتژيهاي كسبوكار، تعيين نحوه و چگونگي كسب مزيت در تحقق نتايج پروژهها و در بعضي موارد، تعريف پروژههاي 6 سيگما هستند.
كمربند سبز: به اعضاي گروههاي بهبود 6 سيگما گفته ميشود كه بر روي دانش 6 سيگما كار ميكنند. بهطور نمونه، كمربند سبزها مسئول اجراي 6 سيگما در حوزه وظايف و مسئوليتهاي خود هستند. آنها ممكن است بهطور تمام وقت يا نيمهوقت به اين وظيفه بپردازند و سپس به وظايف اصلي خود اشتغال ورزيده و آنها را به اتمام رسانند. كمربند مشكيها عموماً برگزاركننده دورههاي آموزشي براي كمربند سبزها هستند.
قهرمان: به مديران ارشدي گفته ميشود كه پروژههاي 6 سيگما را انتخاب و نظارت ميكنند. اين مسئوليت قهرمان است تا از وجود منابع موردنياز اطمينان حاصل كرده، محدوديتهاي موجود بر سر راه بروز استعدادها را درهم شكسته، كمك و همراهي سايرين را در صورت لزوم، براي كسب موفقيت پروژههاي بهبود جلب كنند. قهرمانان معمولاً دورههاي آموزشي چندروزه را سپري ميكنند.
تئوري اضطرار: فرايند تصميمگيري خاصي براي مواقع اضطراري است. اين تئوري اولينبار توسط الياهوامگلدرات(ELIYAHU M.GOLDRATT) در كتابش تحت عنوان <هدف> كه در سال 1992 منتشر شد، طرح گرديد و اصولاً براي حل مشكلات توليد، زمانبندي توليد و كنترل موجودي بهكار ميرود.
:DMAIC(اين واژه اختصاري با تلفظDEH-MAY-IHK بيان ميشود) شامل فرايند بهبود 5 مرحلهاي است كه عموماً توسط شركتها جهت دستيابي به كيفيت 6 سيگما مورداستفاده قرار ميگيرد. اين مراحل عبارتند از تعريف(DEFINE) ، سنجش (MEASURE)، تجزيهوتحليلANALYZE) )، بهبود(IMPROVE) و كنترل (CONTROL) بسياري از شركتها كه فرايند بهبود را خود معرفي ميكنند مبتني بر مدل DMAIC به تطابق يافتن و هماهنگ شدن با مراحل آن ميپردازند. همچنينDMADV اختصاري است براي فرايند طراحي در سطح كيفيت 6 سيگما، اين مراحل عبارتند از تعريف(D) ، سنجش(M) ، تجزيهوتحليل(A) ، طراحي(D) و مميزي(VERIFY) . بعضي از شركتها نيز ازDFSS بهجايDMADV براي طراحي 6 سيگماي خود استفاده ميكنند .
نورد
نورد به فرايندي گفته مي شود كه تغيير شكل پلاستيك فلز از طريق عبور آن از بين غلتك ها صورت پذيرد. امروزه استفاده از غلتك يكي از متداول ترين روش هاي شكل دادن محسوب مي شود. از امتيازهاي اين روش ظرفيت توليد بالاي آن است. به طوري كه مي توان روزانه چند صدتن فلز را نورد كرد. محصول نورد ممكن است فراورده ي پاياني و يا مراحلي از شكل دادن فلز باشد از جمله محصولات نورد مي توان به ورق، ميل گرد و انواع پروفيل با مقطع H،T،I و.... اشاره كرد. دسته بندي فرايند هاي نورد مي تواند بر اساس دستگاه هاي نورد و يا دماي نورد باشد.
دسته بندي فرايندهاي نورد
دستگاه نورد
اجزاي دستگاه نورد قفسه ي نورد، غلتك ها، ياتاقان ها، محفظه اي براي محافظت اين قطعات و نيروي محركه اي براي به حركت در آوردن غلتك ها است. علاوه براين ها به تجهيزات مكانيكي و الكتريكي براي كنترل و تنظيم نيرو و سرعت دوراني غلتك ها نيز نياز است.
قفسه هاي نورد معمولاً بر حسب تعدد قالب ها و آرايش آنها نسبت به يك ديگر تقسيم بندي مي شوند. در قفسه هاي نورد دو غلتكي جهت چرخش غلتك ها دو طرفه است بطوري كه با تغيير جهت حركت آنها ضخامت قطعه در رفت و برگشت قابل كاهش مي باشد. در اين روش قطعه كار بين دو غلتك تغيير شكل داده مي شود و بيشتر كاهش در سطح مقطع مورد نظر مي باشد.
مشخصه بارز اين روش اين است كه: اولاً محور غلتك ها با هم موازيند و ثانيا تغيير شكل در امتداد حركت عمومي قطعه و عمود غلتك ها صورت مي پذيرد. در حقيقت چون تغيير شكل در امتداد طول صورت مي گيرد و به آن نورد طولي مي گويند. اين نوع نورد در صنعت و حتي كارگاه هاي كوچك شكل دهي بسيار مورد استفاده قرار مي گيرد.
علاوه بر قفسه هاي نورد دو غلتكي، قفسه هاي نورد سه غلتكي ،شش غلتكي و اقماري نيز وجود دارند. مزيت قفسه هاي نورد سه غلتكي نسبت به قفسه نورد دو غلتكي در اين است كه مي تواند فرايند نورد را بدون تغيير جهت حركت غلتك ها در هر دو جهت رفت و برگشت انجام دهد. علت اين امر مخالف بودن جهت حركت غلتك مياني با جهت حركت دو غلتك بالايي و پاييني است . انتقال قطعه كار به سمت دهانه ي ورودي دو غلتك پاييني و (يا بالايي) مياني توسط ميز بالا بر انجام مي پذيرد.
علت استفاده از قفسه نورد چهار غلتكي كاهش نيروي لازم براي نورد و جلوگيري از خم شدن غلتك هاي شكل دهنده ي كاري هنگام نورد تختال ها، تسمه هاي عريض و ورق است. از بين چهار غلتك دو غلتك به عنوان غلتك هاي شكل دهنده (دو غلتك كه در تماس مستقيم با قطعه كار هستند) و دو غلتك به عنوان پشتيبان عمل مي كنند. در غلتك هاي چهار تايي، فقط غلتك هاي كاري توسط نيروي محركه خارجي حركت مي كنند و حركت دو غلتك پشتيبان بر اثر اصطكاك بين آنها و غلتك هاي كاري است.
گاهي اوقات به منظور كاهش بيشتر احتمال خم شدن غلتك هاي كاري از قفسه هاي نورد شش غلتكي استفاده مي شود. در اين نوع قفسه ها، چهار غلتك پشتيبان در اثر اصطكاك با دو غلتك كاري به حركت در مي آيند.
قفسه هاي نورد اقماري شامل يك جفت غلتك پشت بند سنگين هستند كه توسط تعداد زيادي غلتك هاي كوچك احاطه شده اند. از خصوصيات عمده ي اين نوع قفسه اين است كه تختال مستقيماً در يك مرحله از دستگاه نورد عبور كرده و تبديل به تسمه مي شود. در حقيقت هر غلتك كوچك (غلتك سياره اي) علاوه بر طي مسير دايره اي بين غلتك پشت بند (غلتك پشتيبان) و تختال كاهش نسبتاً ثابت در تختال به وجود مي آورد. هنگامي كه يك جفت غلتك اقماري از تماس با قطعه خارج مي شود، يك جفت غلتك ديگر با قطعه تماس پيدا مي كند و عمل كاهش ضخامت تكرار مي شود. كاهش كل از مجموع كاهش هاي كوچكي است كه توسط جفت غلتك هاي سياره اي كه بسرعت پشت سر هم مي آيند، ايجاد مي شود. براي وارد كردن تختال به قفسه هاي نورد اقماري استفاده از غلتك هاي تغذيه ضروريست .
دماي نورد
نورد سرد
نورد سرد معمولا براي توليد ورق و تسمه با پرداخت سطحي و دقت ابعادي به كار گرفته مي شود. همچنين در مواردي براي استحكام بخشي به ورق از طريق كار مكانيكي از اين فرايند شكل دهي استفاده مي شود. مهم ترين كاربردهاي محصولات نورد سرد در اتومبيل تجهيزات خانگي مانند يخچال اجاق گاز، ماشينهاي ظرفشويي و لباس شويي دستگاه هاي الكتريكي مخازن و تجهيزات ساختماني هستند. ورق هاي توليد شده توسط نورد سرد ابتدا تا حداقل ضخامت ممكن (حدود 5/1 ميلي متر) از طريق نورد گرم توليد شده، سپس بعد از اسيد شويي كاهش ضخامت و در مواردي تغيير شكل آنها توسط فرايند نورد سرد انجام مي پذيرد.
علاوه بر كاهش ضخامت و رساندن قطعه به دقت ابعادي مورد نظر، حذف نقطه تسليم از ورق هاي فولادي از ديگر كاربردهاي نورد سرد است. در حقيقت چون وجود نقطه ي تسليم باعث بوجود آمدن شرايط تغيير شكل نا همگن در فرآيندهاي شكل دادن (به ويژه كشش عميق) مي شود بنابراين حذف آن از اهميت به سزايي برخوردار است. انجام يك مقدار كار مكانيكي توسط نورد كه اصطلاحا به نورد بازپخت معروف است باعث حذف نقطه ي تسليم مي شود.
صاف كردن ورق هاي نورد شده نيز از ديگر كاربردهاي نورد سرد است به طوري كه با استفاده از فرايند نورد تراز كردن غلتكي (كه شامل دو دسته غلتك با قطر كم است) انحناي ناشي از فرايندهاي قبلي برطرف مي شود. در حقيقت در اين فرايند دو دسته غلتك با قطر كم به نحوي قرار گرفته اند كه رديف هاي بالايي و پاييني نسبت به هم انحراف دارند. وقتي ورق داخل ترازگر مي شود ، به طرف بالا و پايين تغيير شكل پيدا كرده و با بيرون آمدن از غلتك ها صاف مي شود.
نورد گرم
اولين كار گرمي كه روي بيش تر قطعات فولادي صورت مي پذيرد نورد گرم است. دستگاه هايي كه نورد گرم را انجام مي دهند، از دو غلتك دو جهته به قطر بيش از 60 تا 140 سانتي متر تشكيل شده اند. مهم ترين نكته اي كه فرايند نورد گرم را از نورد سرد متمايز مي سازد، دماي آن است. در حقيقت نورد كردن قطعه اي در دماي بالاتر از دماي تبلور مجددش نورد گرم نام دارد. از آنجا كه در فرآيند نورد گرم فاصله ي زماني بين كار مكانيكي و فرايند تبلور مجدد بسيار كوتاه است بنابراين قطعه هم زمان كه تحت تاثير كار سرد قرار مي گيرد، بلافاصله تبلور مجدد نيز مي شود. از مهم ترين مزاياي نورد گرم مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1- توانايي بسيار بالاي ماده براي تغيير شكل به دليل افت تنش سيلان ناشي از افزايش دما
2- بازگشت ماده به ساختار ميكروسكوپي اوليه ي خود بلافاصله پس از تغيير شكل در مقابل اين مزيت ها، محدوديت هايي نيز وجود دارد از جمله:
1- اكسيد شدن ناشي از درجه حرارت بالا
2- حساس بودن شكل پذيري به درجه حرارت، به ويژه فولادها كه در محدوده ي حرارتي 350250 دچار تردي آبي مي شوند.
3- افزايش نقش ضريب اصطكاك
نورد ميله و پروفيل
ميله هاي با سطح مقطع دايره با چند ضلعي و شكل هاي مورد استفاده در ساختمان سازي مانند تيرهاي I و V شكل و ريل هاي راه آن توسط فرايند نورد گرم و با كمك غلتك هاي شيار دار توليد مي شوند. نكته قابل توجه در مورد نورد ميله و پروفيل تفاوت آنها با نورد تسمه و ورق است،زيرا مقطع فلز در اين نورد در دو جهت كاهش مي يابد. اگر چه بازهم در هر لحظه معمولا ماده فقط در يك جهت فشرده مي شود. نكته ي ديگر در تبديل مقاطع در فرايند نورد است به طوري كه جهت تبديل يك شمش با سطح مقطع مربع به ميل گردي به سطح مقطع دايره بايد از مراحل تبديلي مربع و بيضي سود جست. طراحي مراحل نورد براي پروفيل هاي ساختماني به مراتب پيچيده تر است.
مكانيزم نيش
وقتي قطعه اي بين غلتك هاي نورد قرار مي گيرد يكي از دو حالت زير مي تواند براي آن اتفاق افتد:
1) به درون فضاي خالي بين غلتك ها وارد شود كه شرط بروز عمل نيش است
2) پشت غلتك ثابت بماند و اجازه ي وارد شدن به درون فضاي خالي را پيدا نكند
واضح است كه هدف اصلي در فرايند نورد واردشدن قطعه به فضاي خالي بين غلتك هاست. بنابراين در اين قسمت شرط نيش و يا گزش قطعه تش غلتك هاي نورد را بررسي مي كنيم.
اگر جهت حركت غلتك ها هنگامي كه قطعه در تماس با آن ها قرار مي گيرد، يك نيروي فشاري در جهت شعاع بر قطعه وارد مي شود اگر در ناحيه ي تماس بين غلتك ها و قطعه كار اصطكاك وجود نداشته باشد قطعه روي غلتك سر مي خورد و به هيچ وجه اجازه وارد شدن به درون فضاي خالي غلتك ها را پيدا نمي كند. اما اگر بين قطعه كار و غلتك ها اصطكاك وجود داشته باشد مولفه ي افقي اين نيرو باعث گزينش يا نيش قطعه مي شود. قابل ذكر است كه اين نيرو همواره مماس بر غلتك است و به نيروي اصطكاكي دارد و نيروي شعاعي و نيروي اصطكاكي بر هم عمودند.
هر دو نيروي اصطكاكي و شعاعي داراي مولفه هايي در امتداد افقي و قائم هستند. هر دو مولفه ي عمودي نيروهاي اصطكاكي و شعاعي به طرف پايين هستند و تمايل دارند كه قطعه را فشرده كنند. اما مولفه ي افقي اين دو نيرو رفتار مشابهي ندارند. در حقيقت مولفه ي افقي نيروي شعاعي تمايل دارد كه قطعه را پس بزند و هيچ تمايلي براي گزش قطعه ندارد، در حالي كه مولفه افقي اصطكاكي تمايل به كشيدن قطعه به درون غلتك دارد. حال اگر مولفه ي افقي اصطكاكي بزرگ تر از مولفه ي نيروي شعاعي گردد، قطعه گزيده مي شود نوع ديگر شكل دهي ورق به صورت قرقره هاي مرحله اي مي باشد. در اين سيستم كه به وسيله ي دستگاه رول فرمينگ انجام مي پذيرد، قرقره ها طي مراحل مختلف و به صورت سرد ورق را فرم مي دهند تا ورق به شكل پروفيل دلخواه درآيد.
در شكل دهي ورق در مراحل مختلف زوايا و خمشهاي اعمال شده بايد به صورتي باشد تا كمترين تنش را به ورق و يا پروفيل توليدي وارد آورده تا نتيجه كار يا همان سازه توليدي، مطلوب و قابل تحسين باشد و امكان تغيير را در طولهاي زياد به حداقل برساند.
تعداد مراحل يا ايستگاهها و يا استيجهاي دستگاه رول فرمينگ بستگي به نوع شكل پروفيل ،ضخامت ورق، جنس ورق و پيچيدگي زواياي سازه دارد كه معمولاً شركتهاي سازنده اين مدل دستگاهها نكات مختلفي را بايد رعايت كنند.
جنس قالبها و يا همان قرقره هاي فرم بستگي به ضخامت ورق و تيراژ توليد دارد و معمولاً بايد از فولادهايي استفاده گردد كه در عمليات حرارتي كه همان سخت كاري فولاد مي باشد كمترين شوك و تنش به فولاد وارد گردد كه در اثر آن قرقره تغيير حالت پيدا نكند.
سرعت پروفيل در مراحل مختلف بايد يكسان باشد تا كشندگي ورق در تمام نقاط دستگاه به يك صورت باشد تا ورق كشيده نشود براي اين كار بايد طراحي اين قالبها به صورتي باشد كه اين مسئله مهم روي آن اعمال گردد.
مقطع توليدي هر چقدر هم از لحاظ اندازه استاندارد باشد مهم اين است كه اين مقطع وقتي تبديل به پروفيل در طولهاي مختلف مي گردد، در طول خمش نداشته باشد، براي خنثي كردن شيبهاي احتمالي پروفيل از دستگاهي بنام تركهد استفاده مي گردد كه در انتهاي دستگاه بعد از استيج آخر قرار مي گيرد كه وظيفه خنثي كردن خمشهاي پروفيل را دارد تا پروفيل به صورت صاف توليد گردد. تركهد در شش جهت حركت مي كند و در نتيجه خمشهاي بالا و پايين، چپ و راست و پيچيدگي حول محور خود را خنثي مي كند
.
مفاهيم اساسي درشكل دهي فلزات:
هدف اصلی از عملیات شکل دهی فلز، ایجاد تغییر شکل مطلوب است. در این راستا، برای رسیدن به تغییر شکل
مطلوب و همراه با خواص مورد نظر ما، باید دو نکته ی مهم مورد توجه قرار گیرند:
v نیروهای لازم برای شکل دهی فلزات؛
v خواص لازم برای شکل دهی ماده ای که مورد تغییر شکل قرار می گیرد.
همان طور که می دانیم، خواص ماده، بر فرآیند شکل دهی تأثیر می گذارد و بهینه سازی آن برای تغییر شکل حائز اهمیت است. اگرچه موضوعاتی چون سایش، انتقال حرارت و طراحی مکانیکی، دارای اهمیت هستند، اما در اینجا، رابطه متقابل بین ابزار و فلز در حین تغییر شکل پلاستیک و همچنین روابط متقابل بین فرآیند تغییر شکل (در اینجا نورد) و فلز مورد نظر اهمیت بیشتری دارد.
هنگامی که ماده ای تحت تنشی کمتر از حد کشسان قرار گیرد، تغییر شکل یا کرنش حاصل، گذرا خواهد بود و با حذف تنش قطعه به تدریج ابعاد اولیه ی خود را باز می یابد، اما با واردکردن تنش بیش از حد کشسان، ماده تغییر شکل مومسان یا دائمی می دهد و قطعه به شکل اولیه باز نمی گردد، مگر با صرف نیرو.
شاید شکل پذیری فلز، برجسته ترین مشخصه ی آن در مقایسه با دیگر مواد باشد. کلیه عملیات شکل دهی همچون پرسکاری، ورق کشی، نورد، آهنگری، کشش و اکستروژن مستلزم تغییر شکل مومسان اند. عملیات مختلف ماشینکاری نظیر تراشکاری، برشکاری و سوراخکاری نیز با تغییر شکل مومسان همراه است.
رفتار فلز تحت تغییر شکل مومسان و مکانیسمی که توسط آن این تغییرات روی میدهد، در تکمیل عملیات فلزکاری اهمیت اساسی دارد.
با بررسی رفتار یک تک بلور تنش یافته، اطلاعات زیادی در مورد مکانیسم تغییر شکل به دست می آید که می توان آن را در مورد مواد چندبلوری نعمیم داد. تغییر شکل مومسان با لغزش، دوقلویی شدن یا ترکیبی از این دو روش انجام می شود.
|
|
مکانیزم های تغییر شکل |
ü مکانیزم لغزش در تغییر شکل
دو بخش بلور در دو طرف یک صفحه ی لغزش در جهات مخالف هم حرکت می کنند و با رسیدن به حالتی که اتمها تقریبا در حالت موازنه اند، توقف می کنند، به طوری که تغییر جهت گیری شبکه بسیار اندک است. بنابراین شکل خارجی بلور بدون تخریب آن تغییر می کند. بررسی با روشهای حساس پرتو X نشان می دهد که بعد از تغییر، مقداری خمش یا چرخش در صفحه های شبکه پدید آمده است و اتمها کاملا در موقعیت عادی خود قرار ندارند.
فرض منطقی در این مورد این است که اتمها متوالیاً می لغزند، یعنی حرکت از یک یا چند نقطه در صفحه ی لغزش شروع و سپس در بقیه ی صفحه منتشر می شود.
نا به جایی ها در عرض صفحه ی لغزش حرکت می کنند و وقتی به سطح بیرونی می رسد، یک پله به جا می گذارد. هر وقت نابجایی در صفحه لغزش حرکت می کند، بلور به اندازه ی یک فضای اتمی حرکت می کند. چون بعد از عبور نابه جایی اتمها کاملاً در محل معمول خود قرار نمی گیرند، حرکت بعدی نابجایی در همان صفحه ی لغزش با مقاومت بیشتری مواجه می شود تا نابه جایی را در ساختار بلور قفل کند و حرکت متوقف شود. ادامه ی تغیی شکل نیاز به حرکت در صفحه ی لغزش دیگری دارد.
به ترکیب یک صفحه و یک جهت لغزش ، سیستم لغزش گفته می شود. امتداد لغزش، همواره امتدادی است که بیشترین انباشتگی اتمی را در صفحه ی لغزش دارد و مهمترین عامل در سیستم لغزش است.
v ساختار fcc . در مواد fcc - از جمله در آهن - چهار سري صفحه ي (111) و در هر صفحه، سه امتداد انباشته ي >110< وجود دارد كه مجموعاً 12 سيستم لغزش را ايجاد مي كنند. اين سيستم هاي لغزش به خوبي در بلور توزيع شده اند و ممكن نيست بلور fcc كرنش يابد كه حداقل در يكي از صفحه هاي {111} و در يكي از امتدادهاي مطلوب لغزش واقع شود. همان طور كه انتظار مي رود، ميزان تنش بحراني تجزيه شده براي لغزش اندك است و فلزات با اين نوع ساختار شبكه اي به راحتي تغيير شكل مي دهند (نقره، طلا، مس، آلومينيوم).
v ساختار hcp . فلزات با ساختار hcp، تنها يك صفحه ي متراكم اتمي و سه امتداد انباشته در اين صفحه دارد. با محدودبودن تعداد سيستم هاي لغزش، تغيير شكل با دوقلويي شدن، سيستم هاي لغزشي بيشتري را به موقعيت مناسب مي كشاند، بنابراين مومساني ين سيستم به مومساني ساختار fcc نزديك مي شود و از مومساني فلزاتbcc پيشي مي گيرد.
v ساختار bcc . چون فلزات bcc، در هر سلول واحد اتم كمتري دارند، داراي سيستم لغزش كاملا مشخص و صفحه ي واقعا انباشته نيستند. امتداد لغزش، امتداد فشرده ي >111< است. دليل ديگر بر فقدان صفحه ي انباشته، تنش برشي بحراني تجزيه شده ي نسبتاً بالا براي لغزش است. بنابراين درجه ي مومساني آن زياد نيست.
ü مکانیزم دوقلويي در تغییر شکل
در مواد معيني به خصوص فلزات hcp، دوقلويي شدن عامل اصلي تغيير شكل است. اين عمل ممكن است با تغيير شكل زياد همراه باشد، يا صرفاً صفحات لغزش را در موقعيت مناسب تري قرار دهد.
دوقلويي شدن يعني حركت صفحات اتمي شبكه، موازي با صفحه اي مشخص به طوري كه شبكه به دو بخش قرينه، با امتدادهاي مختلف تقسيم شود
اجزای اصلی ماشين تزریق:
در يک نماى كلى دستگاه تزريقى پلاستيک همانگونه كه در شكل نشان داده شده ازپنج سيستم تشكيل ده است كه عبارتند از:
1- سيستم تزريق
2- سيستم هيدروليک
3- سيستم قالب
4- سيستم گيره
5- سيستم كنترل
شکل (1)
سيستم تزريق:
سيستم تزريق عبارت است: از قيف تزريق، ماردون، بارل و نازل تزريق كه در شكل (2) نشان داده شده است.
شکل (2)
سيستم فوق، رزين را انباشته كرده و سيس با فشرده كردن آن و حباب گيرى از رزين و ذوب با حرارت آن را به داخل قالب تزريق مى كند.
قيف تزريق:
مواد پلاستيک به صورت ذرات خرد شده گلوله اى شكل مى باشند (گرانول). اين مواد داخل قيف بر روى ماشين تزريق قرار دارند. گرانولهاى مواد پلاستيک از داخل اين قيف به سيستم بارل راه مى يابند.
بارل تزريق:
همان طور كه در شكل نشان داده شد است، بارل ماشين تزريق شامل ماردون مى باشد و عملگرم كردن و حرارت دادن را توسط يک سرى heaters ها انجام مى دهد.
ماردون تزريق:
ماردون برای فشرده ومذاب کردن وانتقال پلیمر در دستگاه تزریق استفاد میشود.
ماردون شامل:قسمت نغذیه،قسمت فشرده کننده و قسمت اندازه گیری می باشد.شکل (3)
شکل (3)
همان گونه که در شکل (3) ملاحضه می شوذقطر بیرونی ماردون ثابت می ماند و عمق آن از قسمت تغذیه تا رسیدن به اول قسمت اندازه گیری کم می شود.
حرکت ماردون،مواد را در مقابل قطر خارجی فشرده کرده و گرمای ویسکوزینه ایجاد می کند.این گرما صرفاً باعث ذوب پلیمر می شود ونوارهای گرم کننده بیرون مخزن به نگه داشتن مواد در حال ذوب کمک می کند.به طور معمول یک بارل سه نوار گرم کننده یا بیشتر با دماههای متفاوت می تواند داشته باشد.
نازل تزریق:
نازل تزریق،محل اتصال بارل دستگاه و بوش اسپرو قالب است و بین بارل و دستگاه تزریق وقالب ایجاد آب بندی می کند.درجه حرارت نازل تزریق باید با درجه حرارت مذاب پلیمر تنظیم شود و یا اینکه مقداری از آن کمتر باشد که این میزان یستگی به نوع مواد دارد که از طریق سازندگان توصیه می شود.در هنگام تزریق،نازل با اسپرو در تماس قرار گرفته وبین بارل و اسپرو ایجاد ارتباط می کند.شکل (4) دو حالت بسته شدن وباز بودن نازل را نشان می دهد
شکل (4)
سیستم گیره (کلمپ):
اين سيستم مكانيزمى است كه به وسيله يک گيره عمل كرده و قالب را باز و بسته مى كند. همچنين قسمتهاى اساسى قالب را نگه مى دارد و تامين نيروى کافى جهت جلوگیری از باز شدن قالب در اثر فشار تزريق را به عهده دارد
نيروى گيره به وسيله يک قفل مكانيكى هيدرولکيكى و يا هر دو ايجاد مى شود
سيستمهاى هيدروليک:
سيستمکكاى هيدورليكى نيروى لازم جهت باز و بسته شده و Clampingرا روی فالبهای تزریق پلاستیک فراهم میکند.
حركت كور، پينهاى پران، كلمپ قالب، وحركت رفت و برگشت ماردون توسط سیستم هیدرولیک انجام مى شود. اجزاى سيستم هيدروليک شامل پمپ ها،موتورهای هیدرولیکی ومخزن های هیدرولیک وغیره می باشد
سيستم كنترل:
سیستم کنترل،جهت ایجاد تکرار در عملکرد تزریق به کار می رود.همچنین پارامترهایی مانند دما،فشار،سرعت نزریق و موقعیت ماردون را کنترل می کند. کیفیت سیستم کنترل و کنترل پروسه تزریق،تاثیر بسزایی در تولید کیفیت و هزینه دارد.
این سیستم از عملکردهای ساده مانند روشن یا خاموش کردن ماشین تا موارد پیچیده تنظیمات ماشین،که با میکروپروسسورهها کنترل می شود را به عهده دارد.
مشخصات ماشینهای تزریق
ماشین های قالب گیری تزریق را می توان با ویژگی مهم برای هر ماشین که نشان دهنده قابلیتهای آن می باشد،تقسیم بندی کرد که عبارتند از:
ظرفیت تزریق(Shot size) و تناژ قفل کردن قالب (Clamping tonnage). الف ) ظرفیت تزریق (Size Shot) : ظرفیت تزریق عبارت است از حداکثر مقدار مواد پلاستیکی که ماشین می تواند در هر سیکل به داخل قالب تزریق کند با توجه به اینکه چنگالی پلاستیکها مختلف با هم تفاوت دارد باید یک استاندارد برای مقایسه تعریف شود. پلی استایرین به عنوان پلاستیک استاندارد برای این ارزیابی پذیرفته شده است. ماشینهای تزریق خیلی کوچک آزمایشگاهی ممکن است ظرفیتی معادل حداکثر20 گرم داشته باشند. بعضی ماشینهای تزریق بزرگ نیز می توانند در هر سیکل بیش از 6 کیلو گرم.
ب ) تناژقفل کردن قالب (Clamping tonnage ) : تناژ قفل کردن، حداکثر نیرویی است که ماشین می تواند به قالب وارد کند. از نظر تناژ می تواند ماشینهای تزریق را به سه گروه کوچک، متوسط و بزرگ دسته بندی کرد. در ماشینهای کوچک تناژ، قفل کردن حداکثر 99 tons است. تناژ ماشینهای متوسط100-2000و تناژ ماشینهای تزریق بزرگ بالاتر از 2000 tons است. ماشینهای تزریق بزرگ که به صورت استاندارد ساخته می شوند. ممکن است تناژی معادل 10000 tonsنیز داشته باشد
ماشین های تزریق
عملكرد ماشبن تزريق پلا ستيک در نرموپلاستها بدين صورت است كه گرانولهای خام ياپلاستيک به مذاب تبديل شده و سيس عمل تزريق و بسته نگه داسشن قالب و خنک كارى آن انجام می گیرد.
ماشین های تزریق به صورت افقی و عمودی ساخته می شوند که نشان دهنده جهت باز و بسته شدن قالب می باشد. در ماشینهای تزریق افقی پس از باز شدن قالب قطعه کار به پایین می افتد و از طریق یک کانال یا نوار نقاله از ماشین خارج می شود. در ماشینهای تزریق عمودی این اتفاق نمی افتد. معمولا از ماشین های تزریق عمودی برای کاشت قطعات فلزی در ماده پلاستیکی استفاده می شود. ماشین های تزریق عمودی فضای کمتری نیبت به ماشینهای افقی اشغال می کنند و با توجه به چند ایستگاهی بودن قالب آنها، هزینه استهلاک قالب در آنها پایین تر است
فرایند تزریق قالبهای پلاستیک به صورت سیکلی (گردشی) می باشد.در طی این فرایند پنج عملکرد قرار دارد که به ترتیب زیر است:
1- بسته شدن قالب و حرکت ماردون به سمت جلو جهت پر کردن قالب
شکل (5)
- مرحله پر شدن قالب و حرکت ماردون به سمت جلو Filing -2
شکل (6)
Holding-3- مرحله بسته ماندن قالب و حرکت ماردون به سمت جلو جهت ایجاد فشار دوم تزریق
شکل (7)
4-Cooling- مدت زمان مورد نیاز جهت خنک شدن مذاب پلیمر در داخل کویته، پس از منجمد شدن گیت تزریق ماردون به سمت عقب بر می گردد.
شکل (8)
5-Ejection: مرحله باز شدن قالب وپران شدن قطعه
شکل (9)
امتيازات شيوه تزريق پلاستيک :
1- سرعت بالای توليد
2- تنوع وسيع مواد مورد استفاده در اين روش
3- صرفه جويی در نيروی انسانی
4- کمترين ميزان اتلاف مواد
5- کاهش عمليات بعد از تزريق در توليد محصول
محدوديت های شيوه تزريق پلاستيک :
1- هزينه های بالای تجهيزات و دستگاهها
2- بالا بودن هزينه های توليد و انجام پروسه
3- طراحی بعضی قسمتهای دستگاه بر حسب قالب مورد استفاده
|
|
فرمیون
|
محققان ناسا حالت جدیدی از ماده را کشف کردند که حالت چگالیده فرمیونی نام دارند . طی مدت زمان طولانی ماده را به سه حالت می شناختند که عبارت بودند از جامد ، مایع و گاز . اما امروزه می دانیم که این سه حالت تنها نیمی از از حالت های شناخته شده هستند و حداقل شش حالت برای ماده وجود دارد . این شش حالت عبارتند از : جامد ، مایع ، گاز ، پلاسما ، حالت چگالیده بوز - انیشتین و حالت چگالیده فرمیونی . دکتر جین دبورا سرپرست گروه دانشمندانی که چگالش فرمیونی را کشف کردند درباره یافته های جدید می گوید : دسامبر سال گذشته زمانی که حالت جدید را کشف کردیم برای ما اوقات هیجان انگیزی بود گروه ما هم به خاطر هیجان ناشی از پیشرفت های چشمگیر و هم به خاطر رقابت فشرده برای کشف حالت جدید بسیار سخت کار می کرد تا این که نتیجه دلخواه به دست آمد .
دید کلی :
|
مقاله ای جامع از جیگ وفیکسچرها
مقدمه
مجموعهاي كه در پيش رو داريد در رابطه با صنعت جيگ وفيكسچر ميباشد. اميد است اين اثر مورد توجه علاقه مندان اين صنعت گردد.
فهرست
عنوان صفحه
طراحي ابزار
اهداف طراحي ابزار
معرفي جيگ وفيكسچر
امتياز هاي قيد و بند
انواع جيگ
ساختمان قيد ها
انواع فيكسچرها
اصول موقعيت دهي
روشهاي موقعيت دهي
اصول گيره بندي
فيكسچرهاي جوشكاري
فيكسچرهاي فرزكاري
فيكسچرهاي تراشكاري
فيكسچرهاي سنگ زني
فيكسچرهاي خان كشي
جيگ و فيكسچرهاي نشانه گذار
نمونه هايي از طراحي جيگ و فيكسچر
منابع ومآخذ
طراحي ابزار
طراحي ابزار(جيگ وفيكسچر)عبارت است از فرآيند طرح،محاسبه وايجاد روش ها وفنوني كه براي افزايش بازدهي وبهره وري توليد ضروري هستند.به كمك اين فرآيند است كه صنايع قادر شده اند ماشين آلات وابزارهاي خاص مورد نيازشان رابراي رسيدن به توليد با ظرفيت بالا به خدمت بگيرند.فرآيند طراحي در حدي از كيفيت عرضه ميشود كه هزينه هاي توليد يك محصول متعادل بوده وقابل رقابت با توليدات مشابه باشد.
فرآيند طراحي ابزار در سلسله مراحل توليد،بين فرايند طراحي محصول و توليد محصول واقع ميشود.طراحي ابزار بايد فرآيندي در حال تغيير،پويا وخلاق باشد.
اهداف طراحي ابزار
هدف اصلي در طراحي ابزار افزايش توليدبا در نظر گرفتن كيفيت مورد نياز و همچنين كاهش هزينه هاي توليد است.براي رسيدن به اين هدف،طراح لازم است اهداف زير را در نظر بگيرد.
*ابزار هايي با عملكرد ساده خلق كند تا حداكثر بازدهي اپراتور تأمين شود.
*ابزارهاي طراحي شده به گونه اي باشد كه بتوان قطعه كار را با كمترين هزينه توسط انها توليد كرد.
*با به كار گيري اين ابزارها،توليد با گيفيت مستمر ويكنواخت حاتصل گردد.
*بتوان از يك ماشين توليدي،توليد بيشتري گرفت.
*طراحي ابزار به گونه اي باشد كه به كارگيري آن به صورت غلط توسط اپراتور ممكن نباشد.
*ابزار ها از موادي ساخته شود كه عمر كاري مناسبي داشته باشد.
*ايمني اپراتور در به كار گيري ابزار رعايت شود.
جيگ و فيكسچر
جيگ ها و فيكسچرها وسايل نگهدارندهاي هستند كه با به كارگيري آنها ميتوان قطعات مشابه هم را با دقت مورد نياز توليد نمود.با استفاده از اين وسايل، موقعيت ابزارهاي برشي نسبت به قطعه كار مشخص ميگردد.براي تأمين اين نظر،جيگ وفيكسچر به گونهاي بايد طراحي وساخته شودكه بتوان قطعهكار را پس از قراردادن ومحكم كردن در آن ،به راحتي ماشينكاري كرد.
جيگ وفيكسچر از نظر عملكرد بسيار به هم شباهت دارند،تفاوت اين دو در نحوه هدايت ابزار به سمت قطعه كار است.از نقطه نظر قطعات به كار رفته ، نظير پين هاي قرار و قطعات تعيين موقعيت ، جيگ و فيكسچر با هم مشابه هستند.ميتوان گفت كه تفاوت اصلي بين اين دو در جرم وحجم آنها است.با توجه به اينكه هنگام عمليات توليدي به فيكسچرها نيروهاي بيشتري وارد مي شود،نسبت به جيگ مشابه ساختمان قويتر وبزرگتري دارد.
جيگ يا قيد يك وسيله نگهدارنده مخصوص است كه قطعهكار داخل آن نگه داشته شده يا روي آن قرار مي گيرد تا عمليات ماشينكاري روي آن صورت گيرد.جيگ علاوه بر قطعه كار ابزار ماشيني را به صورت دقيق ،سريع و مطمئن هدايت مي كند.معمولاً جيگ ها بوش هاي هدايت كننده از جنس فولاد سخت شده دارند و براي عمليات سوراخكاري ،برقوزني ،قلاويزكاري وفرآيندهاي مشابه به كار ميروند.
فيكسچر يا بند ،وسيلهاي نگهدارنده است كه فقط قطعهكار روي آن محكم مي شود تا عمليات ماشينكاري روي آن انجام شود.با استفاده از فيكسچر ميتوان موقعيت ابزار برشي نسبت به قطعهكار را، با استفاده از فيلر يا دستگاه تنظيم كننده، تنظيم نمود.فيكسچر را بايد روي دستگاه توليدي محكم بست.فيكسچرها ابزار هايي براي موقعيت دهي ونگهداري قطعات هنگام برادهبرداري روي ماشينهاي تراش، فرز، صفحه تراش،سنگ و اره هستند وهنگام جوشكاري ومونتاژ نيز استفاده ميشوند.در فيكسچرها وسايل راهنماي ابزار وجود ندارد و ابزار برادهبرداري مستقيماً با قطعهكار در تماس است.
قواعد زيادي هنگام طراحي جيگ و فيكسچر بايد رعايت شود:
*اسكلت و چهار چوب اصلي قيد بند بايد به اندازه كافي محكم باشد تا در اثر نيروهاي حاصل از ماشينكاري انحراف وپيچيدگي در آنها ايجاد نشود و در هنگام براده برداري لرزش ايجاد نگردد.
*چهار چوب ممكن است از قطعات مختلفي ساخته شود كه اين قطعات از طريق جوشكاري يا توسط پيچ ومهره به هم متصل ميشوند.
*در هنگام برداشتن و بستن قطعهكار، كليه حركات ماشينكار منظم ودر حداقل زمان ممكن باشد.
*همه گيره ها،پين هاي قرار و موقعيت دهنده ها در معرض ديد قرار داشته باشند ودر دسترس ماشينكار جهت تميز كردن يا موقعيت دهي يا محكم كردن باشند.
*در طراحي قيد وبست خروج براده در نظر گرفته شود تا براده ها به راحتي خارج شده ودر داخل قيد وبست انبار نگردد زيرا وجود براده در وقت موقعيت دهي موٌثر است.
*قيد و بست توانايي موقعيت دهي قطعات در حد مجاز تولرانس را داشته باشند.
*جايگزين كردن قطعه كار داخل قيد و بست به راحتي صورت گرفته و قطعهكار در موقعيت صحيح قرار گيرد.
*همه اصول ايمني جهت حفاظت ماشينكار رعايت گردد.
امتياز هاي قيد وبند
1- بهرهوري
قيد وبند؛علامتگزاري،استقرار وكنترل مكرر را حذف مي نمايد.اين خاصيت زمان كاري را كاهش وبهرهوري را افزايش ميدهد.
2-قابليت تعويض و جايگزيني
قيد و بند كيفيت يكساني در محصول پديد مي آورد.هر يك از قطعات به طور صحيح در مجموعه متعلق به خود قرار دارند و تمامي قطعات مشابه قابليت تعويض وجايگزيني را دارند.
3-كاهش هزينه
توليد بيشتر، كاهش ضايعات،هم بندي راحت تر و صرفه جويي در هزينه هاي كارگري،كاهش قابل توجهي در قيمت تمام شده كالا خواهد گذاشت.
4-كاهش نياز به مهارت كارگر
قيد و بند استقرار و بستن قطعه كار راساده تر ميكند.عناصر هدايت كننده ابزار ما را از استقرار درست آنها نسبت به قطعهكار اسوده خاطر ميكند.جايگزين نمودن كارگر ماهر با كارگر غير ماهر،صرفهجويي در هزينه كارگري را در بر خواهد داشت.
انواع جيگها
جيگها به دو طبقه اصلي تقسيم بندي ميشوند:
* جيگهاي سوراخكاري
جيگهاي سوراخ تراشي
از جيگهاي سوراخ تراشي هنگامي استفاده ميشود كه لازم ميشود سوراخهاي بزرگ يا سوراخهاي با قطر استاندارد ماشينكاري شود.
از جيگهاي سوراخكاري در فرآيندهايي نظير سوراخكاري با مته،برقوزني،قلاويزكاري،پخزني،خزينهكاري زاويه دار استفاده ميشود.
انواع جيگها براساس روش ساخت
دو نوع جيگهاي باز وجيگهاي بسته از اين نظر شناخته شدهاند.جيگهاي باز ساختمان سادهاي دارند و موقعي استفاده ميشوند كه لازم باشد عمليات سوراخكاري روي يك طرف قطعهكار انجام شود.چنانچه وجوه مختلف قطعهكار نياز به سوراخكاري داشته باشد معمولاً از جيگهاي بسته استفاده ميشود.
-جيگهاي باز عبارتند از:جيگهاي صفحهاي،جيگهاي پايهدار،جيگهاي با صفحات زير ورو و جيگهاي قائمالزاويه.
جيگهاي بسته عبارتند از: جيگهاي بسته چند وضعيتي،جيگهاي ناوداني و جيگهاي با صفحه متحرك.
جيگهاي صفحهاي ساده،براي سوراخكاري سريع به كار ميروند و دقت زيادي ندارند.اين جيگها سادهترين و ارزانترين نوع جيگها محسوب ميشوند.بعضي از اين جيگها ممكن است بوش سوراخكاري نيز نداشته باشند.
جيگهاي صفحهاي با پيچ تنظيم كننده،تنها تفاوت آنها با جيگهاي صفحهاي ساده در اين است كه به يك پيچ محكم كننده براي بستن قطعهكار مجهز شدهاند.با توجه به تعداد قطعاتي كه قرار است با اين جيگ توليد شود،ميتوان آن را با بوش سوراخكاري ويا بدون بوش سوراخكاري ساخت.
جيگهاي پايهدار،هنگامي استفاده ميشوند كه قطعهكاري كه با جيگهاي صفحهاي فوق سوراخكاري ميشود بزرگ باشد وممكن است لازم باشد پايههايي رابه ساختمان جيگ اضافه نمود.
جيگهاي با صفحات زير و رو،براي سوراخكاري قطعات با ضخامت كم يا از جنس مواد نرم،ايدهآل است.در واقع در اين جيگها يك صفحه زيري به جيگ صفحهاي اضافه شده است.با استفاده ازاين جيگ از خم شدن يا انحراف قطعهكار به هنگام سوراخكاري جلوگيري ميشود.
جيگهاي قائمالزاويه،براي سوراخكاري قطعاتي استفاده ميشوندكه موضع ماشينكاري روي آنها نسبت به سطح اتكاي مناسب قطعه،زاويه قائمه داشته باشد.پوليها،چرخ دندهها و بوشها ازجمله اين قطعات محسوب ميشوند.
جيگهاي بسته چند وضعيتي،به گونهاي طراحي ميشوند كه تمام ابعاد قطعهكار را در بر گيرند.با استفاده از اين جيگ ميتوان وجوه مختلف قطعهكار را،بدون اينكه لازم باشد آنرادر جيگهاي مختلف بست،به طور كامل ماشينكاري نمود.
جيگهاي ناوداني،سادهترين نوع از جيگهاي بسته محسوب ميشوند.قطعهكار در اين جيگ بين دو وجه نگاه داشته ميشود واز طرف وجه سوم ماشينكاري ميشود.
جيگهاي باصفحه متحرك،كه از انواع جيگهاي بسته به شمار ميروند،يك صفحه متحرك دارند كه به واسطه جيگهاي دوراني براي ماشينكاري سوراخهايي كه در پيرامون قطعهكار دايرهاي شكل قرار دارند،به كارميروند.براي سوراخكاري اين سوراخها،قطعهكار از محور مركز دوران روي جيگ قرار گرفته وبا به كارگيري يك پين قرار فنري به اندازه زاويه مورد نظر چرخانده ميشود.
جيگهاي آماده،نيز در بازار يافت ميشوند.اين جيگها بايد توسط خريدار به فرم دلخواه اصلاح شود.
جيگهاي چند ايستگاهي،جيگهايي هستند كه چند قطعهكار را ميتوان روي آن نصب كرد.از اين جيگ در دستگاههاي چند محوره استفاده ميشود،ولي ميتوان آن راروي دستگاه تك محوره نيز بست.
انواع جيگها براساس تشابه ظاهري
قيدهاي شابلوني،قيدهاي بسيار سادهاي ميباشند كه جهت سوراخكاري قطعات بزرگ مورد استفاده قرار ميگيرند وممكن است در آنها از قطعات موقعيت دهي استفاده نشده باشد وبااندازهگيري موقعيت لازم را ايجاد نمايند و به صورت يك صفحه شابلوني ساده كه روي قطعهكار قرار ميگيرد،ساخته ميشود و ممكن است جهت موقعيت دهي از لبههاي قطعهكار براي موقعيت دهي استفاده شود.
قيدهاي قابلمهاي،از اين نوع قيدها براي قطعات كوچك استفاده ميشود.اين قيدها معمولابه صورت استوانهاي بوده و قطعهكار داخل آن موضع دهي ميشود.صفحه بوش نيز به صورت استوانهاي يا پولك مانند ميباشد،كه روي قطعهكار قرار ميگيرد.
قيدهاي چفتي،ساختمان اين قيدها به شكل مكعب يا مكعب مستطيل بوده كه دو طرف آنها باز ميباشد و بيشتر داراي يك صفحه بوش مي باشند كه اين صفحه لولايي بوده وبا يك گيره پيچي لولايي گيره بندي ميشود.هنگام تعويض قطعهكار صفحه لولايي باز شده و قطعهكار را تعويض مينمايند.
قيدهاي جعبهاي،اين نوع قيدها مانند قيدهاي چفتي بوده با اين تفاوت كه از هر شش وجه آن ميتوان به عنوان صفحه بوش استفاده كرد و در اطراف قطعهكار هر جا كه لازم باشد عمل سوراخكاري يا برقوكاري را انجام داد.تعويض قطعهكار نيز مانند قيدهاي چفتي با باز كردن صفحه بوش لولايي ميسر ميباشد.
قيدهاي معلق يا وارونه،هنگامي كه قطعهكار شكل هندسي معين نداشته باشد از اين نوع قيدها جهت سوراخكاري آنها استفاده ميشود و جهت تعادل قطعهكار از پايهاي طويل نسبت به ارتفاع آن استفاده ميشود.هنگام باز و بسته كردن قطعه قيد را وارونه نموده به طوري كه صفحه بوش روي ميز تكيه نمايد وهنگام سوراخكاري روي پايهها قرار ميگيرد.
قيدهاي ميلهاي،اين نوع قيدها جهت قطعاتي كه داراي سوراخ ميباشند استفاده ميشود و قطعه از طريق سوراخ موجود در آن به كمك يك ميله موقعيت ميگيرد. قيد داراي يك صفحه زيري است كه در يك طرف آن پايه ها ودر طرف ديگر آن ميلهاي جهت موقعيت دهي استفاده ميشود وصفحه بوش نيز روي اين ميله قرار دارد.
قيدهاي كانالي،قيدهاي رديفي يا كانالي جهت ايجاد سوراخهاي رديفي روي قطعهكار مورد استفاده قرار ميگيرند.
ساختمان قيدها
ساختمان قيد از قسمتهاي زير تشكيل ميشود:
1-بدنه قيدها
بسته به دقت،شكل و اندازه قطعهكار مورد نياز،بدنه قيدها را ميتوان از صفحات فولادي يا ميلگرد طراحي نمود،يا از طريق جوشكاري يا پين و پرچ و پيچومهره به يكديگر اتصال داد و يا به صورت ريختهگري ساخت،همچنين بدنههاي استوانهاي را ميتوان تراشكاري نمود.
2-پايهها
براي حداقل كردن سطح قيد باميز مته وهمچنين جهت تعادل مطلوب قيد طراحي پايه ميتواند مؤثر باشد.پايهها را ميتوان از پينهاي استوانهاي ساده و يا به صورت چند ضلعي طراحي نمود و نحوه اتصال آنها به بدنه را ميتوان به شكل پرسي يا پيچي طراحي نمود.
3-صفحه بوش
صفحه بوشها را ميتوان از صغحات فولادي و يا به صورت ريختهگري طراحي نمود.بوشهاي راهنما روي اين صفحه نصب ميشوند.
4-قطعات موضع دهي
براي موضع دهي دقيق كار در داخل قيد بايد تسهيلاتي در نظر گرفته شود،كه به صورتهاي مختلفي كه در قسمت موقعيت دهي شرح داده ميشود،ميتوان اين امكانات را طراحي نمود.
5-قطعات گيرهبندي
براي محكم كردن قطعه كار در موقعيت مطلوب بايد تسهيلاتي جهت گيره بندي قطعهكار در نظر گرفته شود،كه طرحهاي مناسب گيرهبندي درقسمت گيرهبندي شرح داده خواهد شد.
6-بوشها
از بوشها جهت راهنمايي دقيق ابزار در محل مناسب داخل قطعهكار استفاده ميگردد.بوشها ممكن است به صورت استوانهاي ساده بدون سر يا به صورت پلهاي(سردار)ساخته شوند.از بوشهاي پلهاي وقتي استفاده ميشود كه بايستي عمق سوراخ را قابل كنترل كرد.چون ابزار برادهبرداري در تماس با بوشها هستند بوش به مرور ساييده شده و براي اينكه مته به محل دقيق سوراخكاري راهنمايي شود،بوش را سخت مينمايد.اگر تهداد قطعات زياد باشد تعويض بوشها امري ضروري است.عبور برادهها از داخل بوشها باعث گرم شدن بوشها شده كه در نتيجه دوام بوشها كم ميگردد بنابراين بايد تا حد امكان خروج براده از داخل بوشها حداقل باشد.بري اينكه بوش داخل صفحه دريل به خوبي جاي گيرد،سوراخ پخ خورده و زير صفحه بوش شيار تو رفته حلقوي زده ميشود.طول بوشها معمولاً دو برابر قطر سوراخهاو سوراخ كمي بزرگتر از قطر مته در نظر گرفته ميشود.
هنگام سوراخكاري روي قطعات شيبدار،دنباله بوش را مطابق با شيب قطعه طراحي نموده كه در اين حالت بوش به قطعه كار مماس ميگردد تا مته هيچگونه حركتي از مركز سوراخ نداشته باشدو ناگزير برادهها از داخل بوش به بيرون هدايت ميگردد.
وقتي سطحي كه بايد سوراخ زده شود در فاصله دوري از صفحه سوراخكاري قرار داشته باشد از بوش دنبالهدار استفاده ميگردد.وقتي بوش خيلي طويل است سوراخ بوش طوري است كه فقط سمت انتهايي آن كه نزديك به قطعهكار است،هم قطر مته بوده وعامل كنترل است.
انواع فيكسچرها
انواع فيكسچرها بر اساس روش ساخت آنها تعيين ميشود.انواع رايج فيكسچرها عبارتند از:فيكسچرهاي صفحهاي،فيكسچرهاي قائمالزاويه،فيكسچرهاي دوراني،فيكسچرهاي چند ايستگاهي و گيرهها.
فيكسچرهاي صفحهاي،سادهترين انواع فيكسچرها هستند.قسمت اصلي اين فيكسچر يك صفحه پايه است كه قطعات مختلفي نظير پينهاي قرار و نگهدارنده بر روي آن نصب ميشود.
فيكسچر قائمالزاويه،نوع اصلاح شده فيكسچر صفحهاي است.با استفاده از اين ابزار ميتوان قطعهكار را در سطوحي عمود بر سطح قرار آن ماشينكاري نمود.البته ميتوان اين فيكسچر را به گونهاي طراحي كرد كه بتوان توسط آن قطعات را تحت زاويه دلخواه نيز ماشينكاري نمود.
فيكسچر هاي دوراني،هنگامي به كار ميظروند كه لازم باشد مواضع ماشينكاري روي قطعهكار در فواصل منظم در پيرامون آن قرار داشته باشد.
فيكسچرهاي چند ايستگاهي،هنگامي استفاده ميشوند كه تعداد توليد و سرعت توليد بالا مورد نياز بوده وسيكل عمليات ماشينكاري پيوسته باشد.
گيرهها،متداولترين نوع فيكسچرها هستند.گيرهها در واقع فيكسچر سادهاي براي نگه داشتن قطعات محسوب ميشوند.با اصلاح فرم فكهاي گيره ميتوان آن را براي نگه داشتن قطعات با شكلهاي مختلف مورد استفاده قرار داد.
فيكسچرهاي قابل نصب روي گيره،اين نوع از فيكسچرهاي صفحهاي معمولاً كوچك،ساده وسبك هستند.اين فيكسچرها به جاي آنكه مستقيماً روي ماشين نصب گردند،روي گيره يا سه نظام ماشين مهار ميشوند.قطعات كوچك كه نياز به ماشينكاري كمي دارند را معمولاً روي اين فيكسچرها ميبندند.فيكسچرهاي صفحهاي وفيكسچرهايي كه روي گيره نصب ميشوند،از نظر ظاهري مشابهاند.ميتوان گفت تنها تفاوت آنها در اين است كه روي جيگهاي صفحهاي ميتوان قطعات بزرگتري را قرار داده و ماشينكاري نمود.
اصول موقعيتدهي
براي مهار كردن يا بستن درست قطعه كار،ابتدا بايد قطعهكار را داخل قيد يا بست مستقر كرد كه اين نحوه استقرار را موقعيتدهي يا موضعدهي قطعهكارمينامند.براي جلوگيري از حركت قطعهكار به هنگام ماشينكاري و قرار گرفتن مطلوب آن به مهارت زيادي در طراحي نياز است.موقعيتدهي از دقيقترين سطح قطعهكار انجام ميشود.موقعيتدهي بايد از حركات خطي ودوراني قطعهكار در طول و حول سه محور اصلي (شش درجه آزادي)جلوگيري نمايد.سيستم موقعيتدهي بايد سرعت و سهولت لازم را جهت گذاشتن وبرداشتن قطعهكار تأمين كند.از موقعيت دهندههاي زائد بايد پرهيز نمود.سيستم موقعيت دهي بايد از جايگزاري غلط قطعهكار در يك بند،جلوگيري نمايد.پينهاي قرار را نبايد قطعات فرعي تصور كرد و طراح لازم است در طرح خود نهايت توجه را به آنها نمايد.
معمولاً موضع دهندهها از بدنه جيگ و فيكسچر جداگانه ساخته ميشوند و جنس آنها از فولاد سخت يا از فولادي كه سختي سطحي دارد،ميباشند كه به دقت و اندازه مورد نظر سنگ زده شده است و سپس با دقت در بدنه جيگ يا فيكسچر جا زده ميشود.
اجزاي موقعيت دهنده ممكن است از قطعاتي به شكل مسطح،استوانهاي،مخروطي،جناقي،پينهاوابزارهاي مركزكننده ونظاير اينها تشكيل گردد.
هنگام موقعيت دهي قطعات بايد در نظر داشت كه هر چه سطح تماس قطعهكار با بدنه قيد و بستها وپينها كمتر باشد استحكام و تعادل قطعهكار كمتر خواهد بود.نحوه تماس قطعهكار واجزاي موقعيت دهي را ميتوان به شكل نقطهاي،خطي يا سطحي طراحي كرد.
طراح بايد در طراحي ابزار به نكات زير توجه نمايد:
*محل قرار گرفتن پينهاي قرار
*تلنرانس ماشينكاري قطعهكار
*عملكرد بدون خطاي ابزار
*عدم افت دقت پس ازاستفاده زياد
آرايش دادن پينهاي قرار
سادهترين موقعيت دهندههاي قيد وبندها،پينها يا قرارهاي ماشينكاري شده هستند كه به منظور تكيهگاه قطعات استفاده ميشوند.براي پايين آوردن هزينه و زمان ماشينكاري پين هارا به صورت جدا از بدنه قيد وبند ميسازند و براي جلوگيري از استهلاك آنهابعد از ماشينكاري پينها را سخت مينمايند و به صورت فشاري و پيچي به بدنه متصل ميكنند.در مواردي پين ها روي بدنه قيد وبند از طريق ماشينكاري به صورت برجستگيهاي استوانههي شكل ساخته ميشوند كه از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نيست.در صورتي كه امكان داشته باشد،پينهاي قرار بايد به قسمتي از قطعهكار كه قبلاً ماشينكاري شده است تكيه كند.با الين كار دقت عملكرد دستگاه تضمين شده وقطعات بسته شده روي جيگ يا فيكسچر به طور يكسان ماشينكاري خواهند شد.قابليت ماشينكاري يكسان،خصوصيتي است كه به واسطه آن بتوان قطعات مختلف را به صورت يكسان ودر محدوده تلرانسي ماشينكاري نمود.
پينهاي قرار تا آنجا كه ممكن است بايد دور از هم قرار گيرند.با اين كار از پينهاي كمتري استفاده شده و اين اطمينان حاصل ميشود كه تماس كامل بين سطوح قرار وپينها برقرار شده است.پينهاي قرار به گونهاي روي جيگ و فيكسچر نصب ميشوند كه برادهها و اجسام كوچك در اثر ماشينكاري پديد مي آيند،مشكل آفرين نباشد.در صورت نياز ميتوان از گاه گيري به روش مناسب استفاده نمود.
پينها ممكن است به صورت افقي يا عمودي در بدنه قيد وبند نصب شوند كه معمولاً پينهاي عمودي بلندتر از پينهاي افقي است.سطح تماس پينها با قطعهكار بسته به كيفيت سطح قطعهكار متفاوت بوده .هر چه سطح قطعهكار خشنتر باشد سطح تماس پينها كوچكتر است و بر عكس هرچه سطح تماس قطعهكار مسطح وصاف باشد از پينها با سطح مقطع بيشتر ميتوان استفاده كرد.
براي موضع دهي از پينهاي قابل تنظيم نيز ممكن است استفاده شود.معمولاً از پينهاي قابل تنظيم براي قطعات سنگين و در مواردي كه نيرو زياد است،استفاده ميشود.سطوح آهنگري يا ريختهگري شده را با كمك پينهاي قابل تنظيم ميتوان موقعيتدهي كرد.
در مواردي كه روي قطعهكار سوراخهايي تعبيه شده باشد با استفاده از پينها،موقعيتدهي از طريق سوراخهاي قطعهكار انجام ميگيرد.در اين موارد لقي بين پينها وسوراخها بايد در حد مناسبي باشد زيرا اگر قطعات روي پينها فشاري جا زده شوند در اثر نيروهاي براده برداري ممكن است قطعهكار محكم شده وامكان كوچكترين ارتعاش را از قطعهكار بگيرد كه اين موجب شكستن احتمالي ومشكلاتي در تعويض قطعهكار خواهد شد.
همچنين در قطعاتي كه داراي يك يا چند سوراخ است ممكن است موقعيت دهي از طريق يك يا دو سوراخ قطعهكار انجام گيرد،در چنين حالتي هنگام تعويض ممكن است قطعه با كمي انحراف در لبه پين گير كرده و موقعيت نگيرد.
هنگامي كه در قطعات سوراخدار موقعيت دهي قطعهكار از طريق دو سوراخ قطعهكار به وسيله پينها صورت ميگيرد،براي سهولت جابهجايي موقعيت دهي هنگام تعويض قطعات،به جاي اينكه از دو پين استوانهاي شكل استفاذه گردد از يك پين استوانهاي ويك پين چند ضلعي(پين الماسه)بهره ميگيرند.
روشهاي موقعيت دهي
قطعات در شكلها واندازههاي مختلف ساخته ميشوند.طراح بايد قادر باشد هر قطعهاي را با هر شكل واندازه،دقيقاً در جيگ يا فيكسچر مهار نمايد.براي انجام اين كار طراح لازم است انواع پينهاي قرار و پايهها را بشناسد تا بتواند با حداقل تعداد آنها قطعهكار را به خوبي نگاه دارد.
يك قطعهكار به روشهاي زير موقعيت دهي ميشود:
1- قرار دادن قطعهكار از سطوح صاف
سه روش ابتدايي براي قرار دادن قطعه كار از سطوح صاف روي جيگ يا فيكسچر وجود دارد:
*استفاده از پايههاي ثابت
*استفاده از پايههاي قابل تنظيم
*استفاده از پايههاي تعادلي
با استفاده از اين پايهها،موقعيت ارتفاعي قطعهكار تعيين شده و قطعهكار به هنگام عمليات ماشينكاري روي آنها تكيه ميكند.
پايههاي ثابت،سادهترين نوع هستند.اين پايهها يا با ماشينكاري صفحات زيري به وجود ميآيند و يا ابتدا ساخته شده و روي صفحه زيري نصب ميشود. از اين پايهها،براي قرار دادن قطعهكار هاي با سطوح ماشينكاري شده استفاده ميگردد.
پايههاي قابل تنظيم،هنگامي استفاده ميشوند كه سطح قطعهكار،مانند قطعات ريختهگري شده،خشن وناهموار باشد.معمولاً پايههاي قابل تنظيم همراه پايههاي ثابت در ساختمان يك جيگ يا فيكسچر استفاده ميشوند.بنابراين ميتوان تنظيم مورد نياز را براي قرار گرفتن درست قطعهكار انجام داد.
پايههاي تعادلي،ميتوانند قطعهكار را در دو نقطه به صورت تعادلي مهار كنند.به محض اينكه قطعهكار به يك نقطه ازاين پايهها برخورد كند،به صورت الاكلنگي عمل كرده،ونقطه ديگر پايه به قطعهكار برخورد خواهد كرد.استفاده از اين پايهها مخصوصاً براي قطعات ناهموار مناسب است.
2- قرار دادن قطعهكار از سطوح داخلي گرد
قرار دادن قطعهكاري كه يك سوراخ با حتي حفره داخلي با شكل غير دايرهاي دارد،روش مؤثري براي قرار دادن دقيق ومطمئن روي جيگ فيكسچر ميباشد.انواع مختلفي از پينها يا پايههاي قرار سطوح داخلي وجود دارد.اگر قطر سوراخ قطعهكار كوچك باشد،ميتوان از پينهاي قرار پلهدار استفاده نمود.اگر قطر سوراخ قطعهكار بزرگ باشد،ميتوان از پايههاي قرار دنبالهدار استفاده نمود.
3- قرار دادن قطعهكار از سطوح جانبي
معمولاً در ماشينكاري اوليه قطعهكار،تنها راه نگهداشتن آن ،مهار كردن سطوح جانبي است.با به كارگيري پايههاي قرار فرمدار ميتوان قطعهكار را نسبت به لبههاي خارجي آن مهار كرد.
قرار حلقهاي،سادهترين قرار فرمدار است .چون تمام سطح خارجي قطعهكار توسط اين قرار مهار شده است،از دقت خوبي برخوردار است.
موقعيت دهندههاي 7 شكل،براي قرار دادن قطعه استوانهاي استفاده ميشود.همچنين ميتوان با اين پايهها،قطعاتي كه به شكل قرص هستند يا دو طرف آنها گرد است را نيز مهار كرد.يكي از خصوصيات جالب پايههاي 7 شكل،نگهداشتن قطعات به صورت هم مركز بامحور شكاف 7 شكل است اين موضع دهندهها را ميتوان ثابت يا لغزنده ساخت ودر هر دو حالت وضعيت آنها بايد كنترل شود.
موقعيت دهندههاي مخروطي براي مركزكردن قطعات استفاده ميشود،كه اين مخروطها ميتواند به صورت ميله مخروطي براي موقعيت دادن به سوراخها واز سوراخهاي مخروطي براي موضع دهي ميلههاي استوانهاي استفاده كرد.معمولاً از اين موقعيت دهندهها در قطعات پرداخت شده استفاده ميگردد وموقعيت دهي قطعات ريختهگزي شده وبا سطوح خشن را نبايد با اين روش موقعيت دهي كرد.
اصول گيرهبندي
پس از آنكه قطعهكار در جاي مناسب موقعيت دهي گرديد لازم است كه از طريق وسايلي آن را در محل محكم نمود تا قطعهكار در مقابل نيروهاي براده برداري در جاي خود ثابت بماند،اين عمل را گيره بندي قطعهكار مينامند.اجزاي گيره بندي شامل گيرهها جناقيها وغيره هستند.
نگهدارنده يا روبنده،قطعاتي از جيگ يا فيكسچر است كه قطعهكار را روي جيگ يا فيكسچر محكم نگاه ميدارد.نگه دارنده يا روبنده قطعهكار را بايد طوري محكم كند كه در طول عمليات توليدي دائماً به پايهها وپينهاي قرار تكيه داشته باشد بنابراين لازم است يك روبنده شرايط زير را برآورده نمايد:
*روبنده بايد از استحكام كافي برخوردار باشد تا بتواند از جا به جا شدن قطعهكار جلوگيري نمايد.
*روبنده نبايد به قطعهكار آسيب برساند و تغيير شكل در آن به وجود آورد.
*روبنده بايد سريع عمل كند تا بتواند قطعهكار را با سرعت و سهولت روي جيگ يا فيكسچر قرار داده يا برداشت.
*روبندهها بايد در مقابل نيروهاي برشي حداكثر مقاومت را داشته باشند.
فيكسچرهاي جوشكاري
اولين روشي كه در مونتاژ قطعاتدر صنعت به آن توجه ميشود،جوشكاري است.اما به هنگام جوشكاري حرارت زيادي ايجاد ميشودو اين باعث تاب برداشتن در قطعات ميشود.نقش اصلي فيكسچرهاي جوشكاري مهار كردن قطعهكار وجلوگيري از اين عيب ميباشد.
در جوشكاري،كنترل دفع حرارت ناشي از جوشكاري يك مسأله مهم است. دوروش رايج در كنترل 1- دفع حرارت مورد استفاده در فيكسچرهاي جوشكاري عبارتند از:
ايجاد شيارها ومحلهاي خالي براي جلوگيري از انتقال حرارت سريع از قطعهكار به فيكسچر در جوشكاري فلزاتي با هدايت حرارتي خوب مانند آلومنيوم.
2-استفاده از قطعات جاذب وهادي خوب گرما براي تسريع در انتقال حرارت به هنگام جوشكاري فلزات با هدايت حرارتي نسبتاً ضعيف مثل فولاد.
نكاتي كه بايد در فيكسچرهاي جوشكاري به آن توجه نمود:
*انبساط وپيچش قطعه حرارت داده شده نبايد روي موقعيت دهي،بستن،بارگزاريو باربرداري صحيح،اثر بگذارد.بايد لقي لازم را بين موقعيت دهندهها و قطعهكار در نظر گرفت،تا اجازه انبساط،انقباض و پيچش به قطعهكار، بدون گير كردن به فيكسچر داده شود.
*بايد مانع ريزش ذرات مذاب جوشكاري،بر روي اجزاي پيچي وسايل وسايل بستن شد.
*جهت جلوگيري از جوش خورذن قطعهكار به بدنه بند،بايد شيارهايي زير خط جوشكاري تعبيه شود.
*براي قطعاتي كه نياز به جوشكاري از سطوح جانبي مختلف دارند،بايد پيش بيني دوران يا سهولت كج شدن فيكسچر انجام گيرد.
فيكسچرهاي جوشكاري عمدتاً براي سه نوع عمليات طراحي ميشوند:خال جوش زدن،جوشكاري كامل ونگهداشتن قطعات خالجوش خورده.
فيكسچرهاي خال جوش زدن،قطعات مختلف را در كنار هم در وضعيت درست نگه ميدارند تا بتوان آنهارا با خال جوش به هم متصل كرد.قطعات خال جوش خورده را ميتوان از روي فيكسچر برداشت و بدون استفاده از نگهدارنده بر روي يك جيگ يا فيكسچر به طور كامل جوشكاري نمود.
فيكسچرهاي جوشكاري كامل،ساختاري محكم و قوي دارند تا بتوانند در تنشهاي حرارتي ناشي از جوشكاري كامل غلبه كرده واز پيچيدگي قطعهكار جلوگيري نمايد.
فيكسچرهاي نگهدارنده،براي جوشكاري كامل قطعات خالجوش خورده به كار ميروند.اين فيكسچرها ساختاري صلب ومحكم دارند تا از پيچيدگي قطعهكار حين جوشكاري كامل جلوگيري به عمل آيد.
فيكسچرهاي فرزكاري
جهت ومقدار نيرو در فرزكاري به طور قابل توجهي به نوع ماشين فرز،نوع ابزار برش و جهت حركت بستگي دارد.فيكسچرهاي فرزكاري بايد بزرگ وسنگين باشند تا در برابر نيروهاي اعمال شده از ابزار برش مقاومت نموده و ارتعاشات حاصله را تحمل نمايد.نيروي حاصل از فرزكاري بايد به بدنهاي سخت ومقاوم منتقل شود.اين نيروها نبايد به سمت گيرهها وقطعات متحرك راه يابد.اگر از گيره استفاده ميشود بهتر است نيروي حاصل از فرزكاري به سمت فك ثابت آن هدايت شود.فيكسچرها بايد كاملاً به ميز ماشين فرز گيره شوند تا از لغزش در مقابل نيروي فرزكاري در امان باشد.بر خلاف سوراخكاري،برادههاي فرزكاري ناپيوسته هستند.وقتي برادهها در حفرهاي بزرگ جمع شوند،نياز به دريچههاي بزرگ براي تخليه آنها وتميز كردن بند لازم خواهد بود.قسمتهاي مختص فيكسچرهاي فرزكاري عبارتند از: قطعه تنظيم كننده و زبانههاي موضع دهي.
فيكسچرهاي تراشكاري
فيكسچر تراشكاري اساساً شامل اجزاي موقعيت دهي وبستن قطعهكار است.ددر طراحي فيكسچرهاي تراشكاري علاوه بر نگهداري قطعه،دوران آن نيز بايد در نظر گرفته شود.اين گونه فيكسچرها جهت پيشاني تراشي،سوراخ تراشي وكلاً تراشكاري مورد استفاده قرار ميگيرند.براي همه اين فرآيندها،قطعهكار بايد به طور صحيحي نسبت به محور دوار ماشين،موضع دهي شود.براي سوراخ تراشي يا روتراشي،محور سوراخ يا قطر خارجي قطعهكار،كه بايد ماشينكاري شود،ميبايست نسبت به محور ماشين تنظيم گردد.در بيشتر ماشينهاي تراش يك صفحه پشتي تعبيه شدهاست كه به طور دائم روي محور ماشين نصب گرديده است.صفحه پشتي جهت موقعيت دهي وبستن فيكسچرهاي تراشكاري،صفحه نظامها وديگر نگهدارندههاي قطعات بر روي ماشين مورد استفاده قرار ميگيرند.در صفحه پشتي تعداد سه سوراخ يا بيشتر،به طور هم فاصله جهت بستن فيكسچرهاي تراشكاري،تعبيه شده است.بيشتر فيكسچرهاي تراشكاري قطعات به خصوصي هستند كه جهت بارگزاري،موقعيت دهيو بستن سريع قطعات در توليد انبوه،به كار گرفته ميشوند.
فيكسچر تراشكاري بايد طوري طراحي شود كه نيروهاي پيچشي حاصل از عمليات تراشكاري را خنثي نمايد.اگر لازم است قطعهكار خارج از مركز بسته شود،به بالانس كردن سه نظام يا چهار نظام يا بستهاي ديگر توجه شود.
فيكسچرهاي سنگزني
فيكسچرهاي سنگ زني كه از آنها براي سنگ زني سطوح كار استفاده ميشود،عملكردي مشابه با فيكسچرهاي فرزكاري داشته ولي از دقت بيشتري برخوردارند.به همين ترتيب فيكسچرهاي سنگزني به سطوح استوانهاي نبز مشابه فيكسچرهاي تراشكاري ميباشند.فرق اين فيكسچرها با فيكسچرهاي تراشكاري در اين است كه،در اين فيكسچرها عمل موضع دهي بر روي محور ماشين به كمك يك ساعت اندازهگيري،به دقت صورت ميگيرد.ار اين رو در اين سيستم يك تنظيم كننده قطر نيز پيشبيني شد است.غالباً قطعات استوانهاي كوچك با درني كه از آنها عبور داده شده است و به ماشين تراش بسته گرديده،وضعيت داده ميشوند.
فيكسچرهاي خانكشي
خانكشي روشي سريع ودقيق براي براده برداري از قطعات فلزي است.دقت سوهان خانكشي توسط فيكسچر،كه قطعهكار راموقعيت دهي نموده و سوهان را در محل دقيق هدايت مينمايد،بر روي قطعهكار منتقل ميشود.در نتيجه بشتر فيكسچرهاي خانكشي اعمال زير را انجام ميدهند:
*قطعهكار را در محل صحيح نسبت به ماشين موقعيت دهي ميكنند.
*سوهان را هدايت مينمايند تاابعاد مورد نياز بر روي قطعهكار ايجاد گردد.
ميز ماشينهاي خانكشي عمودي و هفقي هر دو داراي سوراخي براي استقرار بند هستند.در بندها سوراخي تعبيه ميگردد تا با قرار گرفتن در سوراخ روي ميز،فيكسچر را در موقعيت دقيقي نسبت به ماشين قرار دهند و فيكسچر هم، قطعهكار وسوهان را در وضعيت دقيقي نسبت به يكديگر،مستقر مينمايد.
جيگ وفيكسچرهاي نشانه گذار
از جيگ وفيكسچرهاي نشانهگذار هنگامي استفاده ميكنيم كه بايد كار را نسبت به ميز ماشين يا محور دستگاه در فاصله بين ماشينكاري قسمتهاي مختلف مختلف آن،حركت دهيم.
جيگ خطكشي،براي خطكشي يا نشانهگذاري قطعات مشابه به كار ميرود.از اين جيگها براي نشانهگذاري سوراخها،خطكشي فرمها يا جزئيات پيرامون استفاده مي گردد.وقتي قرار باشد قطعات متقابل كه بايد روي هم مونتاژ شوند،علامت گذاري شود ميتوان از اين جيگ استفاده گردد.ضخامت صفحه جيگ بايد آنقدر باشد كه بتواند اجزاي جيگ را با صلبيت كافي روي خود نگاه دارد.
از نشانه گذاري خطي هنگامي استفاده ميشود كه لازم است سوراخهايي متعدد در طول يك نوار طولي زده شود.اگر سوراخةا در يك خط رديف گرديده،و متساوي الفاصله باشند،فقط به يك بوش سوراخكاري نياز بوده وقبل از مته زدن به هر سوراخ بايد قطعهكار زير آن قرار گيرد.چنانچه تمام سوراخها در يك امتداد نبوده ويا متساوي الفاصله نباشند،به بيش از يك بوش نياز است.
از نشانه گذاري دوراني هنگامي استفاده ميشود كه لازم است سوراخهاي متعددي روي يك دايره بزرگ زده شود يا وقتي كه تراشيدن سوراخةاي شعاعي يا شكافهاي متعددي مورد نظر باشد.
براي ماشينكاري هر قسمت،كار را ميبايد در يك قطعه متحرك موضع دهي و گيرهبندي كرد و اين قطعه متحرك بايد بتواند به وضعيت لازم نسبت به قطعه يا بوش،نشانهگذاري شده ودر آن محكم شود.براي تجهيز يك دستگاه فاقد نشانه گذاري با اين وسيله،بايستي لغزنده يا ياطاقان يك وسيله نشانه گذاري ويك وسيله قفل كننده قطعه متحرك را به آن اضافه كرد.لغزنده يا ياطاقان و وسيله قفل كننده بايد طوري طراحي شوند كه متناسب باعمل مورد نظر باشد ولي در اين جا تأكيد ميشود
منابع ومآخذ
1-آشنايي با جيگ و طراحي ابزار،مؤلف:(كمپستر) ، ترجمه مهندس علي معصوم پور،انتشارات دانش وفن
2-مرجع كامل جيگ وفيكسچر،مؤلف:محمد تقي محمود زاده،انتشارات آذريون
3-جداول و استانداردهاي طراحي وماشين سازي،ترجمه:عبدا.. ولي نژاد